ایران گلستانی از اتنیکهای قومی و زبانی است
زبان هرچند به ظاهر امری فرهنگی است و وسیله ارتباط مردم با یکدیگر است اما در واقع ابزار سلطه نیز هست، بدین معنی که همراه با سلطه سیاسی زبان قوم مسلط هم گسترش مییابد. اگر بخواهیم به نمونه و مصداقی که اکثرا فهم مشترکی از آن داریم مراجعه کنیم ناخودآگاه اذهان به سمت سلطه اعراب بر ایران پس از شکست امپراتوری ساسانی کشیده میشود. این مسئله بر کسی پوشیده نیست که در قرون اولیه حضور اسلام و حتی چندصد سال بعد از آن به علت تسلط اعراب و فرهنگ عربی بسیاری از متون ادبی، مذهبی و علمی ایرانیان به زبان عربی نگاشته شد و اگر کسی مانند فردوسی در قرن چهارم قد علم نمیکرد و در برابر این سلطه زبانی ایستادگی نمی کرد و با مراجعه به افسانههای ایران قدیم کاخی از نظم برنمیافراشت، شاید سرنوشت ایران نیز شبیه کشورهایی بود که درگذشته با نام شام شناخته میشدند و یا همچون کشورهای آفریقایی که تقریباً در فرهنگ و زبان عربی حل، و با گذشته خود کاملاً بیگانه شدند.
همین توجه فردوسی، شاعران و ادیبان هم عصر او و فرماندهان نظامی که بعدها دولتهای مستقل ایرانی بعد از اسلام مانند،طاهریان و صفاریان را به وجود آوردند، با بذل توجه به زبان فارسی و تبدیل آن به زبان دیوانی و حکومتی زمینه گسترش روزافزون آن را فراهم کردند و این سنگ بنایی شد که حکومتهای بعدی همین رویه را دنبال کنند.
هرچند که زبان فارسی از زبان عربی بسیار تأثیر پذیرفت اما همچنان توانست به رشد و بالندگی خود ادامه دهد. البته در چهارچوب جغرافیایی ایران به علت وجود حکومتهای محلی، زبان و فرهنگ اقوام و ملیتهای مختلف نیز از نوعی آزادی برخوردار بودند و با اینکه در مکتب خانه ها عربی و فارسی آموزش داده میشد اما هیچ منعی برای متعلمان جهت یادگیری زبان قومی وجود نداشت و این تنها به ایران قبل از دولت متمرکز منوط نبود بلکه در ترکیه عثمانی و عراق زیر نظر امپراتوری عثمانی نیز همین آزادی زبانی و فرهنگی وجود داشت. به عنوان مثال: اردلانها در کردستان ایران، بابانها در کردستان عراق و بدرخانیان درکردستان ترکیه عثمانی بودند. دراین حکومتهای منطقه ای شاعران بزرگی مانند نالی، محوی، مولوی، خانای قبادی، مستوره اردلان و… ظهور کردند که شعر کوردی را به اوج رساندند و به زبانهای فارسی و عربی نیز شعر گفتند و آثار ادبی بزرگی را به جامعه خود عرضه کردند.
استقرار دولت متمرکز در ایران در زمان پهلوی اول به تقلید از دول مدرن اروپایی و در پیش گرفتن سیاست یک دولت یک ملت با تکیه بر فرهنگ و زبان فارسی و ایجاد بروکراسی گسترده، ایجاد مدارس و آموزش به سبک نوین، آموزش به زبان فارسی در تمام ایران رسمیت یافت و اجباری شد، و از جهت دیگر دایر شدن مراکز اقتصادی بزرگ و مراکز آموزش عالی در کلان شهرها ضرورت یادگیری زبان رسمی و رایج را نه تنها بیشتر کرد بلکه ناگزیر نمود. پر واضح است که این مسئله به ضرر سایر زبانهای موجود در داخل این چهارچوب جغرافیایی منجر شد و آنها را از دسترسی به آموزش رسمی محروم کرد و همین سبب عکس العمل ، اعتراض و نارضایتی گویشوران این زبانها گردید. تصور نادرست حاکمیت در آن زمان بر این بود که با ایجاد سیاست تک زبانی زمینه اتحاد بیشتر اقوام و ملل ایرانی را فراهم خواهد کرد، اما تبعیض زبانی و فرهنگی نه تنها منجر به اتحاد مورد نظر نشد بلکه سبب نارضایتی گردید و نتیجه معکوس داد. همین سیاست در دو کشور دیگر ترکیه و عراق دنبال شد و بالتبع همین مقاومتها را به دنبال داشت.
