پروتکل ارتباطی و گفتمانی با نسل جدید چیست؟
باید دو بحث را تفکیک کرد یکی اینکه همین اپوزیسیونی که تبار و قدمت تاریخی دارند، آیا اینها به این آزادی هایی که نسل جوان امروز بدنبال آن هستند، قائل هستند یا خیر؟ چون قسمتی از این اپوزیسیون چپ ملی و چپ مارکسیست استالینی، اینها واقعاً قائل نیستند! یعنی چپ مارکسیسم استالینی، چریک فدایی ها و این چپ های مذهبی مثل مجاهدین خلق …اینها اگر قدرت را بگیرند ما دور روز دیگر باید برویم و دنبال جمهوری اسلامی بگردیم!، یعنی یک بحث این است که یک قسمتی از خود اینها به این آزادیها ارزش های انسانی باور ندارند.
یک بحث دیگر که خیلی مهم تر است این است اصلاً ما بپذیریم که یک جریان ملی آزادیخواه و حقوق بشری این آزادیهای اجتماعی را به عنوان آن آزادیهای بدیهی که پذیرفته است و تلاش میکند که جامعه و نظام سیاسی به یک جایی برسد که به این آزادیها دستبرد زده نشود و به رسمیت شناخته شود، منتها مسئله اساسی این است که ما چگونه میتوانیم به این آزادی ها برسیم؟
الان هیچ فرقی هم نمیکند خیلی از سیاسیون هم اینگونه بودند، شاید این اصطلاح خیلی عامیانه باشد ولی چیز بهتری پیدا نمیکیم. این نسل جوان مرتب دارد به در و دیوار میزند و راه عبور خود را پیدا نمیکند، حالا ممکن است این نسل در شرایطی قرار گیرد که دوباره در باتلاق فرو رود! اگر به اول انقلاب نگاه کنیم، حداقل یکی از چیزهایی که خیلی برجسته است عدالت به مفهوم کلی آن است؛ یعنی از بین رفتن اشرافیت، توزیع برابر، بهره مندی برابر از همه امکانات، ملی کردن ها، ملی کردن بهداشت،…نسل جوان میخواهد به یک عدالتی برسند، ولی آیا با این سرگشتکی و اغتشاش مفاهیم، و دلزدگی، که به دنبال عدالت است میتواند با این روش به آن برسد؟ آیا نسل جوانی که میخواهد به آزادی های اجتماعی و آزادیهای فردی و آزادی هایی که شاید در ذات خودش سیاسی هم نباشد، برسد؟
یعنی همه این آزادیها را جمهوری اسلامی بدهد و اصلاً به سیاست هم کاری نداشته باشند، آیا با این آزادی ها اجتماعی میتواند به آمال یک زیست انسان مدرن برسد؟ آیا اگر حکومت ایران و هرنوع حاکمیت متصلب دیگر و حتی سکولار احیاء شود، تمام خواسته های او را برآورده خواهد کرد؟ و اگر برآورده کند، مثلاً مشروب فروشی ها و روابط دختر وپسر آزاد، آزادی حوزه خصوصی به رسمیت شناخته شود(چه توسط جمهوری اسلامی سکولارشده! یا هر حکومت سکولار دیگری)، آیا خواسته انسان مدرن همین جا متوقف میشود؟ و این نسل با این ساختارهای سکولار شده تا کجا آرمان مشترک خواهند داشت؟ اتفاقاً این آرمان مشترک تا انتها نخواهد رفت چون یک جایی بحث، بحث هویت اجتماعی است بحث آزادی های فراتر از این جنس از آزادیهای است که البته بسیارمهم است، ولی چیزی که مهمتر است بحث خودگاهی و هویت انسانی وسیاست اجتماعی وبرنامه های توسعه بخش، هم است. جمهوری اسلامی در یک شرایط غیر متعارف حتی اگر مجبور شود که این آزادیهای اجتماعی را بپذیرد، بیش از این دیگر جلو نخواهد رفت.
اما اپوزیسیون جمهوری اسلامی از طیفی که خواهان برگشت به دوره پهلوی هستند، میتوانند خواسته هایشان را شفاف اعلام کنند؟ و فراتر از آزادی سبک های زندگی بروند؟ ولی آنهایی که به جمهوریت اعتقاد دارند و به دموکراسی معتقد هستند، توانسته اند آن وضعیتی که مطلوب خودشان است را خیلی خوب شفاف کنند؟ این محور، محور خیلی مهمی است. پس مشکل و مسئله این است که ممکن است نسل جوان در آرزو با نیروهایی که خود را همسو میدانند موافق باشند ولی در روش رسیدن به این آرزوها است که به مشکل برمیخورد: به این دلیل که همین نسل جدید هم فقط برای مدت کوتاهی سرخوش از آزادهای اجتماعی و انتخاب سبک زندگی، سرخوش خواهد شد، ولی بسرعت در می یابد که این خان آخر نیست و به مباحث ژرف دیگری مجبور است ورود کند؟ آزادیهای اجتماعی که کسب شد، از فساد و بی عدالتی و اجحاف هم ناراحت خواهد شد.اینجا دیگر فرقی نمیکند که در ذیل جمهوری اسلامی باشند یا به دوره پهلوی بازگشت شود، آیا همه اینها را به دست میآورند؟ و البته لازم به ذکر است که همین الان جنبش جوانان ایران در کنار خواست های اجتماعی با تبعیض، فقر،بیکاری، شکاف طبقاتی، اختناق سیاسی، در سطوحی دیگر، درگیر است.
اقشاری قابل توجهی از نسل جوان که دوست دارند نظام پهلوی یا حتی در همین حاکمیت خواسته های خود را بتواند بدست بیاورد، ولی فساد، بیعدالتی، اجحاف و از بین رفتن منابع ملی و اختناق سیاسی باشد، در همان سطح آزادیهای اجتماعی متوقف میشود؟ یقینآ جواب منفی است زیرا انسان وقتی رها از قید و بندهای اجتماعی انتخاب سبک زندگی آزاد شود، امر سیاست دموکراتیک و اصل نظام حکمرانی متصلب را با انرژی بیشتری به زیر ضرب قرار میدهد، پس ماجراهای بزرگتر پیش روی آنها قرار خواهد گرفت.