اسکندر لطفی فضیلت های بسیار دارد که هرکدامش می تواند آموزه ای آموزگارانه برای ما باشد.دغدغه مند است.به تقریرحقیقت سخت دلبسته است.مسالمت را درخدمت صراحت توامان دارد.دودوزه و وسط بازنیست.برای منافع جمعی معلمان و زحمت کشان از هیچ تلاشی خسته نمی شود.هم ازفضیلیت درایت بهره ای تمام دارد و هم از عنصرشجاعت نصیبی بسیار به تعبیر مایا آنجلو شاعر،خواننده و فعال حقوق مدنی سیاهپوست آمریکایی:«شجاعت از همه فضیلت ها مهم تر است زیرا بدون شجاعت به هیچ یک از فضیلت ها نمی توانید به طور مستمر عمل کنید.» سوران این نکته را به درستی درک کرده است.شجاعت در اینجا مراد کارهای بی باکانه بدون پشتوانه نیست.مراد ازشجاعت تصمیم هایی است که باید آگاهانه گرفت و برای آن پایمردی و ایستادگی به خرج داد.سوران بدین معنا در طول دودهه همواره برای ایده های صنفی چنین عمل کرده است.
دغدغه او و دیگر کنشگران صنفی بازداشت شده چون جعفر ابراهیمی،محمد حبیبی،رسول بداقی،شعبان محمدی ومسعود نیکخواه و دیگر فعالان صنفی، برای آموزش پرورشی غیر خموده،ناویران وتوسعه گرا بوده و دراین مسیر مطالبات مطروحه خود را همواره در چارچوب قوانین موجود مطرح کرده اند.برای اصل ۳۰ واحیایش هرچه در طبق تلاش داشته اند،به میان میدان کشیده اند.نام سوران و موصوفش بر صفتش متصف وگره خورده است چه او را اسکندر بنامیم وچه سوران هر دو درست می آید او اسکندرکنشگران صنفی ایران است چه که یاری کننده همه دردمندان صنفی در هرنقطه ای بوده است و سوران کنشگران صنفی است که مرغ خوش نوای این بستان است تا که سخنگوی شورای هماهنگی با نظر تشکل های کشوری برگزیده گردید.امروز اما این سخنگوی خوبگوی خوبرو، زبان بسته به کنج محبس و لب از طعام گرفته دراندرون قفس،برای ظلمی که بر او می رود،با قمار جان خویش،حق پایمال شده خود را فریاد می کند.
شگفتا که در سرزمین ما«بنگاه بانگ و رنگ»بر خلاف اصل ۳۷ قانون اساسی که تصریح دارد:«اصل،برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود،مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.» او و رسول بداقی و شعبان محمدی و مسعود نیکخواه را به صرف دیدار با دو تن از آموزگاران عضو ilo به اتهامات بی اساس متهم می کنند و برای راست نشان دادن دروغی که ساخته اند، در گام بعدی همه ی تمهیدات را برای فشار قرار دادن اسکندرلطفی برای اعتراف علیه خود طراحی می کنند تا جایی که سوران لطفی چاره ای جزاعتصاب غذای خشک نمی بیند.جان در این سرزمین چه ارزان شده است و به تاراج سپردن قوانین چه ارزان تر
اصل ۳۸ قانون اساسی به صراحت می گوید: «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.» بر خلاف این اصل اسکندر لطفی طی یک ماه در انفرادی بوده است از حق ملاقات با خانواده محروم بوده است و اینک هم پیامی از او رسیده که تحت فشار برای اعتراف علیه خویش است و او چاره را در صلیب بردن جسم رنجورش جسته است تا حقیقت در پیشگاه مصلحتی دروغین به مسلخ نرود.امروز دفاع از سوران لطفی،محمد حبیبی،جعفر ابراهیمی،رسول بداقی،شعبان محمدی و مسعود نیکخواه وظیفه اخلاقی همه ی کنشگران صنفی است تا همبستگی جمعی معلمان بیش از پیش خود را در شرایط سرکوب اکنونی به منصه ظهور رساند.بزرگ ترین نقض کنندگان قانون اساسی کسانی هستند که بر مصطبه ی تصمیم سازی ها تکیه زده اند.
اینکه چنین رفتارهایی با کنشگران صنفی با معیارهای دینی و اخلاقی و قانونی کمترین مناسبتی ندارد،فعلا سخن ما با گردانندگان پروژهای شکست خورده نیست.پرسش کلیدی ما این است که چنین اقداماتی تاکنون چه گرهی از مشکل شما گشوده است که باز بر شیوه های شکست خورده تاکید می کنید؟ آیا سرکوب توانسته از حجم اعتراضات کم کند و یا پخش اعترافات اجباری توانسته راهی برای حل بحران ها باشد؟ در اینجا سخن بر سر حق و باطل هیچ ایده ای نیست.سخن این است که این راه نه تنها کمکی به حل بحران های فزاینده حاکمیت نکرده است،بلکه به تکثیر و تصعید روند اعتراضات منجر شده است.
وقت آن رسیده حاکمیت از صرف هزینه های بسیار برای گرفتن چنین مشاوره های نادرستی که بر بحران های حکومت افزوده،دست بکشد و راه را بر مشاوران خردمندتری باز کند تا امور از معبر خرد، طی طریقی به آبادی و رهایی گشاید. اسکندر لطفی و دیگر کنشگران صنفی نه با چنین فشارهایی هرگز از آرمان های صنفی خود دست می کشند و نه پخش چنین اعترافاتی هرگز افکار عمومی را به هم صدایی با اعتراف سازان می رساند.تنها راه حل ممکن واساسی تمکین همه به قانون است.پرونده سازی ها، ارعاب و زندان نه مطالبه را خاموش می کند و نه مطالبه گر را.چاره این درد را داد باید…
تلگرام شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران