افسوس هدر دادیم آن ذات گرامی را! نقدی بر خود، ابوالفضل محققی

از زمزمه دلتنگيم، از همهمه بيزاريم

نه طاقت خاموشي، نه تاب سخن داريم

آوار پريشاني است، رو سوي چه بگريزيم؟
هنگامه حيراني است، خود را به كه بسپاريم؟
تشويش هزار “آيا”، وسواس هزار “اما”
كوريم و نمي بينيم، ورنه همه بيماريم
دوران شكوه باغ، از خاطرمان رفته است
امروز كه صف در صف، خشكيده و بي باريم
دردا كه هدر داديم، آن ذات گرامي را
تيغيم و نمي بريم، ابريم و نمي باريم
ما خويش ندانستيم، بيداريمان از خواب
گفتند كه بيداريد، گفتيم كه بيداريم!
من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
اميد رهايي نيست وقتي همه دیواریم
حسنین منزوی
کمتر عزلی به زیبائی این عزال بیان گر و ترسبم کننده حال روز ماست. مائی که ذات گرامی رادر پای هزار “آیا”و وسواس هزار”اما” هدر دادیم. روی سخنم قبل از هرکس با خودم است با خودی که طاقت خاموشی ندارم و از سوی دیگر در همان تشویش هزار” آیا” تاب سخن نیست!
تاب این که چرا نمی توانم بعنوان یک عضو سابق سازمان فدائی که می توان گفت تمامی سال ها نوجوانی ،جوانی و پیرانه سری خود را در این سازمان گذراندم . نسبت به آن چه که امروز درون تشکل سازمان فدائیان اکثریت و حزب چپ می گذرد اعتراض نه ! انتقاد نه! حتی سوال کنم ! چه چیزی مانع از این میگردد که از یاران سابق سوال کنم چگونه است هنوز بعد گذشت چهل سال قادر نیستیم برعکس آن ادعای گذائی پیش آهنگ طبقه کارگر که بخود میدادیم و برعکس ادعای فدائی خلق بحثی در مضمون کلمه” فدائی “ندارم .نه تنها پیش آهنگ بلکه پس آهنگ هیچ طبقه ای نیستیم.
عنوان فدائی هم که یدک می کشیم خالی از مضمون واقعی است . چرا خالی از مضمون ؟ مگر نه این که تمامی تلاش و محور حرکت هر جریان سیاسی قبل از هر چیز حرکت بر مبنای واقعیت هایی موجود اجتماعی ،بر اساس منافع عموم مردم، بر اساس حمایت از مبارزات آن ها،تلاش برای سازمان یابی و ارتقای شعار های آن ها و پذیرفته شدن در عمل از جانب آن طبقه نیست؟
تلاش در راستای رسیدن به هدف نهائی که در مرحله کنونی کنار گذاشتن حاکمیت جمهوری اسلامی است؟ تلاش برای بر پائی یک جامعه دمکراتیک بر اساس جدائی دین از دولت !برقراری نظامی بر اساس خواست و منافع مردم از طریق برگزاری یک انتخابات کاملا آزاد ! تشکیل نظامی بر اساس منشور حقوق بشر که در آن حضور فعال و آگاهانه تمامی مردم و ملیت های ساکن این سرزمین بزرگ امکان پذیر شود .تشکیل یک مجلس موسسان مردمی و آزاد که قانون اساسی را تدوین کند! که بر بستر آن همه دست دردست یک دیگر در فضای عاری از تعصب ،عاری از کینه و نفاق! صلح خواه و تلاش گر برای ساختن جامعه ای آزاد و دمکراتیک حرکت نمائیم. جامعه ای بسازیم مرفه بر پایه عدالت اجتماعی ،خالی از رنج ،زشتی و ابتذال با چشم انداز قرار گرفتن در جمع کشور های مترقی جهان. جامعه ای که هرکس منافع خود را در منافع جمع و دولت خدمتگزار بر آمده از دل این جمع بداند !
اوخ که باز آرزو های من دارد از واقعیت هائی امروز فاصله می گیرد. باز دارم رویاهای خود را جای واقعیت ها و عمل کرد کسانی می گذارم که متاسفانه جملگی “صف در صف خشکیده و بی بار گشته ایم .میدانم خشم و اعتراض بسیاری از یاران قدیمی را بار دیگر بر خواهم انگیخت .اما پیش از آن فرسوده و دلتنگم که هراس از سختی گفتار یاران گذشته، رانده شدن و در انزوا قرار گرفتن داشته باشم .
حق دارم بپرسم بعد از چهل سال امروز کجا ایستاده ایم ؟حق دارم بپرسم نقش و تاثیر گذاری واقعی این بخش از اپوزیسیون در جامعه امروز ایران چه میزان است ؟ طی این چهل سال چه میزان توانسته ایم با نسل امروز ایران ارتباط بر قرار کنیم ؟طی این چهل سال بحث های انتزاعی بی پایان و بدون هیچ نتیجه ملموس ما در رابطه با دیگر جریان های سیاسی و اپوزیسیون جمهوری اسلامی بکجا رسیده است ؟مواردی که حتی توانسته باشیم طی این سال ها نقشی ولو اندک در مبارزات مردم داشته باشیم در کجاست ؟
مبنا و پایه این همه تحلیل های ریز و درشتی که بعنوان یک سازمان سیاسی می دهیم از کدام جمع بندی عینی حاصل عمل مستقل ما نشات می گیرد ؟ سیاست اتحاد ها که هر زمان خود را منادی آن میدانم بعد این همه سال به یک جا ختم شده ؟آیا جای آن نیست که پرسیده شود این همه وقت و انرژی که صرف تحلیل بررسی “از نظر من” انتزاعی چرا که هیچ گاه باز خورد عملی آن در تشکیلات منعکس نگردیده “به کجا رسیده است ؟
جز این که حتی قادر نگردید یک اتحاد نیم بند بین خود را بعنوان اتحاد بین اکثریت چپ ها حفظ کنید و در پایان کار به رسم معمول هر کس دسته خود برداشته وبا یدک کشیدن دفاع از استقلال ومنافع طبقه کارگر و پاکیزگی گروهی به همان آفتابه لگن بدون شام ونهار قناعت کرده و دلخوش که نامم کبوتر حرم است !زیر قول نامه اتحاد زده است .
دست بر زخم قلب خسته خود می نهم زخم کهنه دهان باز می کند . بر احوال جمع پیر گشته در غربت می نگرم که هنوز بسیاری رخت های سرداری به یادگار مانده از گذشته را بر تن داریم و قادر به کندن آن نیستیم .یک روز دوستی قدیمی از داخل ایران به من گفت “ابوالفضل تو هنوز همان سرباز ژآپنی هستی که بودی با تمام احساسات انسانیت قادر نیستی فکر کنی جنگ تمام شده از جنگل بیرون بیائی! هنوز نگاه، انتقاد و شیوه کارت همان است که بود .هنوز نقطه شروع هر تفسیری ،انعکاس واقعیت های اجتماعی از فیلتر سخت کشته و تنگ باور های کهنه خودت می گذرد. فیلتری که نهادینه وجودت گردیده .”
خندیدم .اما حال وقتی به عمل کرد، نتیجه کار، بیانیه ها، کنگره های طبق عادت و ادواری ، دلیل ها و رهنمودها نگاه می کنم همانیم که بودیم. بیانبه امسال هیچ فرقی با بیانیه های سال های قبل ندارد. کلیشه های تکراری حزبی روتین که سرفصل تمام احزاب سنتی است ،همان نوشتار خشک اداری . فکر می کنیم دانای کل هستیم. بر همه کس عیبی ،صفتی می گذاریم بی آن که بر خود نظر کنیم!
