چاره کار را یک ستاد عملیاتی فراحزبی میدانم
براستی که شهادت ژینا، دختر غیور ما و سمبل غرور کرد ایرانی، نام رمزی شد بر پایان دفتر تعصب کور و بدعت مذهبی در پهنه ایران.
در این نوشتار تلاش دارم اعتراضات کنونی را برجسته ساخته، ببینم حلقه مفقوده در مبارزه ما کجاست.
اعتراضات و تظاهرات کنونی دارای سه ویژگی است که به نظرم اعتراضات دوره ای گذشته اینگونه که اکنون می بینیم پررنگ نبودند.
نخست اینکه تصور می کنم گستردگی، پیوستگی و فراگیری، و به همان اندازه اثرگذاری ملی و فضای احساسی این اعتراضات چشمگیرتر از اعتراضات گذشته است.
دوم اینکه این اعتراضات با اینکه خودجوش است و در واقع رهبری ندارد؛ تا همینجا با سازماندهی خوبی بدست خود مردم دنبال شده است. می دانیم که جنبش سبز دارای رهبران سرشناس و اتاق فکر کارکشته بود که بدون برخورداری از پوشش بیگانه، تلاش داشت تا خروش ملت از مدار اعتراض به رفتار نظام خارج نشده، در مسیر انقلاب و فروپاشی ساختار نیافتد. این شد که رهبران جنبش کوتاه آمده، خود را هزینه کردند؛ و چنان بود که خشم ملت در خیابان، تنها و بی پناه، رها شد. در واقع، مهمترین تجربه اعتراضی پس از انقلاب که تا آن زمان بوده، همانا اعتراض کوتاه مدت ۱۸ تیر بود که در مجموعه دانشجویی و بصورت صنفی برگزار شد؛ و زود هم جمع شد و عواقب خودش رو بدنبال آورد. حرکت دانشجویی ۱۸ تیر و جنبش سبز، دو صفحه درس آموز تاریخ مدنی ما خواهد شد که سیاستمداران باید آن را خوب خوانده، پند بگیرند. اما اینبار بهتر از همیشه مردم با نیروهای امنیتی و انتظامی روبرو شدند. با اینکه مردم بیش از پیش جسور، عصبی و احساسی هستند و در این بین، بویژه، خانم ها جسارت چشمگیر و ستودنی از خود نشان می دهند؛ اما هوشمندی در پرهیز از ریسک دستگیری، مدیریت حرکت های بزن و در رو در حلقه های چند نفره و با همپوشی تیمی، بنظر کارآمد تر و سازمان یافته میآید. بازبینی ویدئوهای جنبش سبز و حرکت های گازنبری امروز مردم، بخوبی نشان می دهد که مردم برای درگیری های بزرگتر سرنوشت ساز آماده می شوند.
ویژگی سوم این اعتراضات که بنظر من مهمتر و شاید منحصر به فرد باشد آن است که مردم دو تا از کلیدی ترین بنیان های رژیم را که از قضا در هر دوی این نهادها، نماد شوم تبعیض بسیار پررنگ است؛ نشانه گرفته اند.
با یک فرض موهوم قرار بود این نظام بی نظم و نسق، ارمغانی فرهنگی باشد. رهبر بی فرهنگ این ساختار واپسگرا می خواست که بر ویرانه تئوری اسلام ضد آمریکایی و فقه جواهری خود، ما ایرانی ها را آدم کند! افسوس که نسل اول انقلاب چقدر ساده دل و بی مطالعه بود که به چنان دیوانه ای دل سپرد.
هر آینه، امروز زن و مرد ما یکصدا تر و پافشار تر از همیشه یک رکن کلیدی این فرهنگ منحط را نه تنها لرزاندند که باید گفت دیگر اکنون فاتحه اجبار روسری و توسری و نهاد ناموزون و نامیمون گشت ارشاد برای همیشه خوانده شده است. آخوندهای متحجر متکبر که شرم دارم آنها را ایرانی بخوانم، خوب می دانند که پایان این تبعیض که نیمه تن این ملت را در انزوا و انفعال خواسته بود، آغاز سرازیری تند این رژیم قرون وسطایی است. انقلابی که خواست ضد فرهنگ حجاب اجباری را با زور سرنیزه در جان جوانان ما جا بیاندازد، دیگر اکنون به قهر دختران و پسران ضد انقلاب، به بلندای افتخار ملی و ایران مداریشان، آن ستون پوسیده فروکوبانده شد.
