سال اول تدریسم در یکی از مدارس حاشیهٔ قم در اردوی دانشآموزی مشهد همسفر بچه ها بودم. مدیر مدرسه در همان اول مسیر هشت تن از دانشآموزانِ بهشدت ناسازگار و درس نخوان و بیانضباط مدرسه را به من سپرد و گفت این چند نفر با شما راحتترند و زبان هم را بهتر میفهمید، مسئولیتشان هم با شما باشد و در قطار و مسافرخانه و هر جا که رفتیم شما کنارشان باشید که خدای نکرده باعث آبروریزی و خُسران زیادی نشوند.
در میان این هشت نفر که بهاصطلاح گندهلات مدرسه شناخته میشدند، یک نفر بود که بهخاطر یک پایه تحصیلی پایینتر و قد کوتاهتر زیاد به رسمیت شناخته نمیشد. این دانشآموز طی سه چهار روز سفر چنان تلاش جانکاهی برای بهرسمیتشناختهشدن خود در این جمع بهکار گرفته بود که میتوان یک فیلمنامهٔ کُمدی جاندار از آن نوشت:-)
این نوجوان نگونبخت برای کنارزدن اَنگِ «خیلی بچهای» که چپوراست حوالهاش میشد، حاضر به انجام هر کار پرخطر و هر فداکاری بود. اول اینکه همان در مسیر رفت و داخل قطار کلِ پول توجیبیش را خرج خوراک و پفک و چیپس و تخمه و نوشیدنیهای مختلف برای این اکیپ کرد و وقتی که از قطار پیاده شدیم دیگر یک هزارتومانی هم ته جیبش نداشت و دنبال قرضگرفتن از اینوآن بود تا دوباره خرج اکیپ کند و هر چه میگفتم پسر جان تو به اندازهٔ کافی خرج کردهای و با این قرضها حداقل یک سوغاتی چیزی برای خانواده بخر گوشش بدهکار نبود.
از دیگر کارهای کُمیکیش اینکه چون همهٔ اکیپ سیگاری بودند و چپوراست برای سیگار کشیدن جیم می شدند، او هم برای اینکه کم نیاورد، چند نخ سیگار را پشت سر هم کشیده بود و دود همه را هم در سینه حبس کرده بود. مسئله ای که او را دچار چنان منگی و گیجی کرده بود که وقتی راهی بازار شدیم وسط بازار رضا دراز کشیده بود و رهگذرانی که با تعجب نگاه میکردند و میپرسیدند چه شده؟ میگفتم نگران نباشید زیادی سیگار کشیدهاست:-) و دیگر اینکه یکی دو بار برای خودی نشاندادن رفته بود با بچههای مشهدی بزرگتر از خودش هم وارد دعوا شده و کتکی هم خورده بود.. نهایت اینکه در بازگشت هم توسط مدیر توبیخ شد و هم سوژهٔ تمسخر همان اکیپ شد و هم دست خالیتر از همه برگشت و آمد آرام صندلی کنار من نشست و گفت: «آقا این اردو اصلاً خوش نگذشت».
حال غرض از ذکر این خاطرهٔ نسبتاً طولانی اینکه، سیاست منطقهای ایران هم چیزی شبیه رفتار همین دانشآموز است. ایران دهههاست که تلاش میکند بهعنوان رهبر و لیدر جریان اسلام سیاسی و مقاومت در منطقه خود را معرفی کند و در هر زمینهای با دستودلبازی چک میکشد و خرج این و آن را میدهد و هر جا دعوایی شد خود را جلو انداخته و هزینه میدهد اما در پایان هم دستهایش خالی تر از همه میماند.
ایران با پول و جان و نیروی نظامی و عزت و آبرویش هزینه حفظ بشار اسد در قدرت را میپردازد اما در آخر این ترکیه و روسیه و اروپاست که منفعتش را میبرد و قراردادهای کلان بازسازی سوریه را میبندند. ایران هزینهٔ حفظ تمامیت ارضی لبنان را میدهد و در نهایت این عربستان و مکرون و فرانسه است که محبوب دل لبنانیهاست.
ایران هزینهٔ خروج داعش از عراق و برق بصره و صادرات ارزان کالا به عراق را میدهد و در پایان شعارهای ضدایرانیِ عراقیهاست که نصیبش میشود. ایران از باکو و افغانستان تا اردوغان و… هوای همه را دارد و در پایان خودش است که با طعنه و کنایه روبرو میشود.
به نظر این هزینهٔ لیدر مقاومتشدن و تقابل با جهان برای بهدستآوردن دل مسلمانان منطقه، تنها فایدهای که داشته [بهمانند آن دانشآموز] خالیشدن جیب و ضعیفشدن و خستگی و در آخر انزوا و تنهایی است…