صدام حسین روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ در عملیاتی غافلگیرانه و گسترده، با تقلید از سبک اسرائیل(اشغالگر) پایگاه های نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران را با قدرتی کم مانند مورد حمله همه جانبه قرار داد.
صدام زمان مناسبی برای حمله انتخاب کرده بود. ویتا پیش از این و در سال های پیش از تکوین جمهوری اسلامی، ۱۰۴ درگیری با ایران را در تجربه داشت، که در همه موارد منتهی به شکست شده بود.
ولی محاسبات عراق برای درگیری و نبرد ۱۰۵ ام دقیق تر بود؛ صدام دیکتاتور عراق، به چند دلیل مناسب ترین زمان را برای حمله فراگیر به ایران برگزیده بود:
۱- در زمان نخست وزیری کوتاه بختیار ، بیشتر قراردادهای تسلیحاتی با آمریکا، به ارزش ۳/۵ میلیارد دلار، آن هم تنها طی ۱۰ روز که شامل خرید صدها هواپیمای مدرن اف- ۱۶، انواع موشک و…می شد، بدون پس گرفتن پول ، لغو شده بود . ارزش امروزین این بذل و بخشش استراتژیک بین ۲۵ تا ۳۰ میلیارد دلار می شود.
۲- در دوره انقلاب ، ضربه سهمناک دوم را تیمسار دریادار احمد مدنی عضو ارشد دیگر جبهه ملی و وزیر دفاع بازرگان به ارتش زد. جایی که در دوره پهلوی از آن اخراج شده بود.
وی اندازه ارتش را به هنگام وزیر دفاع شدن در کابینه بازرگان به نصف کاهش داد؛ مهم تر این که مدت سربازی را در این شرایط سهمناک، از ۲ سال به یک سال رساند؛
۳- ضربه دیگر اعدام و تصفیه برخی از مدیران، طراحانو برنامه ریزان، فرماندهان،خلبانان و دریابانان کارکشته و ماهر ، از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی توسط دادگاه های انقلاب ، به ویژه پس از کودتای “نوژه” بود. طی این تصفیه سازی، ساختار ارتش تا حدود زیادی دچار تلاشی شد.
۴- همچنین طی سال های ۵۷-۵۹، پیوند های مستشاری، لجستیک، آموزشی و اطلاعاتی بین ایران و غرب تقریبا قطع شده و اتکای جمهوری اسلامی در شهریور ۵۹، تنها به ته مانده انبارها و اندک فرماندهان و کادرهای باقیمانده بود؛
۵- از دیگر سو، وجود و روند رو به گسترش شقاق و شکاف بین دولتمردان ، احزاب، سازمان ها و گروه های پر شمار سیاسی در زمینه چگونگی مدیریت انقلاب و کشور ، فراگیر و رسانه ای شده بود.احساس و درک چنین زمینه ای، بهترین مشوق صدام به حمله فراگیر بود؛
۶- ولی از همه مهمتر این بود که انقلاب و جمهوری اسلامی در چند جبهه خود را درگیر کرده بود:
- با آمریکا بر سر مساله گروگان ها؛
- با اتحاد شوروی؛ به اعتبار انگیزه های ایدئولوژیک و نیز افغانستان؛ چنان که شعار مطرح و همیشگی و زبانزد مردم به ویژه پس از آغاز جنگ، این بود: مرگ بر امریکا، مرگ بر شوروی، مرگ بر انگلیس، مرگ بر منافقین و صدام. البته دم به دم ، کشورهای دیگری نیز به این مجموعه شعارها اضافه می شد.روشن است که نیروهای مسلح هر قدر هم توانمند باشند، بر پایه اصول جنگ، توانایی جنگ و دفاع را در چند جبهه ندارند.
از دهه ها پیش، تشکیلات ساختار-سازمانی و پراکنش ارتش، برای پدافند و سرکوب آفند احتمالی عراق شکل گرفته بود.چنان که دومین شاه سلسله پهلوی در برابر این پرسش که خرید این همه بالگرد برای چیست؟ گفته بود، عراق چرا این همه تانک خریداری می کند؟ ما هم در برابر هر تانک عراقی، یک هلی کوپتر تهیه می کنیم.
