گزارشی از شنبه مبهم و مشوش ۲۱ اسفند شهرستان رودسر به دنبال تجمع حمایتی معلمان از عزیز قاسم زاده، فریده یوسفی (معلم بازنشسته)

به دنبال پیگیری گسترده معلمان کشور در جهت احقاق مطالبات صنفی،که درطی چند دهه از گذشته تا کنون پاسخ منطقی و قانونی آن از سوی دست‌اندرکاران و متولیان در هاله ای از ابهام بوده و هست، معلمان استان گیلان نیز همراه و همزمان با معلمان سایر شهرها با تکیه به فراخوان شورای هماهنگی مبادرت به برگزاری چندین تجمع صنفی نموده انداما عدم توجه برنامه ریزان و مجریان قانون به خواسته به حق معلمان و جامعه آموزش و پرورش کشور،باعث شده تا ابعاد اعتراضات از مهر ماه گسترده تر و بر تعدد کمی مطالبه گران افزوده شده و حوزه جغرافیایی اعتراض هم فراگیرتر شود. معلمان استان گیلان با نگاه ژرف و تحول خواه و سیستمی از ابتدا تا کنون با این تحولات و جریانات مطالبه گری همسو بوده و با حضور خود و انعکاس نظر و نقد و پیشنهاد به متولیان و تصمیم سازان، به اهمیت نقش خود در این جنبش به حق و مستدل، واقف بوده و وظیفه خویش را در عین ممانعت و موانع پیش رو، در حد وسع به انجام رسانیده اند.

درپی تجمعات سازمان یافته در آموزش و پرورش شهر رشت به شکل کاملا مسالمت آمیز که شایسته معلمان است،آنان به دور از خشم و خشونت و بسیار منطقی و قانونمند،به بیان دیدگاه و خواسته های خود علی رغم ممانعت ها و تنش های پیرامونی،اقدام نمودند به دنبال تجمع سه مهر و سخنرانی همکارمان آقای عزیز قاسم زاده شاهد دستگیری غیرقانونی او در فردای آن روز بودیم.

ایشان پس از مدتی از زندان آزاد شدند و محاکمه ایشان در تاریخ ۲۱ اسفند در دادگاه رودسر تعیین شد.در این روز تعداد زیادی از معلمان از نقاط مختلف گیلان برای حمایت از آقای قاسم زاده به شهر رودسر آمدند.آنچه در باره این رویداد می‌توانم بگویم وقتی وارد میدان اول شهر رودسر شدیم و خواستیم ماشین را پارک کنیم،شاهد حضور تعدادی از همکاران آقا و خانم در گوشه ای از میدان منتهی به اداره آپ شدیم.

دیدن همکاران در وضعیت آشوب و تنش بیانگر وضعیت غیر عادی شهر بود و تمام گوشه و کنار میدان نیروهای نظامی و حتی لباس شخصی ایستاده بودند و همه توجهات حتی مردم و عابران و ماشین ها به معلمانی بود که ایستاده بودند وقتی که ماشین را در یکی از کوچه ها پارک کردیم، تمام شهر ملتهب به نظر می رسید و از دل نیروهای نظامی که دو طرف خیابان و حتی دو طرف پیاده رو را محاصره کرده بودند، خودمان را به آموزش و پرورش رسانده اما درب اصلی اداره بسته شده بود و همانجا متوجه شدیم که مانع تجمع معلمان در محوطه اداره شده اند دو نگهبان در ورودی اداره نشسته بودند و درب های شیشه ای هم بسته بود.کمی جلوتر رفتیم و خودمان را به همکاران رسانیدیم ولی علاوه بر نیروهای نظامی، همکاران در بین نیروهای لباس شخصی هم محاصره شده بودند.

در آنجا متوجه شدیم به دنبال فراخوان کانون صنفی فرهنگیان گیلان تعدادی از همکاران انزلی که بیشتر آنها بانوان بودند، با مینی بوس به رودسر آمده اند و یکی از همکاران شهر رشت نیز وقتی تماسی با او داشتم، متوجه شدم با این همکاران هستند و زودتر از ما رسیده اند جویای حال همکاران انزلی و رشت شدم هر چه سئوال کردم کجا هستند، همکاری را ندیدم تا اینکه یکی از همکاران انزلی در جمع، حضور داشت. جوابم را داد که همکاران انزلی هنگام پیاده شدن در کوچه ای آن هم به اجبار، مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند و حال دو نفری گویا خوب نیست و همه نگران حال همکاران انزلی بودند.

و این نگرانی بسیار شدید دیده میشد و حتی گفته شد که تعدادی از همکاران از جمله آقایان بهشتی و صدیقی پور دستگیر شده اند. در عین این ناراحتی برای معلمان و همکاران دستگیر شده،از طرفی مرتب همگی، جویا بودند که وضعیت دادگاه و همکارانی که در جلوی دادگستری رودسر هستند به کجا منتهی شده است.

آنچه علاوه بر این وضعیت روحی همکاران دیده می شد،مقاومت همکاران بود.نیروهای لباس شخصی به شدت برای پراکنده کردن به عناوین مختلف تاکید داشتند.
از هر طرف تلاش میکردند با گفتگو و بلکه تهدید، تلاش کنند تا معلمان را متفرق کنند. همکاران املش را دیدم که تاکید داشتند، اگر این جا به ما اجازه ندهید،آن طرف میدان تجمع می کنیم ولی از همدیگر جدا نمی شویم.

تعدادی خواستار حضور در جلوی دادگستری بودند اما نیروهای سرکوب، اصلا اجازه هیچ شعاری یا حرفی و یا تجمعی را نمی دادند. لباس شخصی ها به حدی در بین همکاران بودند که گاه فکر میکردم خود همکارانند.

بر پشت شانه دست می گذاشتند که بروید برای چه آمده اید؟شنیدم همکاری داشت جواب میداد لباس شخصی میگفت: «خانم چرا از انزلی آمدید و کرایه ماشین دادید؟ این پول را برای بچه هایتان خرج کنید و غذا بخرید.من شهروند اینجا هستم اجازه نمی دهم شما در شهرم جمع شوید.»
ادامه دارد…

فریده یوسفی

۸ فروردین ۱۴۰۱

رشت