“واکنش اصلاحطلبانه” احمد زیدآبادی به ترور سلمان رشدی
فرج سرکوهی:
«وقتی آقای زیدآبادی بدونِ «پاک کردنِ بینی خود» ارزشگذاری ادبی کرده و مرزِ آزادی بیان را به فهم تنگِ خود محدود میکند!
الف/ «آیههای شیطانی رشدی شبیه پاک کردن بینی با سر آستین بر سر سفرۀ غذاست و حال بسیاری از مسلمانان را به هم زده است» (نقل از نوشتهی تازهی آقای زیدآبادی)
نوشتهی او نشان میدهد که از ابتدائیترین و سادهترین شیوههای فهم و نقدِ رمان و از مقدماتیترین بحثها در فهم ادبیاتِ مدرن بیخبر است و حتا به فهمِ رمانِ رشدی نزدیک هم نشدهاست اما در بارهی یکی از زیباترین و بهترین رمانهای ادبیاتِ معاصرِ جهان این نوشته که نقل کردم. تحفه هستند این خانمها و آقایان «دینی» در پرمدعائی و عقبماندگی فرهنگی.!
ب/ «آزادی بیان در زخمی کردنِ عواطفِ دیگران و یا اهانت به علایقِ آنان و از جنس “حق” به معنای عملی همسوی اخلاق و فضیلت نیست».(از همان نوشته) «عواطفِ و علایقِ دیگران»؟ و «اهانت» (اهانت از منظر چه کسی؟) چندان مبهم و بیمرز است که دستِ سانسورچی را برای هر حذفی باز میکند.
اما معنای سخن او روشن است: نقد، طنز و بازآفزینی آزادِ متنها، تاریخ و شخصیتهای دینی در آثارِ هنری و ادبی ممنوع! چرا که ممکن است «عواطفِ» برخی خانمها و آقایانِ مسلمان«زخمی» شود.
بد نیست آدم قبل از ورود به بحثی کمسوادی خود را در آن عرصه کنترل و «بینی» تعصبِ دینی خود را کمی «پاک کند» تا « حال بسیاری از» مردم «را به هم»نزند.»
فیسبوک نویسنده
اکبر کرمی:
«در سر عقل باید. نوشته ی زیدآبادی در مورد سلمان رشدی و رخداد ترور وحشتآفرین وی شرمآور است. زیدآبادی همانند آخوندها شده است. همانند آنها خود را صاحبنظر در هر پهنهای میداند؛ و چون تریبون دارد در هر موردی حرف میزند!
همانند آنها به تاریخ اندیشه نادان است و یا خود را به آن بینیاز میداند. همانند آنها با کشیدن تصویر مار با نویسندهگان واژه ی مار همآوردی میکند.
او ترور رشدی را محکوم کرده است، اما با این نوشته فرصت را از دست نداده و همانند آخوندها با دروغ و دغل تلاش کرده است خوانشی پسندیدهتر از دلایل و منطق ترور را دستکم با چالیدن نوشتهها ی رشدی (بی هیچ منبع و شاهدی) فراهم آورد. او نوشتهها ی رشدی را با «پاک کردن آب بینی با آستین» همانند کرده است.
آخوندها که هیچگاه نتوانستند توضیح دهند کدام بخش کتاب توهین است و چرا؟! کاش زیدآبادی دستکم آنقدر شهامت و صداقت داشته باشد که بتواند توضیح دهد: آیا کتاب را خوانده است؟
کدام قسمت کتاب توهینآمیز و همانند «پاک کردن آب بینی با آستین» است؟
اگر مردم از آخوند جماعت بیزار هستند به جهت این رفتارها است و نه به جهت آن که آنها عمامه یا دستار بر سر میگذارند.
میگوید: «اینکه چرا سلمان رشدی به عنوان مسلمانزادهای برخاسته از شبه قارۀ هندوستان پس از مهاجرت به بریتانیا اثری مینگارد که بسیاری از همکیشان اجدادش، آن را همچون تیر زهرآگینی بر عواطف مذهبی خود میبینند از جنبۀ روانشناسی و جامعهشناسی و بخصوص گسست فرهنگی و تمدنی بین دنیای اسلام و غرب نیازمند بحثهای بسیار عمیق است؛ اما تعصب و خشم درونی شدۀ برخی از مسلمانان و خودمحوری و غرور پارهای محافل غربی اجازۀ این بحثها را در فضاهای عمومی نمیدهد و بیان هر کلامی خلاف علایق هر یک از آنها، رگ غیرتشان را به جنبش میآورد و کار را به پرخاش و تهمت و تهدید میکشاند.»
او به زبان فنیتر در تکاپوی ایجاد یک برابری دروغین* میان تروریستها و نویسنده (و غربیها) است! دستکم میخواهد بگوید رشدی و غرب هم بیتقصیر نیست!
اما واقعن نویسندهای که از وجدان خود پرده برداشته است و از پندار فرهنگی که در آن بالیده است پوستگیری کرده است، چه تقصیری میتواند داشته باشد؟ گیریم او اشتباه کرده است، مگر قرار است کسی اشتباه نکند؟ انگار زیدآبادی در جان خود با پندارها ی بدخیم گزینش، گشت ارشاد، سانسور و نکبتهایی همانند که در جمهوری اسلامی جاری است چندان بیگانه نیست؟ او در مخالفت با جمهوری اسلامی به ظاهر مخالف همه ی آن بلایا است، اما در پهنه ی جهانی و در نقد رشدی همان سیستم متریک را بهکار میبرد.
او برای آن که این پندار شرمآور را پیشببرد، میگوید: «محکومیت ترور سلمان رشدی به معنای تأیید رفتار او بخصوص در نوشتن و انتشار کتاب آیههای شیطانی نیست.»
مدعی است: «از نگاه من، آیههای شیطانی رشدی شبیه پاک کردن بینی با سر آستین بر سر سفرۀ غذاست و حال بسیاری از مسلمانان را به هم زده است! طبعاً نمیتوان او را از این کار منع کرد و یا برایش مجازات فیزیکی در نظر گرفت؛ اما قطعاً میتوان آن را تقبیح کرد.»
او بر اساس کدام آمایش و آمار بر این باور است که آیات شیطانی «حال بسیاری از مسلمانان را به هم زده است!»؟
اصلن چه کسی می داند چند مسلمان این کتاب را خواندهاند؟
در نهایت با ردیف کردن، اخلاق، فضیلت، آزادی بیان، حق و یک مشت واژههای شریف (که کل نوشته نشان میدهد درک درخوری از آنها ندارد) اما لال دیگر همانند همه ی شارلاتانها آخوندی میکند و ناشریف فتوا میدهد: «پس میشود ترور رشدی را محکوم و انتشار آیههای شیطانی را تقبیح کرد.»
در سر عقل باید هرچند عمامه هم حالا عار است.»
*False equivalence
فیسبوک نویسنده