تهدیدهای اصلی: نفوذ و آشفته کردن فضای اجتماعی-سیاسی
در شرایط امروز جامعه ایران شاهد اعتراضات روزانه از سوی اقشار مختلف، گروههای اجتماعی گوناگون و اصناف هستیم. اعتراضاتی که هر یک خواسته های متفاوت دارند، از اعتراض به اخراج استادان از دانشگاهها و درخواست بازگرداندن این استادان، تا خواسته های معیشتی از جمله حقوق، رتبه بندی معلمان و بازنشستگان فرهنگی و یا بازگرداندن سرمایه های مالباختگان بورس.
اگرچه خواسته های مردم در این اعتراضات عمدتا صنفی و حقوقی است و کاملا بصورت قانونی و مسالمت آمیز برگزار می شوند، اما پاسخ مقامات و نهادهای مسئول در نظام جمهوری اسلامی در برابر مطالبات مردم ایران، یا سرکوب و بازداشت فعالین اصناف و رهبران میدانی بوده است و یا سکوت و حواله نهادهای مسئول به یکدیگر.
تنها استثناها در جریان اعتراضات هرروزه مردم، حضور خیابانی و بسیار گسترده اقشار مختلف در خیزش دیماه ۹۶، جنبش آبان ۹۸، اعتراضات گسترده مردم خوزستان به بی آبی و کشاورزان و مردم اصفهان می باشند که هر اندازه بحرانهای اجتماعی و اقتصادی و معیشتی عمیقتر می شوند بر تعداد و گستردگی آنها افزوده می شود. تفاوت بسیار مهم اینگونه اعتراضات خیابانیِ گسترده و عمومی با اعتراضات اصناف، وجه سیاسی و شعارهای ساختار شکن، براندازانه و هدف قرار دادن راس نظام و رهبری آن است؛ که البته سریعا با سرکوب خشن و کشتار حکومت روبرو شده اند.
در برابر اعتراضات و حضور خیابانی بخش های مختلف مردم، بسیار طبیعی است که حاکمیت جمهوری اسلامی ترجیح می دهد که اعتراضات مردم در حد اعتراضات صنفی اقشار مختلف و محدوده مطالبات صنفی آنها باقی بماند. به همین علت است که معمولا، آگاهانه و عامدانه، در برابر این نوع از اعتراضات صنفی واکنش تند و خشن نشان نمی دهد و به آنها اجازه برگزاری داده می شود.
البته واکنش نظام جمهوری اسلامی به اعتراضات صنفی، محدود به سکوت و اجازه برگزاری نمی شود. یکی از ابزارهای همیشگی حکومت، نفوذ در نهادهای صنفی و تلاش برای محدود نگاه داشتن مطالبات آنها در چهارچوب همان صنف بوده است. برای مثال در رابطه با خواسته های معلمان و فرهنگیان تلاش شده و می شود که خواسته «رتبه بندی حقوقی و شغلی و همسان سازی» در راس خواسته های این صنف قرار گیرد. البته به یمن کوشش خستگی ناپذیر رهبران آگاه صنف معلمان، خواسته های آزادی معلمان زندانی و عدم دخالت ایدئولوژی در نظام آموزشی کشور همیشه در لیست مطالبات معلمان قرار داشته اند.
اما، ترفند و نوع دخالت رژیم در اعتراضات عمومی، ساختار شکن و گذار محور مردم ایران به گونه دیگری است. در این رابطه حاکمیت به اشکال مختلف، بطور مستقیم و از طریق عوامل خود و یا غیر مستقیم، با فضا سازی و یا اجازه فعالیت به برخی از کنشگران سیاسی که صلاحیت رهبری اعتراضات سیاسی مردم ایران را ندارند، تلاش می کند که فضای سیاسی اپوزیسیون و مخالفین خود را آلوده و پُر گَرد و خاک نماید تا مانع از اتحاد و مدیریت جنبش سیاسی گذار محور و برانداز شود.
در این واقعیت تردیدی نیست که جامعه ایران امروز یک جامعه آگاه، و اساسا غیر قابل مقایسه با دهه های قبل است. جامعه ای که هویت طلبی فردی، سیاسی، اتنیکی، فرهنگی-مذهبی و گروهی و طبقاتی، که از ویژگیهای مهم جوامع مدرن و شهروند محور است، جزئی از واقعیت امروز آن است. این واقعیت اگرچه فرصت های بیشماری در اختیار مردم ایران جهت گذار از جمهوری اسلامی و برقراری یک جامعه سکولار، پلورال و دمکراتیک می نهد، اما در عین حال می تواند تهدیدهایی را نیز متوجه جنبش های مبارزاتی علیه نظام حاکم نماید.
