افیونِ ایدئولوژی، فرهاد قنبری

اغلب انسانهای گرفتار در «ایدئولوژی های مخرب» با تفکر و علم و آگاهی به خدمت آن ایدئولوژی درنیامده اند بلکه قدرت تفکر و اندیشه و فاعلیت خود را به طور کامل در اختیار ایدئولوژی گذاشته و اینگونه تربیت شده اند که عمل و کردار خود را خدمتی به «آرمان بزرگ» و جهانی زیبا تصور می کنند.

سوژه های مستحیل شده در این ایدئولوژی ها برای رسیدن به آن ایده آل بزرگ (نژاد برتر، جامعه بی طبقه، اتوپیا و…) تمام خشونت ورزی های خود را توجیه می کنند و تصور می کنند که در راه رسیدن به چنین امر متعالی و بزرگی این خشونت ها و کشتارها مسئله چندان مهمی نیست و در تاریخ فراموش خواهد شد. به عنوان مثال سربازان اس اس در آلمان نازی، یا مامور اعدام در تسویه های استالین یا سربازی که مامور بستن در کوره های آدم سوزی در آشوویتس بود نه با هدف ارتکاب جنایت هولناک بلکه با هدف خدمت به «آرمان بزرگ» است که به چنین اقداماتی مبادرت می ورزد.

اغلب این جانیان سربازانی بودند که قدرت تفکر خود را در مقابل دستگاه تبلیغاتی ایدئولوژی از دست داده و توان تمایز میان خیر و شر را نداشتند. آنها قربانیان ایدئولوژی کاذبی بودند که به آنها اینگونه القا کرده بود که خیر و سعادت بشری در جهانی است که در آن یهودی، سیاه پوست، فردگرا، لیبرال، منفعل و.. از بین برود و این وظیفه بر عهده شما برگزیدگان است که برای نجات بشریت دست به چنین اعمالی اقدام نمایید.‌

بحرانی که جامعه بشری دچار آن است، از دست دادن قدرت تفکر و سوژگی در مقابل دستگاههای ایدئولوژیک است. بسیاری از توده های مردم در مقابل آرمانهای بزرگی که توسط ایدئولوژی ها ارائه می شود، قدرت تشخیص خود را از دست می دهند و تمام و کمال در خدمت آن ایدئولوژی و جنایت هایش قرار می گیرند.

امروزه جهادگران پیرو القاعده و داعش، چه بسا ممکن است در زندگی خصوصی خود انسانهای خانواده دوست و مترحمی باشند، اما ایدئولوژی به آنها اینگونه امر کرده است که برای نجات بشریت و رسیدن به رستگاری باید وارد گود شد و آن چیزی که دیگری توان انجام آن را ندارد را به پایان رساند. (حتی شده کشتن فرزند خویش)

آدولف آیشمن عامل اصلی اردوگاه آدمکشی نازی ها در مقابل سوال دادگاه در مورد جنایت آشوویتس این پاسخ را می دهد که من مامور بودم و باید اطاعت می کردم و این کشتارها نه با هدف ارتکاب جنایت بلکه برای خدمت به آرمان بزرگمان بود و چاره ای جز آن نداشتیم.

مسئله مهمی که در نظامهای توتالیتر [تمامیت خواه] روی می دهد همین از دست رفتن قدرت تشخیص و داوری توده هاست. هانا آرنت اندیشمند برجسته سیاسی و صاحب کتاب «ریشه های توتالیتاریسم» خطر توده های فاقد توان داوری و اندیشه را از «جانیان حرفه ای» ترسناکتر می داند و می نویسید: «جنايتكار خونسرد يا دروغگوی محاسبه‌گر خطر كمتری از كسانی دارد كه از سر بی فكری يا جهل دست به جنايت می زنند زيرا آن اولی دست‌كم هنوز می‌فهمد كه تفاوتی ميان حقيقت و كذب، ميان خير و شر است حال آنكه اين دومی حتی همين موضوع را هم نمی‌فهمد. استدلال‌ها در دفاع از اين حكم كه بهتر است به ديگران دروغ بگويی تا سر خود را كلاه بگذاری بايد روشن كرده باشد كه دروغگوی خونسرد بر تمايز ميان حقيقت و كذب آگاه است. بنابراين حقيقتی كه او از ديگران پنهان می كند هنوز به كلی از جهان بيرون رانده نشده است؛ اين حقيقت پناه آخر خود را در آن شخص يافته است»

آلکساندر سولژنیتسین نویسنده مشهور روسی و از زندانیان گولاک های استالین می گوید: «ایدئولوژی است که وحشت را توجیه می کند و به مرتکبین خود این امکان را می دهد در حالی که مرتکب جنایت شوند، توانایی کنار آمدن با خودشان را نیز داشته باشند»

در نظامهای توتالیتر، ایدئولوژی افیون و مخدری است که وجدان معذب جانیان را آرام کرده و تصویری ارائه می دهد که وقتی در آینه به دست و صورت خویش می نگرند به جای تصویر یک خونخوار، تصویر و صورت یک منجی و برگزیده را مشاهده می کنند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»