سه یادداشت به بهانه نقد سعید حجاریان بر ایده «اصلاحات ساختاری»
دوم: در ضرورت تحقق «وضعیت استثنایی»
سعید حجاریان، در ابتدای پاسخ خود به مصطفی تاجزاده، تذکر داده که تاجزاده میان وجوه حقوقی و سیاسی با مانیفستنویسی در نوسان است و این حوزهها را با هم خلط کرده است. با این حال من گمان میکنم خود ایشان هم در نقدشان دچار همین عارضه شدهاند و در هنگام نقد حقوقی و چشماندازهای سیاسی نتوانستهاند از تقلیل استراتژی و چشمانداز در موقعیت زمانمند و محدود به شرایطی گذرا پرهیز کنند. به صورت مشخص، وقتی حجاریان میخواهد دلیل مخالفت خود با شعار «تغییر قانون اساسی» را مطرح کند، به این استناد میکند که اگر امروز حاکمیت اراده کند، با این سطح قدرت و سیطرهای که دارد میتواند هرچیزی را که دلش میخواهد از صندوق بیرون بکشد.
البته که آقای حجاریان در مورد این فرضیه عجیب (که حاکمیت همین فردا صبح رفراندوم قانون اساسی برگزار کند) کاملا محق است. اما جای تعجب دارد اگر ایشان متوجه نشده باشند که در حوزه چشمانداز و هدفگذاری یک جریان سیاسی، لزوما قرار نیست هدف نهایی مطابق با معادلات قوای روز اول تعیین شود! یعنی اگر جریانی با هدف دموکراسیخواهی در کشور شکل میگیرد، لزوما به این ادعای خاماندیشانه نرسیده که همین امروز معادلات قوای کشور متعادل شده، که اگر شده بود نیازی به چنین جریانی نبود. اگر هم جریانی میخواهد با شعار «تغییر قانون اساسی» طرحی در اندازد و حرکتی به راه بیندازد، لزوما دچار این سطح از کوتهبینی نشده که همین امروز قدرتی بیشتر از تمامی قدرتهای حقیقی حاضر در ساختار حکومت پیدا کرده است. (که باز هم اگر کرده بود چه نیازی به گفتگوهای این چنین بود؟)
در یادداشت قبلی، به اختصار اشاره کردم که چرا رویای «قانونگرایی» در بستر «بیقانوننامه» کنونی امکان تحقق ندارد. اینجا میخواهم به این انتقاد وارد امثال آقای حجاریان بپردازم که «با کدام نیرو در دل ساختار حقیقی قدرت و وضعیت معادلات سیاسی و اجتماعی کشور قرار است قانون اساسی را به سمتی دموکراتیک اصلاح کنیم؟» (اینجا بخوانید)
در واقع، پرسش انتقادی آقای حجاریان را میتوان به این صورت ساده خلاصه کرد: «برای تحقق رویای اصلاحات دموکراتیک قانون اساسی، دقیقا چه راهکار عملی و شفافی را پیشنهاد میکنید؟» یا به عبارت دیگر: ساده و شفاف بگویید؛ فردا صبح که از خواب پا شدیم دقیقا چه کنیم؟
پاسخ شخص من به این پرسش بسیار ساده و خلاصه است: «هیچی»!
فردا صبح که از خواب پاشدید، نه تنها در راستای اصلاح قانون اساسی و دستیابی به یک نظام دموکراتیک، بلکه در هیچ راستای دیگر، ولو زورچپان کردن یک آبدارچی به بخش معاونت شهرداری منطقه ۲ اسلامشهر هم کاری از دست ما بر نمیآید. نه براندازها و نه تحولخواهان و نه حتی کل شورای پر دبدبه و کبکبه اجماعساز اصلاحطلبان! وقتی از «انسداد کامل سیاسی» زیر فشار ماشین افسارگسیخته سرکوب حرف میزنیم، طبیعتا توقع دیگری هم نمیتوانیم داشته باشیم.
اما وقتی من و یا گروهی دیگر از ضرورت «ایجاد قانون» و گذار به «حکومت قانون» سخن میگوییم، قطعا فراموش نمیکنیم که چنین گذاری نیازمند ورود به مرحله «وضعیت استثنایی» است. دقیقا همانجایی که پادشاه مستبد مشروطه ناگاه قلم به دست میگیرد و فرمان مشروطیت صادر میکند، یا خودکامه پهلوی فریاد میزند که «صدای انقلاب شما را شنیدم»؛ و البته اصل همیشگی «مصلحت»، دیگرانی را هم به «نرمش قهرمانانه» وا میدارد.
آیا ما در چنین شرایطی هستیم؟ قطعا خیر. اما آیا به چنین شرایطی نزدیک میشویم؟ پاسخ این دومی را من چندان «جبری» قلمداد نمیکنم. یعنی مستقل از تصمیمات و اراده شهروندان و یا نیروهای سیاسی و اجتماعی کشور نیست. از مشکلات و دشواریهای حکومت و روند رو به افزایش نارضایتیها همگی مطلع هستیم. مهم این است که جریانات تحولخواه تصمیم بگیرند توان خود را در ادامه مسیر معطوف به چه تحولی کنند؟
برای گروهی، اصل، بقای حکومت است و اگر نگرانی از بابت ناکارآمدی داشته باشند هم صرفا در راستای نگرانی از سقوط و سرنگونی نظام است. تحولی را هم اگر طلب کنند، ولو آنکه در سطح تغییر در قانون اساسی باشد، باز هم از مسیر و چهارچوب نظام میگذرد. گروه دیگر اما، هدف اصلی و غایت نهایی را نجات کشور و برپایی یک نظام دموکراتیک ملی قلمداد میکنند. این گروه قطعا، هدف حقوقی را همان «تغییر قانون اساسی» انتخاب میکنند؛ و در سطح کنشورزی سیاسی، با استناد به همین شعار برای جذب حمایت و ایجاد «قدرت حقیقی» تلاش میکنند تا آن روز موعود و «وضعیت استثنایی» فرا برسد.