آیا جامعه برای گذار به رهبر نیازمند است؟ (بخش دوم و سوم)، حامد سرو

نقش، شاخصه و معیارهای رهبری در جنبشِ گذار

  • نقش رهبری در جنبش و گذار
  • شاخصه و معیارهای رهبری جدید چیست؟

در اهمیت و نیاز به رهبری سخنان بسیاری گفته و ایده‌های متفاوتی مطرح شده است و اینکه رهبر تا چه اندازه می‌تواند در نیل جامعه به اهداف کمک کننده باشد. شاید نیاز باشد بعضی چیزها بازتعریف بشوند و در موردشان بیشتر صحبت کرد.

بعلت ذهنیتی که در مورد رهبران قرن بیستمی وجود دارد، امروز کمتر قادر به شناخت و درک رهبران با شمایل جدید هستیم و هنوز بدنبال آن رهبر مقتدر میگردیم. در صورتیکه با توجه به رشد شخصی و شخصیتی افراد جامعه و ایجاد پلتفرم‌های متفاوت برای ابراز وجود و ایجاد جایگاه و پایگاه، تعاریف و شاخصه‌های رهبری نیز تغییر یافته.

سوال این است؛ با این وجود به چه کسی می‌توان لقب رهبر داد؟

جواب مشخص است؛ هرکس که متعلق به یک طیف و جریان فکری خاص و دارای خلاقیت و توانمندی در گفتمان سازی، پیشبرد اهداف جمعی و ارائه‌ی نظریه‌هایی مبنی بر ایجاد تغییر می‌باشد، رهبر می‌توان خطاب کرد.

دلایل متعددی وجود دارد که چنین افرادی با این شاخصه‌ها و معیارها حاضر به پذیرش لقب رهبری نیستند و از قبول این مسئولیت سر باز زده و از این مهم کناره می‌گیرند. یکی از دلایل‌ش همین تفکر سنتی درباره‌ی رهبری می‌باشد و عدم پذیرش رهبران در قالب‌ها و تعاریف جدید. دوم اینکه بعضاً سم پاشی‌هایی که می‌شود و نیروهایی که در صدد تخریب بر می‌آیند، این افراد را از بیان و ابراز صریح اینکه رهبر هستند باز میدارد.

رهبران کلاسیک قرن بیستمی که به گفته‌ی <عطا هودشتیان> حداکثر خواه بودند، یعنی همه چیز را در یَد و اختیار خود می‌خواستند، حتی تسلط بر همه‌ی آرا و افکار، افول کرده‌اند و در قرن بیست و یکم طبق پارامترهای موجود برای یک رهبر، این نوع رهبری منسوخ شده می‌نماید، چرا که دیگر امکان تسلط بر همه‌ی افکار و اندیشه‌ها وجود ندارد، مگر بنا به شرایط خاص و اعمال قدرت، وگرنه جوامع از پذیرش یک رهبر تمامیت خواه و تمامیت طلب بر حذر هستند. ضمن اینکه با رشد علوم انسانی و رشد ابزار اطلاعات جمعی، اکثر جوامعی که به شکل توده‌وار زندگی می‌کردند، اکنون یا از این مرحله عبور کرده و یا در حال عبور هستد. قرن بیست و یکم را باید عصر پلورالیزم نام نهاد و از آن بعنوان دوره‌ی انشقاق و تشتت آرا و افکار نام برد.

برخلاف قرن بیستم که رهبری بر پایه‌ی برداشت‌ها و تعبیرهای رمانتیسیزمی و ایده آلیسمی و با دریافت‌های حسی همراه بود، رهبران قرن بیست و یکم بدون ارتباط با واقعیت اقبالی برای موفقیت نخواهند داشت. آنچه که رهبران سنتی را سر زبان‌ها می‌انداخت شعارها و وعده‌های جذاب بود. در واقع این رهبران احساسات مردم را به گروگان می‌گرفتند و با ترسیم یک جامعه‌ی ایده‌آل آنها را به پای خیال پردازی‌ها و قدرت طلبی‌های خود قربانی می‌کردند. اما امروز با رشد عقلی جوامع، مردم و افراد یک جامعه، بجای شعارهای بزرگ و اغوا کننده، از رهبرانشان برنامه میخواهند.

قرن بیستم، عرصه‌ی جولان رهبران خود خوانده، تمامیت‌خواه و کاریزماتیک بود، و هرکه ناسازگاری بیشتری با وضع و نظام موجود می‌داشت از اقبال بیشتری برخوردار می‌بود. همین مسئله باعث تنگ تر شدن و انسداد فضای گفتگو و ایجاد و اعمال دیکتاتوری شد و تقریبا همه‌ی رهبران قرن بیستم در دیکتاتوری مطلق سرنگون شدند و یا مُردند. از ناسیونالیست‌های افراطی همچون هیتلر و موسولینی گرفته تا مائو، کاسترو، صدام، قذافی و همه‌ی رهبران چپ گرا و مذهبی و ایدئولوگ جهان.

این رهبران با تکیه بر احساسات جامعه که یا ناشی از احساسات ملی گرایانه بود، یا باورها و اعتقادات برآمده از ایدئولوژی، دین و مذهب ظهور و رشد کردند و جامعه را تحت افکار و عقاید خودشان به کنترل در آوردند.

نکاتی در مورد رهبران جدید

قرن بیست‌و‌یکم ظاهر متفاوت‌تری دارد و گویا رهبرانش بی شباهت به رهبران گذشته هستند، آن تمامیت خواهی، ایجاد اتوریته و خُلق و خوی استبدادی در آنها بسیار کمتر دیده می‌شود. دارای انعطاف هستند و به جای تکیه به آرای فردی خودشان، سعی می‌کنند با نظرات دیگران همسو و هماهنگ عمل کنند.