به هر روی، حمله گسترده هوایی، دریایی و زمینی عراق در ۳۱ شهریور محقق شد. با چنین شرایطی بسیاری از تحلیل گران نظامی نبرد عراق علیه ایران را کوتاه و به سود عراق برآورد می کردند. آنان درک کامل و درستی از روحیه و توانایی جامانده ارتش و ملی گرایی کهن ایرانی و یکپارچگی آنان در دفاع از میهن نداشتند.
در عین حال، طراحان و برنامه ریزان عراق، از جمله صدام، دچار اشتباهی کلیدی شدند: مواجهه با یک انقلاب. کمتر نیرویی است که تاب تحمل و ایستادگی در برابر یک انقلاب زنده را داشته باشد. آن هم انقلابی ایدئولوژیک.
عراق با ۴۴۴۰۰۰ سرباز آموزش دیده، ۲۸۰۰ تانک مدرن ، دهها لشگر زرهی- مکانیزه و پیاده و با پشتوانه یک میلیون نیروی ذخیره، به ویژه پشتیبانی اعراب قارونی، پشتیبانی اطلاعاتی و لجستیک اتحاد شوروی، کره شمالی، چکسلواکی، آلمان شرقی و غربی، امریکا، مصر، سودان، فلسطینی ها، اردن، سودان و…در ۳۱ شهریور به ایران حمله کرد و یا تداوم بخشید.
تا یک سال نیز در موقعیت آفندی قرار داشت؛ ولی ایران از ۵ مهرماه ۱۳۶۰ تا ۳ خرداد ۱۳۶۱، طی ۴ عملیات، نه تنها عراق را در موقعیت پدافندی قرار داد و خود ابتکار عمل را در دست گرفت، که تقریبا سر زمین ایران را از کنترل بیگانگان پاک کرد.
راز و رمز این پیروزی برق آسای ۸ ماهه چه بود؟ چرا عراق به رغم برتری استراتژیک قوا و پشتیبانی گسترده بیگانگان، ناگزیر به پسروی شد و از موقعیت آفندی به پدافندی تنزل کرد؟
به جرات می توان گفت، دستکم یکی از برترین عوامل پیروزی ۸ ماهه ایران ، طی چهار عملیات ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس، ورود بقایای ارتش به ویژه نیروی زمینی و هوانیروز به جنگ بود.
یک روز از تک گسترده هوایی عراق، طی یکم مهر ۱۳۵۹، نخستین و بزرگترین عملیات هوایی تاریخ ایران و به اغلب احتمال خاورمیانه و هفتمین عملیات برتر تاریخ هوایی جهان، بین النهرین را به لرزه در آورد.
در عملیات “کمان ۹۹” یا “سایه البرز “، ۲۰۰ هواپیمای جنگنده ( بمب افکن، شکاری، شکاری- موشک انداز و…) در چندین اسکادران شرکت کردند. ۱۴۰ فروندشان ضمن گذر از مرز، تاسیسات ، تجهیزات و پایگاه های نظامی عراق در کرکوک، موصل، رشی ، حبانیه، ناصریه، شعیبیه، کوت، المثنی و…را هدف قرار دادند. ۶۰ فروند نیز کار پشتیبانی عملیاتی را به عهده داشتند.
انهدام ۴ میگ ۲۱، ۲ میگ ۲۳، یک سوخوی ۱۷ و یک ایلیوشین -۷۶ و انهدام سازه های فرودگاهی عراق، بخش کوچکی از عملیات سایه البرز بود. ولی در ۱۵ فروردین ۱۳۶۰، پیچیده ترین عملیات هوایی ایران در ژرف ترین ناحیه باختری عراق، به نام عملیات H3، نیروهای هوایی جهان را به شگفتی واداشت. H3 در شمار پیچیده ترین عملیات شناخته شده هوایی بود.
طی این عملیات، پایگاه “الولید” در ناحیه مرزی عراق-اردن، منهدم شد. فانتوم های ایرانی ، با گذر از همه سرزمین خاوری-باختری عراق و انهدام بیش از ۴۸ پرنده میگ، توپولوف، میراژ، سوخو، آنتونوف و بالگرد و کشتن کادرهای آلمانی، مصری، اردنی و عراقی و انهدام تقریبا کامل پایگاه الولید به سلامت و بی دادن تلفات به آسمان ایران باز گشتند.
