جای آن است که خون موج زند در دل لعل، گیتی پورفاضل

روزگار دوزخی زنان کشورم که جای امنی ندارند

در این روزگار دوزخی که برخی زنان کشورم نه جایی امن در خانواده دارند و نه در جامعه و مردان از تبار اهریمن به روی زنانشان تیغ می‌کشند و آژیر کشان سر بریده خون چکان را بی هیچ آزرمی در شهر می‌گردانند و پیروزمندانه مرد بودن خودشان را به رُخ این مردم زخم دیده از تیغ روزگار فریاد می‌زنند؛ البته باید که در دل این سرزمین نفرین شده خون موج زند و چشمها چشمه‌ی جوشان اشک شوند.

برسر سرزمین من چه آمده که پیکر بیمارش دوش به دوش به اینسوی و آنسوی کشیده می‌شود ولی هیچ دارویی دردش را نه تنها دوا که نمی‌کند، روز به روز لاغرتر و نزارتر می‌گردد، چون پزشک اش بجای مداوا پای بر گلویش نهاده و راه دَم و بازدَم اش را گرفته است.

در میانه ی گلوگیری نفس؛ این زنان هستند که در کوششی بی ایستا به دنبال حقوق گمشده انسانی خود هستند و در این راه سرهای بریده شان در دست مردانی خشک مغز که پرورده سیستمی از همین دست است خون چکان در شهر گردانيده می شوند.

گیتی پورفاضل

۱۴۰۰/۱۱/۱۸

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»