خشونت‌پرهیزی در سگ‌دانی! آرمان امیری

در بخش پایانی فیلم داگویل (Dogville / «دهکده‌ی سگی» یا «سگ‌دانی» هم ترجمه کرده‌اند) ورق روزگار بر می‌گردد و زنی که مدت‌ها از اهالی یک دهکده آزار دیده بود در موقعیت انتقام قرار می‌گیرد. انتخاب او تکان‌دهنده است: شدیدترین نوع انتقام، بدون استثنا، حتی برای کودکان دهکده. اگر فیلم را ندیده باشیم، بی‌شک این پایان‌بندی را وحشیانه و تراژیک قلمداد می‌کنیم، اما این احساسی نیست که تماشاگران فیلم «فون‌توریه» در پایان کار تجربه می‌کنند!

تمایزی می‌توان قائل شد میان «تاوان» با «مجازات». توقع ما از «مجازات»، نوعی پاسخ حقوقی، عادلانه و قطعا متناسب با جرم است. مثلا کسی را به مجازات رانندگی با سرعت غیرمجاز اعدام نمی‌کنند. نهایت مقادیری جریمه یا دست‌بالا لغو گواهی‌نامه‌ی رانندگی؛ اما تاوانی که انسان در واقعیت پرداخت می‌کند، همواره از جنس مجازات عادلانه‌ی حقوقی نیست. رانندگی با سرعت غیرمجاز ممکن است به قیمت تصادف و مرگ تمام شود و در برابر سنگینی این تاوان، لعنت فرستادن بر بی‌رحمی جهان هم بی‌فایده خواهد بود.

به نظر می‌رسد، زیرکی کارگردان داگویل هم در همین است که در مورد مجازات عادلانه‌ی حقوقی فیلم نساخته، بلکه روایت را متوجه تاوان اعمالی کرده که هر یک در جای خود بسیار ساده و حتی قابل اغماض به نظر می‌رسند، اما دست‌ در دست هم که قرار دهند، می‌توانند به فاجعه بدل شوند. شاید دادگاهی حقوقی همچنان بتواند در بروز چنین فاجعه‌ای میان سهم یک قاتل، با مباشر او، و دیگرانی که صرفا در برابر جنایت سکوت کرده‌اند تمایزی قائل شود؛ اما ما مثل معروفی داریم که برخی آتش‌ها خشک و تر را با هم می‌سوزانند و در برابر این تاوان سنگین، دیگر فرقی نمی‌کند که چه کسی آتش را روشن کرد و چه کسی صرفا در برابر آتش‌افروزی سکوت کرد.

خشونت‌پرهیزی، یا حداقل رعایت تناسب جرم با مجازات، مطالبه‌ای کاملا منطقی و معقول به نظر می‌رسد، اما تجربه‌ی «داگویل / سگ‌دانی» به ما یادآوری می‌کند که حتی طرح یک درخواست کاملا بجا هم نیازمند کسب مشروعیت است! اگر در تجربه‌ی آفریقای جنوبی، نلسون ماندلا توانست از مردم بخواهد که دست از انتقام بردارند، یا در تجربه‌ی هندوستان گاندی توانست از خشونت‌پرهیزی سخن بگوید، به این دلیل بود که اینان دوش به دوش مردم (اگر نگوییم بیش از همه) برای سرنگونی رژیم ظالم جنگیده و هزینه داده بودند.

اعتراضات روزافزون به سکوت هنرمندان، یا ورزشکاران، یا چهره‌های پرنفوذ و سرشناس به سرکوب‌های حکومتی، به نظرم نشانه‌های هشداردهنده‌ای هستند. در برابر معترضان خشم‌گینی که سکوت چهره‌های پرنفوذ اجتماعی را هم‌دستی و یا توجیه‌گری ماشین سرکوب می‌خوانند، گروهی دادگاه‌های اخلاقی به پا می‌کنند تا نتیجه بگیرند حضور یک بازیگر در فیلمی به تهیه کنندگی سپاه به تنهایی نشان مشارکت در جنایت نیست؛ یا سکوت ورزشکاران در برابر سرکوب تماشاگران زن نمی‌تواند معادل هم‌دستی در سرکوب باشد.

به باورم این دادگاه‌های به ظاهر مستدل و اخلاقی، به کل اصل تمایز میان تاوان و مجازات را فراموش کرده‌اند و درست در همان لحظاتی که به زعم خود تلاش می‌کنند با سنجش‌های دقیق‌شان خشونت فضا را تعدیل کنند، بیشتر به شعله‌های یک آتش زیر خاکستر می‌دمند. آتشی که به نظر می‌رسد دیر یا زود شعله‌ور خواهد شد، و آن وقت بعید نیست که ناظران بی‌طرف نمایش این «سگ‌دانی»، حتی با بی‌رحمانه‌ترین انتقام‌جویی‌های قربانیان خشم‌گین هم هم‌دلی کنند.

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»