نیروی هوایی ایران از ۱۸ ساعت پس از تک عراق ، تا آخرین روز جنگ، با وجود نحیف شدن گام به گام، همواره پیشتاز ماند و با هزاران عملیات تهاجمی، دفاعی، رهگیری، پشتیبانی و…ثابت کرد که آسمان ایران به هیچ دشمنی واگذار شدنی نیست. از جمله بنگرید به عملیات “سلطان10” و تلفات گسترده عراق در موصل. ایرانیان بهتر است نام قهرمانان واقعی نگاهبان آسمان ایران را از رسانه یک سو نگر ملی و دست اندرکاران بیشتر ناپخته اش بپرسند.
عراق دارای شرایط نامناسب برای دسترسی به دریا است. دارای ساحلی کوتاه، کم عمق و نیازمند لایروبی منظم است. یکی از مهمترین علل فشار حکومت های مختلف عراق به همسایگان و حتی تحمیل جنگ به ایران و کویت و عربستان، همین تنگنای دریایی بوده است؛ یعنی وارد کردنفشار به همسایگان جهت دسترسی آسان به کرانه های مناسب دریایی و رهایی از خفگی.
راه دیگری که عراق برای دسترسی بهتر به دریا برگزیده بود، ساخت “درازترین اسکله جهان” بود. اسکله های البکر و الامیه که کار صدور نفت خام را به عهده داشتند ، در واقع برای پهلوگیری شناورهای با آبخور بالا و با هزینه بسیار گزاف ساخته شد.
عراق در عین حال برای پاسداری از این اسکله ها و تداوم شریان صدور نفت خام، نیروی دریایی مجهزی با قدرت مانور بالا، متشکل از قایق های کلاس اوزای شوروی و ناوچه هایP-6، تهیه کرده و در صدد تکمیل آن از راه خرید ناوچه های ایتالیایی بود.
ولی عراق از آغازهای تحمیل به ایران ، تا روزهای پایانی، هرگز فرصت پاسداری از سواحل، بنادر و ترمینال نفت خود را به دست نیاورد. عراق فقط در “یک روز”، یعنی ۷ آذرماه ۱۳۵۹ و در عملیات “مروارید”، برای همیشه کاسه کوزه و عربده هایش را در خلیج فارس جمع و جور کرده و برای همیشه تا پایان جنگ، به عمق خشکی پناه برد. در واقع نیروی دریایی ایران، ره ۸ ساله را یک روزه طی کرد. علت روشن است:
نیروی دریایی ایران، تا ۱۳۵۷، دستکم ۵۰-۶۰ سال ، از دیدگاه ساختار-سازمانی، آموزش، تجهیزات ، توانایی مانور و دارا بودن تفنگداران ماهر و نخبه دریایی، از دیگر کشورهای منطقه جلوتر بود.
از سوی دیگر ، عرصه دریا و نبرد دریایی ، دستکم تا این سال(۵۹)، مانند عرصه هوایی، به گونه مطلق در اختیار نداجا بود. چرا؟!
نخست آن که هنوز نیروهای مردمی تشکل نیافته بودند؛ دوم آن که ورود به این عرصه نیازمند تخصص بس پیچیده بوده است.
عملیات مروارید پس از عملیات “اشکان” و “صفری” در ۴ آذرماه کلید خورد ؛ ولی در ۷ آذر ، نبرد واقعی آغاز شد. قهرمانان نیروی دریایی در این روز توانستد در عملیاتی شگفت، پیچیده و همه جانبه، ضمن برقراری هماهنگی با نیروی هوایی ، نیروی دریایی عراق را برای همیشه از ورود به دریا منع کنند.
ناوچه های کلاس کمان ایران و “رنجرهای نادر” نیروی دریایی در جهان ، در این روز، با نابود کردن یا غیر قابل استفاده کردن کردن ۱۳ شناور مجهز عراقی ، با بهره گیری از موشک های ام جی ام- ۶۵ ماوریک و تخریب بنیادهای حساس و حیاتی اسکله های البکر و الامیه، راه صدور نفت عراق، از بندر “ام القصر”را بستند.
در این عملیات، دستکم ۵ اوزال کلاس شوروی ، ۴ P-6 و ۳ شناور دیگر ، یک بالگرد سوپرفرلیون، ۶ فروند میگ23 , یک فروند میگ21 , چندین سایت موشک زمین به هوا و چند ترمینال صدور نفت عراق، به کلی نابود شدند و عراق تا پایان جنگ، عرصه دریا را به ایران واگذار کرد. این بزرگترین پیروزی دریایی یک کشور خاورمیانه ای در طول تاریخ معاصر بود که دیگر تکرار نشد.
تلگرام نویسنده