از پیشگامان رهبران قرن بیست و یکمی می‌توان به “مرکل” صدر اعظم پیشین آلمان اشاره کرد که کشورش را از بحران اقتصادی اروپا در سال ٢٠٠٨ نه تنها به سلامت عبور داد، بلکه به یاری دیگر کشورها شتافت. اغلب شخصیت‌ها و نهادها از وی بعنوان قدرتمندترین زن جهان یاد می‌کنند. وی بعد از اتمام دوره‌ی صدارتش صندلی‌اش را با کمال آرامش به صدراعظم جدید سپرد و از عرصه‌ی سیاست کنار رفت.

همچنین می‌توان از “زلنسکی” رئیس جمهور اوکراین نام برد، کسی که یک جنگ تمام عیار نظامی را رهبری و دومین ارتش قدرتمند جهان را در مرزهای این کشور زمین‌گیر کرد.
او نمونه‌ی یک رهبر قرن بیست‌و‌یکمی ست، کسی که خود را عقل کل نمی‌داند، از درخواست و دریافت کمک از هر کشوری حتی متحدان روسیه عبایی ندارد، همچنان که در میدان جنگ کنار سربازانش می‌جنگد، در حل مسائل از مسیر دیپلماتیک اصرار می‌ورزد و مسئولیت به عهده می‌گیرد. حال این رفتارها را مقایسه کنید با رهبران قرن بیستمی که انسان‌هایی خود شیفته، عقل کل، همه چیز دان و پر مدعا بودند و مسئوليت هیچ‌یک از کارهایشان را نمی‌پذیرفتند، مدام مشکلات را بر گردن دشمنان می‌انداختند و در نهایت آنقدر بر موضع باطل خود پافشاری می‌کردند که جامعه دیگر تاب این همه یکدنگی و خودرأیی را نمی‌آورد و به سمت سرنگونی شان قدم بر می‌داشت.

در این عصر، رهبری مستلزم شایستگی می‌باشد، برعکس گذشته که رهبران با توسل به زور، اعمال قدرت، فریب و باند بازی بر سر کار می‌آمدند، موفقیتِ رهبران کنونی را ویژگی‌هایی از جمله کارآمدی، مسئولیت پذیری و تلاش تضمین خواهد کرد و افرادی که نتوانند شایستگی خود را در این زمینه‌ها به اجرا بگذارند، از همراهی جامعه محروم خواهند ماند.

جامعه‌ی ما یک جامعه ی سیاسیِ سیّال است. همیشه اینگونه بوده و حتی هنگامی که خودِ ما (مردم) نمی‌خواستیم با سیاست سر و کار داشته باشیم، باز این سیاست بوده که یقه‌ی ما را گرفته و به صحنه آورده. ما مردمانی هستیم ماجراجو با رفتارهای خاص. مبارزه می‌کنیم، مشروطه می‌آوریم، انقلاب می‌کنیم و…

شاید زور و استبداد در مقاطعی ما را از هم جدا کرده و می‌کند و ما خود را تنها میا‌بیم، اما در برهه‌های حساس نشان می‌دهیم که هنوز آن پیوندهای عمیق در ما وجود دارد و در زمانی کوتاه می‌توانیم بر این پراکندگی و از هم گسیختگی فائق بیاییم و بر سر اشتراکات خود به موافقت و همراهی و همیاری برسیم. هرچقدر که حکومت تلاش کرده جامعه را اتمیزه و متراکم بکند، باز جامعه در بزنگاه‌ها آن هویت جمعی خودش را یافته، سامان بخشیده و دست به حرکات هماهنگ زده است.

ما در عرصه‌ی مبارزاتی رهبر کم نداریم، بسیارند افرادی که نماینده‌ی یک طیف و متعلق به یک جریان فکری هستند و می‌توانند در سطح گسترده فعالیت کنند، اما ضعف آنها عدم اعتماد به نفس و عدم باورمندی جامعه به آنهاست. آنقدر که جامعه به دنبال یک رهبر مقتدر بوده این افراد از نظرش پنهان مانده است. البته نباید از این مسئله غافل ماند که رژیم هم در عدم قوت گرفتن و بزرگ شدن این افراد بسیار کوشیده و با سرکوب و سانسور و زندانی از هرگونه مطرح شدن آنها جلوگیری کرده است. اما من معتقدم که آینده در دست این رهبران است و هرکدام می‌توانند وزن سیاسی پیدا کنند و جایگاه خودشان را در عرصه‌ی مبارزاتی بیابند.

ما هرچه این افراد را بیشتر بشناسیم و به کار بگیریم، به رشد و پرورش دموکراسی و آزادی به کشور کمک کرده‌ایم. چرا که آزادی و دموکراسی و مفاهیمی از این دست، زیر سایه‌ی تنوع و خروج از انحصار در هر زمینه‌ای رشد می‌کند و اعتلا میابد. در انحصار هیچ چیز مثبتی وجود ندارد، انحصار به تجمیع قدرت و نهایتاً به دیکتاتوری ختم می‌شود و جامعه را دچار یک دور باطل می‌کند. آزادی احزاب و گروه‌های سیاسی نه تنها خطری برای جامعه ایجاد نمی‌کند، بلکه سیاسی کردن هرچه بیشتر و حساس کردن جامعه نسبت به مسائل مختلف، موضوعی بسیار مثبت است. در چنین فضایی، بُعد سیاسی افراد جامعه رشد می‌کند و احتمال ظهور افراد و جریانات قدرت طلب را به حداقل می‌رساند.

کانال حامد سرو

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»