سرکوب و مدارا سیاست حکومت دربرابر جنبش معلمان
در سال ۱۴۰۰ سازمان مدیریت و برنامه ریزی گزارشی در باره چشم انداز اقتصادی ایران در فاصله سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۶ در قالب دو سناریو تداوم تحریمها و رسیدن به توافق و لغو تحریم ها منتشر گرد. در گزینۀ اول یعنی تداوم تحریمها یا به یک عبارتی ادامۀ وضع موجود پیش بینی شده بود در فاصلۀ ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۶، نرخ متوسط سالانۀ تورم حدود ۵۳ تا ۵۴ درصد و نرخ رشد ارز هم سالیانه به طور متوسط ۵۰ درصد خواهد بود و قیمت دلار در سال ۱۴۰۶ به ۲۸۴ هزار تومان میرسد؛. در گزارش مذکور پیش بینی شده بود که بر مبنای این سناریو دولت در سال ۱۴۰۳ ورشکسته میشود. یعنی منابع و داراییهایش کمتر از هزینههایش میشود و نمیتواند هزینهها را تامین کند. بنابراین در پاسخ به این پرسش که آیا نظام قادر است در صورت ادامۀ وضع موجود به مطالبات مردم و معلمان پاسخ بدهد؟ پاسخ این است که به هیچ وجه قادر نخواهد بود که وضعیت را بهبود بدهد و در نتیجه معلمان هم مثل سایر گروههای اجتماعی از این وضعیت ناعادلانه رنج خواهند برد.
گزینۀ دومی که در این گزارش مورد نظر قرار گرفته بود این که اگر توافق انجام بشود؛ یعنی جمهوری اسلامی و کشور های اروپایی و آمریکا به توافق برسند و تحریمها برداشته بشود، در این صورت نرخ رشد سالانۀ تورم در فاصلۀ ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۶، یعنی تقریباً ۵ سال آینده حدود ۲۸ درصد خواهد بود. یعنی حتی اگر تحریمها برداشته بشود، نرخ رشد تورم سالیانه ۲۸ درصد است و این نرخ تورم بسیار بالایی است. قطعاً نه نظام آموزش پرورش و نه کل نظام قادر نخواهند بود این ۲۸ درصد تورم را با افزایش دستمزدها جبران بکند. همینطور بر اساس این سناریو نرخ ارز هم به طور متوسط سالیانه 21 درصد رشد میکند. یعنی در سال ۱۴۰۵، یعنی ۵ سال دیگر، نرخ دلار حدود ۵۵ هزار و پانصد تومان خواهد شد، تقریباً دو برابر میزان موجود. خوب در این حالت چه اتفاقی میافتد؟ دولت قادر است به صورت موقتی و ناقص به مطالبات پاسخ بدهد و تا حدی مشکل معلمان را حل بکند، اما نه به صورت دائم، چون بلافاصله ساختاری که فاسد است، ناکارآمد است، مولد نیست، دوباره آن چرخۀ تولید فقر و نابرابری را بازتولید میکند. بنابراین نتیجه این میشود که ممکن است که به صورت موقتی وضع گروههای محروم مثل معلمان بهتر بشود ولی در نهایت به سرعت وضع به وضعیت قبل از آن باز می گردد.
بنا براین سیاست نظام حکمرانی در مقابل جنبش معلمان، ترکیبی از سرکوب و مدارا خواهد بود. یعنی تلاش میشود که جنبش معلمان کنترل شود. بنابراین ، وضعیت معلمان و نه تنها معلمان بلکه گروههای دیگر اجتماعی جز از طریق تغییر و اصلاح ساختار، در همه حوزه ها اعم از اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ممکن نیست و به یک عبارت دیگر تنها راه بازتوزیع قدرت و ثروت در ایران است.
