دو ماه جنگ عادلانه، مرتضی ملک

چپ باید تجاوز روسیه را شدیدا محکوم کند

تجاوز نظامی روسیه به کشور مستقل و اروپایی اوکراین علاوه بر تاثیرات وسیع بر سیاست و اقتصاد جهانی ، احزاب سیاسی و نحله های مختلف فکری را نیز به چالش کشیده است . در میان این نحله های فکری اما موقعیت چپ بسیار خطیر و دشوار است و محتملا از نتایج این جنگ شدیدترین ضربه های سیاسی و حیثیتی را خواهد خورد . این امر بخاطر عدم درک ماهیت واقعی این جنگ و فرو کاستن ان به یک جنگ امپریالیستی و بطور ویژه تاثیر ویرانگر حمایت چپ سنتی طرفدار روسیه از تجاوز این کشور به اوکراین است.

این طیف ها به رغم تفاوتهای شان شدیدا تحت تاثیر تئوری امپریالیسم و تبلیغات عصر جنگ سرد در باره نقش شرورانه ناتو هستند. سلطه سنگین این آموخته ها امکان درک واقعیت عینی جنگ تجاوزکارانه روسیه و دفاع عادلانه مردم اوکراین برای حق تعیین سرنوشت و استقلال ملی را از این گروها و نحله ها سلب کرده است. اوکراین یک کشور مستقل و در مجموع دارای نظامی دموکراتیک است. روسیه آشکارا به چنین کشوری تجاوز نظامی کرده و مردم و همه بنیادهای مادی این کشور را زیر بمباران‌های وحشیانه قرار داده است. این یک جنگ تجاوز کارانه از سوی روسیه و جنگی عادلانه از سوی اوکراین است. شرط یک سیاست مستقل دموکراتیک، درک ماهیت عادلانه جنگ و موضع گیری نسبت به ان است. موضع گیری نه محدود به محکوم کردن متجاوز بلکه حمایت از مقاومت مردمی است.

حمایت غرب از این کشور بر علیه روسیه هیچ تغییری در ماهیت عادلانه بودن این جنگ از سوی دولت و مردم اوکراین نمی دهد. این جنگ مانند جنگ ویتنام جنگی ملی و عادلانه است. یک جنگ عادلانه ملی بر زمینه رقابت های قدرتهای جهانی. نفهمیدن این ترکیب پیچیده و عمده کردن رقابتهای قدرتها فرد را در سوی متجاوز قرار خواهد داد. در جنگ ویتنام بلوک شوروی وسیع ترین کمک ها را در اختیار ویت کنگ ها برای شکست امریکای متجاوز قرار داد، اما ‌‌‌‌‌هیچ کس این جنگ عادلانه مردم ویت نام را به جنگ امپریالیستها یا حتا جنگ قدرتهای جهانی تنزل نداد. زیرا روسیه بطور مستقیم با امریکا وارد جنگ نشد.

گفتن اینکه این جنگ ادامه سیاست ناتو و گسترش به مرزهای روسیه است ،نیز توجیهی برای تنزل این جنگ به جنگ امپریالیستی نیست. ناتو هیچ تعرضی به مرزهای سرزمینی و حاکمیت ملی روسیه نداشته است. تئوری « جنگ ادامه سیاست است با ابزارهای دیگر » که برای هم سنگ نشان دادن سیاست غرب و ناتو با اقدام تجاوزگرانه پوتین بکار میبرند، تئوری موثق و قابل استناد ی نیست، زیرا جنگ ادامه ساده سیاست نیست بلکه یک تحول و کیفیت خاص در سیاست است. این کیفیت در نفی و نابودی رقیب و همراه با ان کشتار مردم و نابودی زیست انسانها است. حال آنکه سیاست حتا در سخت ترین حالت رقابت و تنش، نفی موجودیت نیست. قواعد این رقابت ها با جنگ تفاوت کیفی دارد.

امپریالیستی بودن جنگ، یا جنگ های میان امپریالیستی همیشه و در همه حالت غیر قابل دفاع نیستند، تفاوت در اهداف و ماهیت سیاستهای طرفین نیروهای دموکراتیک و چپ را ملزم به حمایت از یک طرف میکند، جنگ جهانی دوم نمونه چنین وضعیتی بود، امپریالیسم فاشیستی در مقابل امپریالیستهای لیبرال دموکرات باید شکست می‌خوردند، و خوردند و کمونیستها نیز درست عمل کردند که با لیبرالها جبهه مقاومت ملی و جبهه جهانی ضد فاشیست تشکیل دادند.

شرایط جهانی امروز و صف ارایی های در حال شکل گیری بی شباهت به روندهای دهه های بیست و سی قرن گذشته نیستند. دولتهای اقتدار گرای چین و روسیه و حامیانشان مثل جمهوری اسلامی در همسویی با احزاب ملی گرای راست و فاشیست راه پیمایی پیروزی خود را علیه نظامهای لیبرال دموکراسی آغاز کرده اند. لیبرال دموکراسی خود دستخوش بحرانی درونی است، با این حال در این صف ارایی کلان چپ باید موضع تاریخی و جایگاه خود را درست انتخاب بکند. در دهه سی قرن گذشته کمونیستها به پیروی از کنگره ششم کمینترن با سوسیال دموکرات ها ائتلاف نکردند و موجب برآمد فاشیستها شدند، از این تجربه باید درس گرفت.

موقعیت و قدرت چپ در شرایط تاریخی کنونی مطلقا با قدرت و وسعت نفوذ کمونیستها در دهه سی قابل مقایسه نیست. تعرض راست افراطی همه جا محسوس و نیرو مند است بنا براین بقا و آینده چپ، بخصوص با توجه به پیشینه اقتدار گرایی اش، بیش از هر زمان با دفاع از دموکراسی و مقاومت در مقابل اقتدارگرایی پیوند خورده است. چپ باید تجاوز روسیه را شدیدا محکوم کند، باید خواهان خروج بی قید و شرط روسیه از اوکراین شد، باید از مردم و دفاع ملی اوکراین همه جانبه و از جمله کمک نظامی حمایت کرد، این سیاست نقطه اغاز و عزیمت برای طرح خواست های دیگر همچون عقب نشینی ناتو و نفی نظامی گری است.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»