دو ترفندی که در فوق به آن اشاره شد، از جمله تهدید های بسیار مهم در برابر جنبش گذار و مدیریت مبارزات مردم ایران می باشند؛ تهدید نفوذ در نهادهای صنفی و تبدیل آنها به نهادهای زرد و وابسته، و تهدید حضور کنشگران و خرده رهبران سیاسی و خودمحور در فضای سیاسی کشور. خرده رهبرانی که بنظر می رسد که هنوز واقعیت جامعه چهل تکه و هویت طلب ایران را درنیافته اند و آمادگی جدی برای همکاری و هماهنگی با یکدیگر از خود نشان نمی دهند.
دیدگاه جنبشی با تاکید بیش از حد بر جنبش های خودبخودی خیابانی و یا کنشگری های سیاسی به شکل فراخوان هایی که مقدمات آن بخوبی فراهم نشده اند از جمله تهدیدهای دیگر در مبارزات مردم ایران می باشد. البته باید تاکید کرد که در ضرورت حضور خیابانی مردم و فراخوانهای مشخص برای نشان دادن اعتراض مردم به وضع موجود هیچ تردیدی نیست؛ اما تا زمانی که ضرورت و تلاش برای هماهنگی، همکاری و اتحاد نیروهای سیاسی در اولویت نخست قرار نگیرد و تا زمانی که از طریق این هماهنگی و همکاری ها، هریک از نیروهای سیاسی اپوزیسیون پایگاه های اجتماعی خود را فعال و بسیج ننمایند، این فراخوانها، همانطور که بارها تجربه شده است، مورد توجه عموم قرار نمی گیرند و بدلیل عدم استقبال، حتی بر ضد خود عمل می کنند و بر شک و تردید ها نسبت به مخالفین جمهوری اسلامی می افزایند.
یکی از نمونه های بسیار موفق در راه اندازی یک کمپین، کمپین «نه به جمهوری اسلامی و رای بی رای» در مقطع انتخابات ریاست جمهوری اسلامی بود. که هم زمینه های مشترک اجتماعی و ذهنی آن فراهم بود و هم مقدمات آن با حوصله و درایت و همکاری بسیاری از نیروهای سیاسی فراهم شده بود.
به نظر نگارنده، با توجه به اینکه ضرورت حیاتی و نخست جنبش مبارزاتی مردم ایران علیه نظام جمهوری اسلامی، همانا هماهنگی و همکاری و ائتلاف نیروهای و فعالین سیاسی خواهان گذار از جمهوری است، کمپین ها و کنش های مختلف زمانی می توانند اثرات دراز مدت داشته باشند که فضای سیاسی پر ابهام و پُر گرد و خاک را به یمن این همکاری ها روشنتر و شفاف تر کنند.
این تصور که چون جامعه ایران یک «جامعه جنبشی» است و باید منتظر بود که از درون این جنبش ها یک رهبری جدید خلق شود، یک نتیجه گیری اشتباه بر مبنای یک واقعیت غیر قابل تردید است. جامعه ایران امروز انباشته از خشم، اعتراض و دارای پتانسیل و خواست و اراده بالا برای عبور از جمهوری اسلامی است؛ اما اگر اپوزیسیون سکولار و دمکراتِ خواهان گذار از جمهوری اسلامی قادر نگردند تا از طریق همکاری های تاکتیکی و استراتژیک، هدایت و مدیریت عمومی و سراسری پروژه گذار از جمهوری اسلامی و برقراری یک نظام سیاسی سکولار و دمکرات مبتنی بر حقوق بشر را بدست گیرند، مطمئنا در مقطع فروپاشی نظام فعلی نظاره گر تحولات بعدی و برقراری نظام جدید خواهند بود.
دیدگاه و نگاه جنبشی و کنشگری های مقطعی خرده رهبران سیاسی بر این مبنا استوار است که زمان مناسب برای تشکیل یک آلترناتیو و ائتلاف گسترده مخالفین جمهوری اسلامی فرانرسیده است. به عبارت دیگر زمانی که حاکمیت در آستانه گذار قرار گرفت رهبری و آلترناتیو از درون جامعه جنبشی خودبخود متولد خواهد شد. این دیدگاه و نوع کنشگری اما نتایج خود را در گذشته، در انقلاب ۱۳۵۷ نشان داده است. انقلابی که بدلیل ضعف تاریخی نیروهای سکولار، دمکرات و ملی و عدم آمادگی آنها، در دست عقب افتاده ترین قشر که نهادهای اجتماعی و فرهنگی خود را از مدتها قبل ساخته بود، افتاد و نظامی را جانشین نظام پادشاهی کرد که جامعه ایران را از هر جنبه ای دهه ها به عقب راند.