برای مواجهه با چنین چشم اندازی جنبش معلمان چه کند؟ از ویژگی های جنبش های اجتماعی جدید عقلانیت است. این عقلانیت به معنای هزینه-فایده کردن فعالیتها است و نه محافظهکاری. در محافظهکاری تلاش میشود به نحوی عمل شود که هزینه ای بر نیروها تحمیل نشود. بنابراین جنبش و نیروی اجتماعی به نحوی عمل میکند که در مواجهه با نیروهایی که میتوانند هزینه ای بر آن تحمیل کنند قرار نگیرد. در حالیکه عقلانیت در جنبش های اجتماعی جدید به معنای این است که اگر هزینهای بر جنبش تحمیل میشود، میزان این هزینه بیشتر از فواید و دستاوردهای حاصل از عمل جنبشی نباشد.
گاه درباره ماهیت سیاسی یا اجتماعی جنبش ها ابهاماتی ایجاد می شود. مثلا همۀ جنبش یا بخشی از جنبش مثلاً از مبارزۀ صنفی به مبارزۀ سیاسی یا از مبارزۀ صنفی به مبارزۀ هویتی شیفت میکند. برای مثال ممکن است در درون جنبش معلمان جنبش فمنیستی نیز فعال شود یا بخشی از فعالان جنبش معلمان در جنبش فمنیستی فعال شوند، ممکن است بخشی یا همه جنبش از سازمان رسمی به غیررسمی یا برعکس شیفت کند. در این مواقع جنبشها دچار دگر دیسی میشوند.
گاهی جنبشهای سیاسی ممکن است مورد استقبال نیروهایی قرار گیرند که در جنبش صنفی فعال هستند یا برعکس. اینجا بحث مزیت جنبش سیاسی یا صنفی مطرح نیست. جنبش های سیاسی و صنفی چهارچوب و ساختاری متفاوت از یکدیگر دارند. حتی از جهت چشمانداز، اهداف و روش مبارزه این دو جنبش تفاوت دارند. ولی اساساً این تفاوتها به معنی تفکیک تصنعی بین جنبش صنفی و جنبش سیاسی نیست.
در نظامهای اقتدارگرا از دید نظام حکمرانی تفاوتی بین جنبش های سیاسی یا اجتماعی نیست. درست به همین دلیل برخوردی که نظام حکمرانی با جنبش معلمان می کند تفاوتی با برخورد با یک جنبش سیاسی ندارد. معلمان بازداشت و زندانی میشوند، تحت بازجویی و محاکمه قرار میگیرند . بنابراین اگر تمایز بین جنبشهای صنفی و جنبش سیاسی در کشورهای دمکراتیک و توسعهیافته وجود دارد اما در جامعۀ ایران و جوامع اقتدارگرایی مثل اینجا این تفاوت اصلاً موضوعیت ندارد، چون از دید نظام اقتدارگرا مسئله هویت است. به محض اینکه شما هویتی مستقل از هویت مستقر را نشان دهید و بر آن مبنا حرکت کنید به معنای آن است که هویت کل ساختار و کل نظام حکمرانی را در معرض تهدید قرار میدهید. به همین دلیل از منظر قدرت مستقر وزنی معادل یک جنبش سیاسی ندارید. این سخن صحیح است که جنبش های اجتماعی و صنفی چهارچوبهایی متفاوت از جنبشهای سیاسی دارند، اما این به معنای آن نیست تا نظام اقتدارگرا به لحاظ ماهوی بین آنها تفاوت قایل شود.
جنبشها به ویژه در جوامع جنبشی مثل جامعۀ جنبشی ایران با هم بده بستان دارند. این تعامل به معنای آن نیست که مثلاً جنبش صنفی سرباز جنبش سیاسی شود یا برعکس؛ بلکه جنبش ها به دلیل ماهیت همافزایی دارند، همپوشانی دارند. به این اعتبار میخواهم بگویم که هیچ تفکیک و مرزبندی قطعی بین امر سیاسی و امر اجتماعی در جامعه ایران وجود ندارد. البته من توصیه نمیکنم که در قالب جنبش صنفی، مبارزۀ سیاسی کرد یا در قالب مبارزۀ سیاسی، فعالیت صنفی . روشن است که این چهاچوب ها را باید رعایت کرد. اما آنچه مهم است این که در چشمانداز فعالیت جنبشی در ایران این تبادل و این ارتباط و تعامل چه ما بخواهیم و چه نخواهیم رخ می دهد.
برگرفته از تلگرام «ایران فردا»