در باب شباهتهای بوستان سعدی و آرای نیکولاس ماکیاولی، صحبت زیاد شده است. سعدی در بابهای نخست بوستان و گلستان و البته در موارد پراکندهی دیگر به شیوهها و ضرورتهای حکمرانی پرداخته است و تیزبینی او در ضرورت «شناخت دوست و دشمن» و اندرز حاکمان به اهمیت لشکر و قواعد ادارهی آن شباهتهای فراوانی به نصایح ماکیاولی در «شهریار» دارد. برخی این شباهتهای شگرف را علاوه بر نبوغ این دو اندیشمند، به شباهت در بحران سیاسی و اجتماعی زمانهی آنها که هر دو از فقدان یک دولت مقتدر مرکزی رنج میبردهاند نسبت دادهاند. در این مورد مقالات فراوانی نوشته شده که خالی از لطف نیستند اما آنچه به نظر من از قلم افتاده (یا تا کنون ندیدهام که مورد نظر قرار گرفته باشد) برقراری ارتباطی میان بنمایههای کلیدی اندیشه سعدی و ماکیاولی با یکی از کهنترین نگرشهای اندیشهی ایرانی است که در شاهنامه فردوسی بارها تکرار شده!
کلیدواژههای «ویرتو» و «فورتانا» در اندیشهی ماکیاولی کارکردی اساسی دارند. ویرتو را گاه فضیلت و گاه هنر ترجمه کردهاند که این دومی را اگر در معنای عامتر هنر، به آنگونه که در پیشینهی ادبیات ایران دیده میشود به کار ببریم دقیقتر است. برای مثال، وقتی سعدی میگوید:
به عقلش بباید نخست آزمود به قدر هنر پایگاهش فزود
اشارهاش به هنرهای هفتگانه نیست. بلکه مجموعهای از تواناییها و فضائل شخصی فرد است که شامل دانش، ادب، سخنوری، اغلب آگاهیهای مذهبی (هنر باید و فضل و دین و کمال / که گاه آید و گه رود جاه و مال) و به ویژه تواناییهای جسمانی و رزمی است. (خردمند مردم هنر پرورند / که تن پروران از هنر لاغرند)
فردوسی هم در شاهنامه هنر را در همین معنا به کار میگیرد. چه آنجا که منظور تدبیر و خردمندی و دانش و کارآمدی است: (همی از تو جویند شاهان هنر / که یابد به هرکار بر تو گذر) و چه آنجا که منظور توانمندی و جنگاوری است: «به نیروی یزدان پیروزگر / به بخت و به شمشیر تیز و هنر) اگر بدانیم که ریشهی واژهی لاتین را برگردان یونانی از «arete» میدانند، آنگاه بهتر میتوانیم کارکرد «arete» در ایلیاد و اودیسه را با معنای هنر در شاهنامه تطبیق دهیم.
کلیدواژهی دیگر در اندیشهی ماکیاولی اما پر ابهامتر و چالشبرانگیزتر است. تعبیر «فورتونا» را ماکیاولی از الاههای به همین نام وام گرفته که در اساطیر باستانیِ روم الاههی بخت و اقبال بوده است. او معتقد است که شهریار برای موفقیت خود، علاوه بر هنر/فضیلت، نیازمند سطحی از «بخت و اقبال» نیز هست. در واقع، ماکیاولی علیرغم تمام تلاشی که برای بریدن پای آسمانها از عرصهی عملگرایی سیاسی دارد، در نهایت میپذیرد که جهان کاملا بر پایهی اصول قابل کنترل بشری استوار نیست و گاهی وقایعی رخ میدهد که از ارادهی انسانها خارج است.
برگردان تعبیر «فورتونا» به «بخت»، در یافتن شباهتهای سعدی و ماکیاولی بسیار راهگشا است چرا که سعدی هم در کنار ستایش هنر، بر ضرورت یاری رساندن «بخت» برای کامیابی تاکید ویژه دارد. البته، در کلام سعدی، بخت معانی بسیار متفاوتی دارد، اما یکی از کارکردهای آن، همان عنصری است که یاری دهنده حاکم و شهریار میشود
یکی را به سر برنهد تاج بخت یکی را به خاک اندر آرد ز تخت.
تشابه بخت در کلام سعدی با فورتونای ماکیاولی تا حدودی ساده، طبیعی مینماید چرا که در نگاه نخست، معنای «بخت» در هر دوی این روایتها چیزی نزدیک به «شانس» به نظر میرسد؛ اما وقتی همین تعبیر را از نظرگاه فردوسی تشریح کنیم، مساله ابعاد متفاوتی به خود میگیرد.
ابتدا میتوان تذکر داد که اندیشهی «فرّه ایزدی» که یکی از کهنترین باورهای ایرانیان در امر حکمرانی بوده و در شاهنامهی فردوسی هم به وفور مورد اشاره قرار گرفته، در کلام و آرای سعدی ابدا به چشم نمیخورد. (دستکم من پیدا نکردم) این سکوت سعدی در باب فرّه ایزدی، با توجه به شناخت او از شاهنامه و حتی ارادتی که بارها به «فردوسی پاکزاد» از خود نشان داده قابل قبول نیست، مگر اینکه احتمال بدهیم که سعدی آن ایدهی کهن را به زبان و شکل دیگری طرح کرده است.