گذشته از این عزم آهنین، در راستای پیگیری جنبش ضد انقلابی و براندازی ما، رکن گندیده دیگری از این حاکمیت قهقرایی در آتش خشم این تظاهرات و اینبار به نام نامی مهسا، لرزید تا بحران جانشینی آن بن بستی شود برای ادامه ولایت ستم و فساد و خرافه.
آری، تظاهرات اینبار دو ضد فرهنگ، دو بیغوله این خرابه آخوندی-سپاهی را سخت فرولرزاند؛ تحکم پوشش و بدعت ولایت فقهی.
این سه ویژگی که برشمردم حاصل چهل سال زجر و ضجه و تجربه تلخ است که نسل من و بویژه خواهران من با ذره ذره وجودمان ناگزیر فروخورده و اما برنتابیدیم. این فرصت را از کف ندهیم. نگذاریم این گذار پر درد در یک سیکل بی سرانجام گرفتار شود. پرروشن است، که هیجان زده ایم؛ اما فریب نخورده ایم و می دانیم هنوز تا براندازی زمان مانده؛ چند ماه و یا شاید هم چند سال. باری، این زمان تا اندازه زیادی به سازماندهی خودمان بسته است و اینکه چگونه از فاکتورهای میدانی و پیشامدهای منطقه ای و جهانی تا حادثه های طبیعی کمک گرفته، کشتی بحران زده کشور را با کمترین هزینه به ساحل بنشانیم.
از این سه ویژگی که بگذریم، شرایط اکنون سخت به ضرر حکومت است. وضعیت خراب جسمی و بحران روانی رهبر مفلوک معیوب، قحط الرجال فقیهان بی مقدار رو به احتضار و سرباز کردن دمل چرکین جانشینی ولایت، بن بست دوباره در برجام نافرجام، هول ولای رژیم نسبت به انتخابات آینده در آمریکا و اسرائیل که به هر شکل پیش آید بضرر رژیم خواهد بود، درگیر شدن رژیم در یک بحران منطقه ای دیگر با حساسیت بالای جهانی- اوکراین، تحولات ضد رژیم در عراق و ماجرای اربعین امسال، و سرانجام شهادت یک جوان کرد، یک بانوی دلاور، الگوی دختر ایرانی، اینبار در تهران و نه در کردستان، آتش خشم و غم را در جان پایتخت و جای جای ایران برافروخت. رژیم درمانده، سراسیمه است.
سالها پیش نوشتم پس چه باید کرد؛ اما حال می خواهم ببینم چگونه؟
من فکر می کنم تا همین حالا دیر شده و باید هر چه زودتر یک ستاد عملیاتی فراسازمانی برای براندازی رژیم سامان بدهیم.
سی سال پیش، شاید خیلی زود، در سالهای پایانی دهه بیست زندگیم همیشه آرزو می کردم یک مجموعه فرا جناحی بتواند چیزی شبیه دولت موقت در خارج، شکل دهد و زمینه دگردیسی ساختار را در یک پروسه چند ماهه تبلیغاتی از سوی جریانات سیاسی وطنی و زیر نظر سازمانهای شناخته شده جهانی و بازرسانی از ملت های دوست ایران از طریق رفراندوم شکل نظام و بعد مجلس قانون اساسی و سپس مراجعه به آرای مردم، فراهم آورد. نشد که نشد.
بعدها، من هم مانند بسیاری از هموطنان با اکراه دلخوش کردم به اصلاحات که شاید فرجی شده و این نظام در خودش جابجا بشود. هر چند همان زمان نوشتم که اصلاحات در تنه خشک و انعطاف ناپذیر موجب شکستن سازه خواهد شد و دقیقا به همین دلیل حاکمیت استبدادی به آن رضا نخواهد داد. همینجا بگویم که در کنار تمامیت خواهی استبداد ناصرالدین شاهی، بنای اصلاح طلبی بر چهار ستون شکننده آلوده به اشتباه و گناه چیده شده بود و پر واضح بود که کار بزرگی از آن بر نمی آید. در این زمینه شاید جای دیگر مختصر بنویسم. به هر روی، اصلاحات هم نشد و توهم یک آرزو در خاکستر جنبش سبز به محاق رفت. یکبار دیگر افسوس از فرصت سوزی عقلای ما!
امروز، با محافظه کاری و احتیاط عقلانی، در راستای همان امید بر باد رفته دوران جوانی، چاره کار را در یک ستاد عملیاتی فراحزبی می دانم. در جریان های اپوزیسیون چهره های موجه مقبول که به اندازه سن من، نیم قرن، اطلاعات، ارتباطات و تجربه دارند، کم نیستند. تنها شاید نیاز باشد این بزرگان کمی از منیت و تعصب دست کشیده و با سعه صدر ملی، قابلیت تحمل و تعامل با هم را در خود بارور تر کنند. می دانم که این مهم دارد انجام می شود؛ اما کمی بیش از حد کند است!
این ستاد انقلاب، به گمان من، میبايست چهار هدف مشترک را دنبال کند و از هر بحثی که تفرقه و دغدغه زودهنگام ببار آورد پرهیز کند. ناگفته پیداست که به موضوعاتی چون فدرالیسم و مانند آن در جای خود پرداخته خواهد شد.
نشان اول چیزی نیست مگر براندازی. دو، سه و یا مثلا چهار نفر در هیئت هسته هرمی، بعنوان سخنگویان براندازی، استراتژی کلان انقلاب و اعتصاب را با مردم درمیان خواهند گذاشت. مردم می خواهند رهبران خود را راست قامت ببینند؛ رهبرانی که دیگر کوتاه نخواهند آمد و یک دست، چیزی کمتر از براندازی نمی خواهند.
باید هر راهی که به براندازی رژیم کمک می کند را در اتاق های فکر ستاد فراجناحی با دقت ارزیابی کرد. هر چند پرداختن به این ابتکارات در این مجال نمی گنجد، اما چند نکته بر همگان آشکار است، اینکه باید به هر شکلی شده مسیر ارتباط و خبررسانی دوسویه را با مردم کشور باز گذاشت و بهبود داد. دانشگاه های ما پس از یک دوره فترت دوباره برگشتند به میدان؛ باید به سازماندهی حلقه های دانشجویی کمک کرد. باید تلاش کرد تا رویکرد بهتر و کاراتری در گفتمان روشنگری با نیروهای نظامی، انتظامی و نیز اطلاعاتی- امنیتی پیش گرفت و بیانگیزگی، بی اعتقادی و بی اعتمادی به سیستم را در این مجموعه ها زنده کرد. روحانیت، اگر چه این روزها ضعیف ترین پایگاه را در تاریخ ایران دارد، می تواند موجبات تشویش و تشتت در حاکمیت را دامن بزند. علمای بزرگ شیعه در ایران و عراق را بایستی وارد میدان کرد. اعتصاب کارگران و چگونگی حمایت از زندگی آنها در کنار تأمین مایحتاج ضروری مردم در طول اعتصابات آینده حساس ترین نقطه از جنگ با نظام آخوندی-سپاهی است. آیا بازار کی و تا کجا همراهی خواهد کرد!
وظیفه دوم ستاد همانا بررسی تأمین و تضمین ثبات و امنیت کشور و مرزها در پسا فروپاشی است؛ تا ملت و منطقه مطمئن باشند که تجربه انقلاب ۵۷ و یا فروپاشی نظام های عربی پیش نخواهد آمد.
وظیفه سوم ستاد، کار روی چگونگی تبلیغات گروه ها و دستهجات و نیز چگونگی طرح رفراندوم پیرامون شکل حکومت و قانون اساسی کشور است که به دعوا و چند دستگی بین نیروهای سیاسی و اجتماعی نینجامد تا مبادا خدای ناکرده برخی نیروها ناچار شوند به خانه های تیمی متوسل گردند.
وظیفه چهارم، ثبات بازار در دوره گذار است تا مردم سراسیمه نشوند.
من می دانم که این مسیر در کانونهای فکری اپوزیسیون مطالعه شده و می شود؛ و اینکه بزرگان ملت به خود آمده اند؛ فقط مانده که به هم بیایند. ما مردم امیدواریم سقوط رژیم به درازا نکشد.