از رنگهای سبز لجنی و سیاه سرکوب تا امواج زنده و پرتوان زندگی!
از پله های مترو وارد فضای بهارستان شدیم، طبق روال همیشگی، پرتوان و پر از گفتگوی رفیقانه، هنوز کلمات آخر را چفت و بست نداده بودیم که با سدی مواجه شدیم .سدی در مقابلمان، سد سبز لجنی با بیسیم در دست و کولت و باتوم به کمر. آنسوتر هم دیوارهای سراپا سیاه از “خواهران” که آماده باش بودند تا بگیرند و ببرند.
سد سیاه لجنی!
به راه راست هدایتمان کردند،
حرکت بسمت سازمان برنامه و بودجه ممنوع!!!!
محافظان نظم موجود، دستهایشان را به پهنای پیاده رو های اطراف سازمان پهنکرده و مانع عبور معلمان و بازنشستگان میشوند، آموخته اند که از عمارت اربابی به خوبی محافظت کنند!
“متفرق شوید، متفرق شوید” ،
پاسخش اما چیز دیگری آمد،
” متحد شوید، متحد شوید”.
به آنسوی خیابان رفتیم و کم کم بهم پیوستیم، صداها طنین انداز شد:
“فریاد؛ فریاد
از اینهمه بیداد…”
بیدادگران سراسیمه آمدند
“متفرق شوید ، متفرق شوید”
صد متر جلوتر، متحد میشویم؛
“معلم زندانی آزاد باید گردد
گرانی تورم بلای جانمردم”
چکچکدوربینها و انواع و اقسام دستگاه های فیلمبرداری در همراهی لباس شخصیها، جمعیت را محاصره کرده و با فشار سعی در دور کردنشان از فضای بهارستان داشتند.
معلمان جوان مایه امید و سرزندگی بیشتر برای ما بازنشستگان و البته منشا هراس بیشتری در دل ماموران بودند.
یکیشان با ذوق میگفت: “چقدر از ما ترسیدند.! اینهمه پلیس زن و مرد و لباس شخصی؟؟؟ اینهمه فیلم برا چی میگیرند؟ چکارشان میکنند؟ در همه شبکه ها که هست؟؟”
پرسیدم : بار اولتان است؟ گفتند که بله.
ادامه داد که “منماهی ۶ میلیون میگیرم و مخارج پدر و مادرم هم با من است، تا یک هفته هم دوامنمی آورد این چندر غاز خاک تو سری!!”
مشتها به هوا رفت و صدایش را شنیدم که :
” یک اختلاس کمبشه…..”
خواسته بازنشسته_همسانسازی بی نقصه
رتبه بندی، بی هیچ ترفندی
قرار بود که ماموران ما را هدایت کنند ولی طی این دو ساعت ، ما بودیم که خیابان را قرق کرده و آنها را به دنبال خود میکشاندیم.
زن و شوهری از شهرستان آمده بودند. می گفتند که دیشب به خیلی از معلمان و بازنشستگان زنگ زدند و تهدید کردند که تجمع را لغو کنید و گرنه هرچه دیدید از چشم خود دیدید!!!
بعد به خنده میگفت : پابندی جای رتبه بندی!!!
معلمان و بازنشستگان همبسته وحامی هم بودند. هرگاه که تعرضی صورت می گرفت با فریاد ” بیشرف، بیشرف” فضای ارعاب را میشکستند.
نکنه جالب دیگر در خصوص ” سوت زدن” بود.
به ماموران دستور داده بودند که با خود سوت همراه داشته و همزمان با شعارها ، در سوتها بدمند تا شاید صدای جمعیت استتار شود!!
که البته مایه خنده و مسرت همگانگردید!!!!
و در آخر قرارمان تا روز دیگر شد و همچنان در خیابان!
کانال جنبش بزرگ پارک لاله برای نجات ایران