عدم صداقت رژیم در جمهوریت و در اسلامیت
جمهوری اسلامی با بحران های ریز و درشتی دست به گریبان است و حیاتش چنان با این بحران ها عجین شده است که برخی از تحلیل گران بر این نظر هستند که ایجاد این بحران ها از سوی این حکومت تعمدی و بخشی از برنامه های آن برای بقا است. برخی از صاحب نظران هم بر این نظر پافشاری می کنند که ماهیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و ویژگی های ایدئولوژی آن زاینده چنین بحران هایی است.
این یادداشت بر آن است نه همه بحران هایی که جمهوری اسلامی گرفتار آن است، بلکه تنها به بخشی از این بحران ها که عموما ناشی از عملکرد بخش ها و دستگاه های حکومت است، می پردازد؛ مانند ممانعت ورود زنان به ورزشگاه ها برای تماشای فوتبال یا پوشش زنان و حتی مسئله آب. در این مسائل هم برخی از تحلیل گران پای ایدئولوژی نظام سیاسی حاکم را به میان باز کردند و کوشیدند این بحران ها و مسائل را با ارجاع به ایدئولوژی حاکم، تحلیل و تبیین کنند.
این یادداشت دقیقا با این نوع تحلیل مخالفت دارد و ایدئولوژی را علت اساسی این بحران ها نمی داند، بلکه علت بنیادی تر را در ریاکاری سیاسی که ناشی از نگاه ابزاری به همه چیز است می داند.
می توان ادعا کرد جمهوری اسلامی در همان بدو تولد خویش کوشید به همه ارزش های اجتماعی موجود، توجه ای ابزاری برای تثبیت و بقای خود بکند. جعل مفهوم جمهوری اسلامی همین نگاه ابزاری به این ارزش ها را نشان می دهد؛ شکل دادن حاکمیتی که هم برآمده از ارزش های دینی باشد و هم ارزش ها مدرن غربی چون هر دوی این ارزش ها در جامعه ایران نفوذ گسترده داشتند.
در قانون اساسی هم همین نگاه ابزاری به ارزش ها و ابستارهای فرهنگی و اجتماعی سنتی و مدرن نهفته است. برای جمهوری اسلامی همان گونه که از زبان بنیان گذار آن آیت الله خمینی به وضوح آشکار است حفظ نظام “اوجب واجبات” و مهمترین هدف است که برای آن می توان تن به هر زشتی و تباهی مانند جاسوسی و نوشیدن شراب هم سپرد. این ساده ترین و گویاترین فرمول حفظ جمهوری اسلامی است که توسط تئوریسین های آن به خوبی شکافته و و روشن شده است.
بنیادهای حقوقی جمهوری اسلامی سرشار از جمع میان ارزش های بشدت متضاد و متنافی است. دورویی سیاسی جمهوری اسلامی زمانی وضوح می یابد که این نظام برای دفاع از خود و ماندگاریش متناسب با مسائل پیش آمده، هر زمانی به بخشی از این ارزش ها و عقاید متضاد می آویزد. ولی چنین زیست اجتماعی و سیاسی، کارد دو دمی است که همچنان که می تواند برای توجیه و همراه کردن دیگران کارآمد باشد، ممکن است، توسط بخشی هایی از خود حاکمیت، ناخواسته تبدیل به بحران های رنگارنگ می شود.
مثلا بخشی از حاکمیت با رجوع به بنیان های حقوقی و نظری حاکمیت که توجه جدی به ارزش های دینی یا سنتی دارد، بر آن می شوند مانع بخشی از حقوق مردم شوند و برای آن کار دست به اقداماتی می زنند. در مقابل بخشی دیگر از حاکمیت با توجه به ارزش های مدرن قانون اساسی و قوانین مدنی، می کوشند در برابر این اقدامات بایستند و یا مطالباتی داشته باشند که بخشی های سنتی و مذهبی جامعه آنها را برنمی تابد. نقش های سیاسی مهم و کانون اصلی قدرت ( همان قدرت و دولت پنهان) در جمهوری اسلامی هر زمانی به فراخور نیازشان به بخشی از این حاکمیت چندگانه می چسبند و بدینگونه مسائل و بحران ها شکل می گیرند.
در واقع جمهوری اسلامی نه در جمهوریت خود صادق است و نه در اسلامیتش. برای این نظام تنها چیزی اهمیت بنیادین دارد که موجب تقویت و ماندگاری آن گردد. برخی از کانون های قدرت در جمهوری اسلامی برعکس طالبان یا داعش، به شکل راستین به ارزش های اسلامی و حتی ارزش های انسانی اعتقادی نداشته و صد البته ارزش های مدرن و غربی هم کمترین ارجی نزدش ندارند.
بخشی از بحران هایی که از حاکمیت نشات می گیرد، برآمده از همین ارزش های گوناگون و متضاد جمع شده در بنیان های حقوقی و نظری آن است، که هر چند فضا و فرصت های موثر برای استفاده ابزاری در برابرش می گشایند، ولی هر آن بحران هم می آفریند.