لذا توجه به زبان مادری در میان گروههای اتنیکی نه تنها کمتر نشد بلکه روزافزون گردید. بعد از انقلاب ۵۷ این ضرورت احساس شد و برای توجه به این امر، اصلی تحت عنوان اصل پانزدهم در قانون اساسی گنجانده شد، اما به دلیل رسوب همان نگاه مرکز گرا در حاکمیت جدید، دولتهای مختلف این اصل را نادیده گرفتند و حق آموزش به زبان مادری اقوام و ملل ایرانی پایمال گردید. این محدودیتها سبب نشد که اتنیکهای ایران از پرداختن و توجه به زبان مادری غافل شوند، لذا با بهرهگیری از ابزار و امکانات روز دنیا و استفاده از ماهواره، فضای مجازی، چاپ و نشر آثار ادبی و علمی تواناییهای زبانی خود را در عرصههای مختلف آزمودند و کلاسهای زیادی برای آموزش زبان مادری در کشور (خارج از آموزش رسمی) دایر کردند.
در کردستان آموزش زبان مادری با استقبال زیاد فراگیران روبرو شد و آثار شاعران کلاسیک، رمان نویسان و شاعران نوپرداز کورد مورد توجه و اقبال عمومی قرارگرفت. اشعار کسانی مانند، شیرکوبیکس مرزهای زبانی را درنوردید و شاعری بزرگ چون شاملو را به وجد آورد و زمینه دوستی پایداری میان این دو شاعر بزرگ کورد و فارس گردید.
ابتدا گمان میشد که جهانیشدن اتنیکها را در خود میبلعد و زبانهای محلی (در جهانیشدن) در زبانهای مسلط هضم میشوند، البته این تصوری نادرست بود، ارتباطات گسترده جهانی سبب تقویت اتنیکها و آگاهی مردم به حق و حقوق خود شد.
هرچند که خواست آموزش زبان مادری و یا آموزش به زبان مادری به صورت جنبشی عمومی در میان اتنیکهای ایران درنیامد و این مسئله بیشتر در چهارچوبی سیاسی و حقوقی مطرح میشد اما طی سالهای گذشته و با گسترش جنبش معلمان این مسئله در میان بخشی از جنبش و در بین فعالان پیشرو و مترقی به خواستی جدی تبدیل شد.
بخشی از جنبش معلمان ایران که جنبشی عدالتخواه است ضمن نگاهی چند بعدی به مسئله عدالت (عدالت در پرداختهای دولت به کارکنان، عدالت آموزشی، تاکید بر اصل ۳۰ و آموزش رایگان) به تئوریزه کردن نگاه خود از عدالت پرداخت و حق آموزش به زبان مادری را تحت عنوان عدالت آموزشی مطرح کرد، بدین معنا که اگر عادلانه است که یک فارس زبان به زبان فارسی آموزش ببیند به همان نسبت این حق به صورت عادلانه باید برای کورد، ترک، بلوچ و… نیز محفوظ باشد. همراه با این نگاه عدالت محور توجه به بعد روانی و علمی ضرورت آموزش به زبان مادری در یادداشتهای فعالان صنفی و بیانیههای کانونها و انجمنهای صنفی و شورای هماهنگی مورد تاکید قرار گرفت.
لازم است این نکته هم اشاره شود که امروز برخی از اساتید دانشگاهها با نگاه علمی و عدالت محور خواهان آموزش زبان مادری برای ملل ایرانی هستند و نگاه امنیتی و سیاسی در این زمینە را فاقد موضوعیت میدانند. البته دیدگاه حاکم بر نیروهای دموکراتیک و پیشرو جنبش معلمان و معدودی از اساتید دانشگاهی که بر این امر واقف هستند بدین معنا نیست که در میان مسئولین، اکثر مردم و یا همه معلمان همین نگاه حاکم است، بلکه این واقعیت وجود دارد که هنوز رسوب نگاههای انحصارگرایانه تکزبانی- تک فرهنگی و مرکزگرا وجود دارد.