براستی چه چیز ما برای این نسل جوان حتی هم نسلان خود ما که در داخل در مبارزه روزانه با مشکلات زندگی و حکومت هستند جذاب است ؟کدام عمل کرد و دستاورد ماست که می تواند مورد استناد و الگو برای مبارزه مردم باشد.؟ وقتی که اوج مبارزات مردمی است ما مشغول بحث و جدل در مورد مسائل ذهنی و تشکیلاتی خود هستیم. در اوج مبارزات مردم بیشترین وقت و انرژی ما صرف تدارک ،بحث و برگزاری کنگره می شود . تمامی بحث ها صرف مباحث ایدئولوژیک، تشکیلاتی، وحدت، گسستن وحدت! درد آور است نوع نگاه به امر وحدت میان اپوزیسیون برای یک عمل مشترک.
یکی از دلایل جدائی جریان اکثریت با حزب چپ مواضع نرم حزب چپ در ارتباط با مسئله نزدیکی و اتحاد عمل مشترک در برابر حکومت اسلامسیت است.حتی بر سر یک میز نشستن صرفا برای گفتگو با آقای رضا پهلوی موضوع جدل است .جدلی قدیمی که هنوز یک پای آن نبریدن از اصلاح طلبان حکومتی و نیم نگاه امیدوار به تغیر رفتار رهبری “آقای “خامنه ای دارد .
هر کس دار و دسته شلوغ کن خود را دارد. برخی در جلو صحنه، برخی عقب صحنه. هرکس خود را محق وعقل کل می داند و در زمین بازی که دیگر از یک اطاق فرا تر نمیر ود توپ بر ثریا می زنند.
به حجم مطالب ،عمق ،غنا ،واقعی بودن و ارتباط داشتن مطالب منعکس در نشریات ” بپیش، کار و..” در رابطه با میزان انعکاس حضور میدانی هواداران حتی دانشجویانی هوادار در این اعتراضات و نمود آن ها در این جو متشنج جامعه و مبارزه بی امان مردم نکاه کنید که متاسفانه نشانی نمی بینم. دریغ از یک شعار که نداریم و شعار های داده شده در میدان را نمی بر نمی تابیم .
به میزان مراجعین و نظر های داده شده خوانندگان نظر کنیم تا عمق فاجعه را درک نمائیم . به توان تشکیلاتی و نتیجه چهل سال کادر سازی و ترکیبی که امروز در بحث ،جدل ،مچ خواباندن و داعیه رهبری داشتن صحنه گرداندن اصلی هستند نیز هم . عصبی نشویم ما نه تنها پیش نرفته ایم بلکه بسیار عقب تر از آن که بودیم هستیم هیچ چیزی ،هیچ استدلالی واقعی تر از نتیجه حاصل از عمل کرد ما ، رابطه ما ،میزان همیاری ما برای رسیدن به یک توافق در راستای منافع مردم و نتیجه آن نیست .
افسوس که عمق خود خواهی، خود محور بینی و تصور این که تمام حقیقت پیش ماست و ندیدن کم بضاعتی خود که درزیر شعار ویک سری فرمول ها و باور های صلب و برنامه ریزی آگاهانه برخی خود را مخفی میکنند. عملا به مانع جدی برای حضور چپ معتعدل ،واقع بین و خواهان همگرائی با دیگر جریان های اپوزیسیون برای شرکت در مبارزه ضد استبدادی حکومت اسلامی تبدیل گردیده و راه بر دلسوزان مبارزه اجتماعی و سیاسی بسته است.
ابوالفضل محققی
دردا كه هدر داديم، آن ذات گرامي را
تيغيم و نمي بريم، ابريم و نمي باريم
ما خويش ندانستيم، بيداريمان از خواب
گفتند كه بيداريد، گفتيم كه بيداريم!
من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
اميد رهايي نيست وقتي همه دیواریم
حسنین منزوی

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»