تنها خدای سال شصت نبود که چنان همه را سرکوب و زندانی کرد و به دار سپرد! رضا معینی

بندگان چندین و چند پاره‌ی آن خدا هم بودند! ما هم بودیم که سکوت کردیم. شکستن در خانه‌ی همسایه و بازداشتش را و بازداشت و کشتن همکلاسی و دیگر مردم را نمی دیدیم! خدای سال شصت نخست نابینایمان کرد و تا زمانی که دستبند بر دستان‌مان و چشم‌بند بر چشمان‌مان و حلقه طناب به گردن‌مان نیفتد نفهمیدیم. مرزبندی‌های مان باید پاس می‌داشتیم! پاس داشتیم و تباهی چیره شد.

مرگ همسایه سوگ ما نبود! از ما نبود و هرکسی که از ما نبود از آن‌ها بود! با همین تصور ساده که خمینی داشت و ما به آن می خندیدیم اما خودمان با واژه‌هایی دیگر تکرارش می‌کردیم. هرکس با ما نیست بر ماست و سرنوشت‌اش هرچه باشد به ما مربوط نیست.

و گویا ۴۱ سال کین‌پراکنی و حکومت نفرت بازهم خدای سال شصت را که امروز بازهم می تواند به همان اندازه‌ی اوین بزرگ باشد فراخوانده است. اینبار خودمان پیش از به قدرت رسیدن قصاص ‌می‌کنیم. با نفرت می‌توان مبارزه کرد اما حاصل این مبارزه دمکراسی نیست.
آزادی یا برای همه است یا برای هیچ‌کس دوباره نمی‌توان همان آفرینندگی خدای شصت را با آن همه خون و مرگ و تباهی آزمود. با کینه و بخشی از فرهنگ حکومت جهل و جنگ و جنایت نمی‌توان با همان حکومت مبارزه کرد.

بیست سال پیش نوشتم باید از آزادی اکبر گنجی دفاع کرد، نوشتم که او آن زمان که پاسدار بود، من زندانی بودم. اما باید از حقوق او دفاع کرد. این درس بزرگی بود که از زندگی آموختیم. هنوز هم بر همان باورم دفاع از آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی دفاع از حقوق آن‌هاست و نه عقایدشان. بدون این دفاع مرز کینه فردی و باور به دمکراسی و آزادی به هم می‌ریزد.

همه زندانیان عقیدتی و سیاسی باید بدون قید و شرط آزاد شوند.

آزادشان کنید!

فیسبوک نویسنده

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»