نقش قدرتهای خارجی در دگرگونیهای کلان سیاسی ایران
از حدود سه سده پیش بدین سو، یکی از مهمترین و بلکه برترین عامل دگرگونی های کلان سیاسی ایران، قدرت های خارجی بوده اند. چرا؟
کوتاه آن که طی این دوران دراز ، حکومت ها آن قدر در اصلاح خود درمانده و بر خلاف وعده و وعید ها و آرمان ها و نویدهای آغازین تشکیل حکومت ها ، تا آن حد از مردم و جامعه فاصله پیدا کرده و ستمکاری در پیش گرفتند که نه توان اصلاح و بازسازی از درون حکومت را داشتند و نه حاضر به تعامل با خیرخواهان بیرون از حکومت، برای تجدید ساختارشان می شدند. نتیجه آن که طی این سه سده ، بیشتر حکومت ها با دخالت های مستقیم و غیر مستقیم و اغلب مصیبت بار خارجی فروپاشیدند:
بنگرید به چگونگی فروپاشی رژیم بسته و دگم صفویه توسط افغان هایی که فتوای قیامشان را از مفتیان حجاز گرفته بودند. هم چنین بنگرید به فروپاشی گام به گام قاجار با دخالت همه جانبه روس و عثمانی و بریتانیا و نیز بنگرید به فروپاشی پهلوی پس از اجرای دکترین فضای باز سیاسی جیمی کارتر .
هم چنین نقش قدرت های خارجی در دبگر تحولات سیاسی ایران همچونکودتای ۲۸ مرداد ، آشکار است و نیازمند اثبات نیست.
می خواهم این نکته را پیش کشم که رژیمهای حکومتی ایران پس از استقرار اولیه، آن چنان در بازسازی و نوسازی ساختار مدیریتی تعلل ورزیده و اعتنایی به دادخواهی مردم نداشتند که در خود و بین خود رسوب می کردند؛ سهل است که با توسل به هر ابزاری درخواست های رفرم درونی جامعه را سرکوب می کردند؛ آن چنان که که فریاد اسکندر خواهی توده ها به آسمان برمی خاست. به گونه ای که نه تنها در برابر دشمن خارجی به دفاع بر نمی خواستند که آنان را بر جباران داخلی ارجح می پنداشتند.
گاردان فرانسوی که خود ناظر چگونگی سقوط اصفهان به دست افغان ها بوده شرح می دهد که به رغم خطابه های غرا و سوزناک وعاظ و اسلام خواهی آنان و به رغم فراوانی تسلیحات، کمتر کسی از مردم اصفهان حاضر به دفاع از شهر بودند. از جمله نوشته است:
“با وجود آنکه برای حمل سلاح عدهای کثیر مرد وجود دارد، فقط پانصد سرباز داوطلب برای دفاع شهرگرد آمدهاند. از هر هزار تن ساکنان شهر، ده نفر مسلح هم به چشم نمیخورد. در اینجا همه چیز آشفته و به هم ریختهاست.”
گویا سرنوشت این مردم از آغازهای سده هیجده میلادی آن بوده که در کاستی شگفت دولت ها برای پیرایش و نوسازی خود، چشم انتظار دخالت مصیبت بار قدرت های خارجی بمانند.