صدور بیانیه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ( در دوم اسفند ۱۴۰۰) به مناسبت روز جهانی زبان مادری به زبانهای: فارسی، کوردی، ترکی، عربی و بلوچی نمودی دیگر ازنگاه علمی و عدالت محور در بین معلمان به مسئله زبان مادری را نشان میدهد که سبب دلگرمی اتنیکها از طرفی و برافروخته شدن ایرانشهرگرایان از طرف دیگر شد. عدهای از مرکزگرایان تمامیتخواه کوشیدند طرح این موضوعات را مانع اتحاد معرفی نموده و برخی با برچسبهای امنیتی به این رویکرد مترقی تاختند،این در حالی بود که مدافعان آموزش زبان مادری و حتی آموزش به زبان مادری تاکید مکرر داشتند که نگاه آنان به امر آموزش زبان اتنیکها به معنای نادیده گرفتن زبان فارسی بهعنوان زبان میانجی نیست و رویکرد آنان یک رویکرد عدالتخواهانه و فرهنگی و آموزشی است.
اگرچه در درون صفوف فعالان صنفی نسبت به مسئله آموزش به زبان مادری اختلافاتی وجود داشت و از بیرون جامعه معلمان برخی افراد کوشیدند با بزرگنمایی این اختلافنظرها حق آموزش زبان مادری را به محاق ببرند اما هوشیاری فعالان صنفی و تشکلهای پیشرو این تهدید را به فرصتی بیبدیل تبدیل نمود. اعضای انجمن صنفی معلمان فارس درحرکتی بسیار دموکراتیک و از نگاهی تکثرگرا – و از دل یکی از قویترین مراکز زبان و ادب فارسی – به مناسبت شادباش مجمع عمومی معلمان کردستان شاخه سنندج و کلاترزان (در چهاردهم بهمن ۱۴۰۰)، برگزاری مجمع را به دو زبان فارسی و کوردی تبریک گفتند که در نوع خود بیسابقه بود و نشان از این داشت که جنبش متحد و مترقی معلمان در عین اینکه بر اتحاد و همگرایی جنبش تاکید دارد، تکثر قومی و زبانی جامعه ایرانی را پذیرفته واین نوید بخش ایجاد جامعهای را میدهد که بر مبنای مدارا و قبول همدیگر شکل خواهد گرفت.
بدون تردید قبول تکثر فرهنگی و زبانی در جامعه ایران از طرفی احساس تبعیض را در این زمینه از بین خواهد برد و از طرف دیگر بستری خواهد شد برای تقویت دموکراسی و قبول تفاوتهای یکدیگر و احترام به آن. درهرصورت مسئله آموزش زبان مادری/ آموزش به زبان مادری امروزه مطالبهای جدی است و تجربه سایر کشورهای چند زبانه نشان داده است که به جهت تقویت روحیه همگرایی امری اجتنابناپذیر است و به جهت برخورداری عادلانه فراگیران و دانش آموزان از شرایطی برابر در امر آموزش و تقویت اعتماد به نفس و یادگیری بهتر، بسیار ضروری است. ناگفته نماند اصل ۱۵ قانون اساسی حداقل حقوق اقوام در دسترسی به آموزش زبان مادری را شامل میگردد که هرگز اجرا نشده است. ضروری است فعالان صنفی و تشکلهای جنبش معلمان نسبت خود را با این مطالبه مشخص نموده برای تحقق آن تلاش نمایند.
ایران و جامعه متکثر و متنوع ایرانی گلستانی از اتنیکهای قومی و زبانی است که قبل از ایجاد دولت متمرکز با آزادی کامل در منطقه جغرافیایی خود زندگی کردهاند و در بکار گیری زبان خود دارای اختیار بودهاند. لذا امروزه ایجاد محدودیت و عدم آموزش رسمی و بیتوجهی به اصل پانزدهم قانون اساسی ضربهای است که به ساحت فرهنگ و اندیشه وارد میشود و البته زمینه واگرایی را بیشتر و شکافهای ایجادشده را به گسلهایی تبدیل خواهد کرد که بهآسانی قابل ترمیم نخواهد بود.
مجید کریمی (عضو انجمن صنفی معلمان کردستان)
برگرفته از گاهنامه فراسوی کندوکاو شماره ۲، اسفند ۱۳۰۰