مسالهی اصلی این است که این نظام اگر هم بخواهد، نمیتواند به کسی احترام بگذارد. فرض بفرمایید همین امروز علی خامنهای معتمدیناش را دور یک میز جمع کند و بگوید میخواهیم عوض شویم. چه چیزی را میتواند عوض کند؟ حمایت کورکورانه از فلسطین و دشمنی با آمریکا و اسراییل را؟ حمایت از حزبالله لبنان و حوثی ها را؟ احترام به حقوق زنان و اقلیتها و دگراندیشان را؟ اقتصاد را؟ کدام یک از اینها را میتواند عوض کند؟
اساسا اینها پایهی حکومت را بر مبنایی ریختهاند که هیچکدام از اینها قابل تغییر نیست. میگویند حکومت فقه و اسلام است و ما هم که کارشناسان اسلام هستیم و بهترین گزینه برای حکومتداری. یعنی اینها تا زمانی مشروعیت دارند که فقهشان بر مصدر امور باشد.
بدون این فقه و شرع دیگر برای حاکم بودنشان توجیهی نمیماند. بقای این جماعت بر ارجح ماندن همین فقه و شرع بر همهچیز است. این اولویت تغییر کند دیگر چه بهانهای برای صلاحیت حکومتداریشان میتوانند بیاورند؟
اگر بخواهند خواست و ارادهی مردم را اولویت بگذارند، باید بروند به سمت یک حکومت نرمال شدن. باید خواست مردم بر هر دستور دینی و فقهی و شرعی اولویت باشد. باید در روابط بینالملشان اولویت منافع ملی و بهبود اقتصاد باشد. باید انسانها کرامت داشته باشند.
اینها یعنی عبور از خط قرمز برای این نظام. یعنی شلیک کردن خودشان به شقیقهی خودشان.
فیسبوک نویسنده