هرچند «فر» در کلام فردوسی معانی بسیار گستردهای دارد (از جمله: هوش، زیبایی، نیرومندی، دانش، آبرو)، اما به صورت مشخص «فرّه ایزدی» نوعی فروغ و عنایت ویژه است که هر شخص را در جایگاه خود بر میکشد و به ویژه در مورد پادشاهان بسیار به کار میرود. معادل این ایده، همان مفهومی است که سعدی از آن با تعبیر «بخت» یاد میکند. برای مثال میگوید
اگر ملک بر جم بماندی و بخت تو را کی میسر شدی تاج و تخت؟
آشکار است که سعدی برگشتن «بخت» را مایهی سرنگونی حکومت جمشید میداند و این در حالی است که از شاهنامه فردوسی به یاد داریم که سقوط جمشید با کاستی گرفتن فرّه ایزدی او مترادف بود: «به جمشید بر تیرهگون گشت روز / همی کاست آن فرّ گیتیفروز».
در موارد بسیار دیگری هم سعدی همراهی بخت را ضرورت بقای تاج و تخت قلمداد میکند:
چو بر آستان ملک سر نهاد نیایش کنان دست بر بر نهاد
درآمد به ایوان شاهنشهی که بختت جوان باد و دولت رهی
شاید این خوانش رایج اما غلط که گمان میکند فرّه ایزدی، نوعی نظر الاهی است که همچون وحی یا همای سعادت بر برخی نازل میشود و آنان را به پادشاهی میرساند سبب شده تا بین این مفهوم و تعبیر بخت شباهتی احساس نشود؛ اما نگاهی دقیقتر به آرای فردوسی و سعدی به ما نشان میدهد که هم فرّه ایزدی در نظرگاه فردوسی و هم بخت در نظرگاه سعدی به کل خارج از ارادهی انسان نیستند و به کردار و رفتار و اعمال او بستگی دارند. برای مثال، طهمورث، فرّه ایزدی خود را مدیون وزیر خود است که او را به نیکی رهنمون میشود:
همه راه نیکی نمودی به شاه همه راستی خواستی پایگاه
چنان شاه پالوده گشت از بدی که تابید ازو فرّه ایزدی
این مساله را عینا در معنای «بخت» مورد نظر سعدی هم میبینیم. اگر این بخت فقط شانس و اقبال بود، یا فقط به ارادهی آسمانها مربوط بود، پس به هیچ وجه اعمال و رفتار انسان نباید بر آن اثرگذار باشد. اما سعدی برای بهرهمند شدن افراد از یاری بخت شروطی کاملا عملگرایانه در نظر دارد:
کسان بر خورند از جوانی و بخت که بر زیردستان نگیرند سخت
تمامی این موارد به کنار، جالب است که بدانیم خود فردوسی نیز بارها از «بخت» در همان معنایی استفاده کرده که سعدی آن را به کار میبرده است. اگر سعدی در غزلیات خود آورده «اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی»، فردوسی از زبان بهرام گور میگوید:
از آن پس چنین گفت کین تاج و تخت ازو یافتم کافریدست بخت
با چنین خوانشی، بهتر میتوان تشخیص داد که اگر تناظر دو تعبیر «ویرتو و فورتونا» در نظرگاه ماکیاولی برای کامیابی شهریار ضروری هستند، فردوسی هم در مواردی «بخت و هنر» را شروط پیروزی قلمداد میکند:
سپه بردی و جنگ را خواستی که بخت و هنر داری و راستی
و در موارد دیگر، بخت را با فر جایگزین میکند و از دوگانهی «فر و هنر» استفاده میکند:
نخست آفرین کرد بر دادگر کزو دید نیروی و فر و هنر
بدین ترتیب، من گمان میکنم در اندیشههای فردوسی، سعدی و ماکیاولی، مفهوم، کارکرد و ضرورت «هنر» (ویرتو / فضیلت / اره ته ای) کاملا مشترک و یکسان است. در معنای بخت (فورتانا / فره ایزدی) نیز هر سه باور دارند که آن یک فروغ فراطبیعی است، اما در عین حال هر سه هم باور دارند که با تلاش و کوشش میتوان بر این فروغ فراطبیعی اثرگذار بود. تفاوتی اگر وجود دارد، در شیوهی اثرگذاری بر این فره ایزدی است:
مهرداد بهار در کتاب «پژوهشی در اساطیر ایران» مینویسد که فر موهبت و فروغی ایزدی است که فرد با خویشکاری خود و رسیدن به درجهای از کمال به دست میآورد. در واقع، در اندیشهی ایرانیان (از جمله سعدی و فردوسی) اثر گذاری بر بخت، مترادف است با پایبندی هر فرد به خویشکاری خویش. این خویشکاری در اندیشهی سعدی و فردوسی برای شخص پادشاه بیشتر از جنس «عدالت» جلوه میکند؛ پادشاه (حکومت) عادل، بختیار و با فره خواهد شد و پایداری خواهد یافت، و در مقابل بیدادگری به سرنگونی حاکم خواهد انجامید.
تلاش ماکیاولی اما برای فرار از پذیرش ضروریات اخلاقی در عرصهی سیاست، سبب میشود که از ارائهی پاسخی سرراست به پرسش چگونگی اثرگذاری بر «فورتونا» عاجز بماند. او تنها بدین سطح اکتفا میکرد که هر فرد میتواند با پشتکار و تلاش بر فورتونا اثر بگذارد؛ اما چون نمیخواست برای این تلاش و پشتکار خودش راستا و جهتی مشخص کند به سطحی از ابهام و پریشانگویی سقوط کرد که بگوید: «فرمول خاصی ندارد»!
کانال نویسنده