پروتکل ارتباطی و گفتمانی با نسل جدید چیست؟
برای بررسی چند نکته را باید در نظر گرفت یکی تصویری که از دوران پهلوی ارائه میشود، یعنی حتی آن کسانی که سعی میکنند آرمانشان را بر دوران پهلوی منطبق کنند یک تصویر درستی از دوران پهلوی ندارند، ولی به دلیل اینکه یک سری از آزادی های اجتماعی و حقوق اولیه که در دوران پهلوی وجود داشت و الان از بین رفته است باعث شده است که اقشار از جوانان به یک دورانی گرایش پیدا کنند که حداقل آن ارزشها، آرمان¬ها و خواستهها وجود داشت و امکان از خود کردن آنها هم بود، منتها ما باید این را هم در نظر داشته باشیم که شاید یک جایی آن ناخودآگاه و فاهمه جمعی سلطنت طلب (سلطنت طلب به مفهوم کلی آن) که مدیریت و اداره کشور را فقط در قامت فرد میتواند بفهمد، حالا این فرد میتواند کوروش باشد، میتواند آقا محمدخان قاجار باشد، میتواند فتحعلی شاه باشد، اینها هر کدام یک نماد هستند، یعنی کسی که با اقتدار مملکت را به اوج میرساند و با اقتدار مملکت را اداره می کند، و کسی که مثل شاه سلطان حسین همه چیز را به باد میدهد.
ولی رسیدن به یک نظام غیرفردگرا و مستبد احتیاج به این دارد که جامعه خیلی فرهنگی و عمیق شده باشد و آن کهن الگوهای خود را توانسته باشد بازبینی کند و یک جاهایی حتی آنها را متلاشی کرده باشد و از درون آنها یک چیزهای دیگری ساخته باشد.این اتفاق در توده مردم به دلایل مختلف رخ نمیدهد یکی از دلایل آن هم این است که ما چقدر کوشش کردیم که خودمان را بفهمیم، یعنی ما یک شاخصهایی داریم که این شاخص ها بسیار جدی هستند، سرانه مطالعه ما چقدر است؟ ما چقدر تألیف کتاب خوب داریم؟ ما چرا اینقدر ترجمه میخوانیم؟ چون ما آن اعتماد به نفس که لازم است که انسان به خودش نگاه کند را از دست دادیم، ما خودمان را از چشم انداز بیگانه میبینیم. ما این را در تاریخ انقلاب هم میبینیم، الان روایتهایی که از تاریخ میشود را ببینید این روایت ها هیچ کدام مبتنی بر واقع نیست، انگار ما ضرورتی نمیبینیم که حتی برگردیم و خودمان را نگاه کنیم، همه اینها دست به دست هم میدهد تا ما در وضعیت جمهوری اسلامی قرار گرفتیم.
یک سری چیزها را نمی پسندیم وقتی میخواهیم از این عبور کنیم نمیتوانیم به یک نمونه ای برسیم که آن نمونه آفت های جمهوری اسلامی و آفت های دوران پهلوی را نداشته باشد و آن خیری که احتمالاً در دوره پهلوی دیده میشود و احتمالاً آن نکات مثبتی که اگر در جمهوری اسلامی بوده باشد دیده میشود همه را در خودش داشته باشد، یعنی انگار ما اینجا هم دچار یک نوع کوته بینی میشویم! منظورم آن نسلی است که دنبال سلطنت میگردد. این را هم باید در نظر بگیریم که آن کسی که دنبال سلطنت میگردد لزوماً پسر شاه نیست یعنی اینها یک دورانی از پیش از انقلاب مد نظرشان است که آن دوران برای آنها یک دوران طلایی است یا مثلاً یک سری رفتارها برایشان رفتارهای مقبولی است که قبل از انقلاب اتفاق افتاده است، اما اینکه آیا اینها مصمم باشند که در بازساخت یک حکومت آرمانی هم دنبال سلطنت بروند و همان را در قامت پسر شاه بازتولید کنند این هم قابل کنکاش است.
ضمن اینکه مسئله اساسی آنجا است که از یک طرف جمهوری اسلامی که سعی کرده است یک تصویر خیلی تاریک و سیاهی یکدست و غیرواقع گرایانه از دوران سلطنت ارائه دهد و از طرف دیگر هم ما تلاشی نکردیم که بتوانیم یک تصویر واقعی از آن دوران به دست دهیم. یعنی این نسل جوان به غیر از این همه هیاهویی که وجود دارد، واقعاً چند کتاب خوب داریم که بتواند یک تصویر واقعی از دوره پادشاهی به آنها دهد؟ حتی در مورد بعد از انقلاب، یعنی دوره بعد از انقلاب را هم نگاه کنید هرکسی روی خودش لحاف میکشد، ملیّون خطای خودشان را قبول نمیکنند، چپ ها خطای خودشان را قبول نمیکنند، ما باید همه اینها را در نظر داشته باشیم و به این بازگشت گرایی بر حسب نا آگاهی مشروعیت ندهیم.
این هم مهم است که در عین حالی که با خواستهها و حتی آرمان های جوانان همدل باشیم، یعنی اینکه شما آزادی اجتماعی داشته باشید، بعد از بالای چهار دهه به جایی رسیدیم که باید دعوا کنیم که به زنها اجازه دهند به ورزشگاه بروند یا اجازه ندهند بروند، در یک سیستمی که حکومت شاه سلطان حسین از آن قاعده بیشتری داشت! شما از یک طرف در همین سیستم استبدادی خودت مجوز میدهید که مردم بروند وارد ورزشگاه شوند برای آن بلیط هم میفروشید و بعد با اسپری فلفل به صورت مردم می زنید و بعد هم هیچ کس پاسخگو نیست پس این کار را چه کسی انجام داده است؟
ادامه دارد…