آقای خمینی مکنونات قلبیاش را به او میگفت!
در گفتگو با ایران اینترنشنال مطرح شد:
ریشهری در زندگینامهاش خود را مصداق برخی آیات بسیار تجلیلآمیز قرآن در باره پیامبران میداند!
سکوی پرواز او طلبگی مدرسه حقانی و دامادی مشکینی بود. او به علت فقدان سوابق مبارزاتی قبل از انقلاب، نه اعتماد به نفس کافی داشت و نه اعتبار و ارتباطات چندانی. بیشتر پشت صحنه کار میکرد و متاسفانه به حد کافی زیر نور افکار عمومی قرار نگرفت.
کودتای نوژه (که در آن زمان یک خیالبافی کودکانه بود)، نقاط مبهم و مشکوک زیادی دارد. به نظر میرسد دو طرفِ کودتاگر و سرکوبگر کودتا، بازیچه سناریوی بزرگتری بودند که… اعدام قطبزاده فریبکاری مشترک ریشهری و سیداحمد خمینی بود.
سیلی زدن یک طلبه سی و چند ساله به یک مرجع تقلید(آیت الله شریعتمداری)، خیلی جسارت و سنگدلی میخواست.
چگونگی لو رفتن حزب توده و سرکوب حزبی که در حال حمایت از ج.ا بود، خود حکایتی است. حزبی که برخی اعضایش ارتباط ویژه با شوروی داشتند. اما شکنجه اعضای این حزب برای اعتراف به یک کودتای دروغین، وحشتناک بود. اعدام برخی افراد با گرایش تودهای در ارتش که نقش مثبتی برای کشور و جنگ ایفاء کرده بودند، نیز داستان دیگری است. اتهامات آنها در یک دادگاه صالحه اثبات نشده است.
آیت الله منتظری تاحدی پشت صحنه بازداشت سید مهدی هاشمی را روشن کرده است.
وزارت اطلاعاتِ خط امامی و دادستانی انقلاب (به سرکردگی لاجوردی)، نقش اصلی را در سرکوب سیستماتیک همه مخالفان در دهه شصت داشتند. داستان مخالفانی که (به شکل توجیهناپذیری) دست به سلاح بردند را نیز باید از اول به آخر خواند و نه آخر به اول.
متاسفانه نقش و سهم مهم ریشهری و همکارانش در وزارت اطلاعات در طراحی اعدامهای ۶۷ در افکار عمومی مطرح نشده است. شاید روزی افشاء طراحان این جنایت باعث شگفتی همگانی شود! پورمحمدی و رئیسیِ جنایتکار، مجری بودند نه طراح.
این که ریشهری میخواست پدر زنش (مشکینی)، رهبر شود جزء حواشی است نه متن. او هفتهای یکی، دو مرتبه آقای خمینی را میدید. ریشهری منویات و حتی مکنونات قلبی آقای خمینی را لبخوانی و ذهنخوانی میکرد و همان کاری را میکرد که آقای خمینی دوست داشت؛ مثلا…
آقای خمینی حتی پنهانیترین لایه ماکیاولی ذهنش را نیز با ریشهری مطرح میکرد. مثلا وقتی او از اختلاف بین سران ارتش گلهگی کرد، آقای خمینی گفت تو از اختلاف اینها ناراحت نباش از این احساس خطر کن که اینها با هم یکی باشند!
آقای خامنهای به تیم آقای خمینی چندان اعتمادی نمیکرد. حتی میخواست با ریاست نمایشی هاشمی بر مجمع تشخیص مصلحت نظام او را سرگرم کند، که نشد. اما ریشهری قانع بود که در حاشیه شهر ری مشغول باشد.
آقای خامنهای قبل از ریشهری امارت حج را به سیداحمد خمینی پیشنهاد داد که به او برخورد و به بهانه عدم رضایت مادرش از پذیرش آن طفره رفت!
هولدینگ بزرگ «فواد ری»، که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را زیر پوشش داشت، از سال ۷۲ تا ۹۱ فعال بود. در این سال مدعی زیان یک هزار و دویست میلیارد تومانی شد که توسط ستاد اجرایی فرمان امام (یکی از هولدینگهای بزرگ بیت)، خریداری شد.
حضرات به خاطر همین فساد و اقتصاد پنهانشان، مخالف شفاف سازی اقتصادی، شفاف بودن منابع انتخاباتی، عضویت در اف ای تی اف و… هستند.
تیم (امنیتی) پیرامون ریشهری عموما جذب بیت و دولت شدند. یکبار که در زندان دو الف اوین بودیم هیئتی…
سرکوب در ج.ا سیستماتیک است و متکی به فرد نیست.
حیف! با مرگ ریشهری یکی از صندوقچههای اسرار جنایت (به خصوص اعدامهای ۶۷)، زیر خاک رفت.