دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش، ابوالفضل محققی

با درک مسئولیت تاریخی از آنها حمایت کنیم

عاشقان در میدانند و با گیسوان و کاکل های غرق در خون که در آرزوی آزادی، در آرزوی یک آینده روشن خالی از تحقیر ،خالی از دلهره، در آرزوی یک جامعه ای که توانائی های آن ها ببیند و ارجشان بگذارد مبارزه می کنند.

جامعه ای آزاد که انتخاب در آن  نه بر اساس  تخصص و توانائی، آزاد اندیشی و اتکا بنفس افراد!  بلکه بر اساس دوروئی و تقرب به دستگاه فاسد  ودروغ پرور حکومتی صورت می گیرد .دستگاه دینی که در آن علم ،دانش ، اندیشه ،هنر،راستی پرستی که زیبائی آدمیست تحقیر میگردد. کرکسان و لاشخوران بر صدر می نشینند و شاهین های بلند پرواز به تیر جفای حکومتی سخت مستبد از پرواز و اوج گرفتن و سینه از هوای آزادی که اکسیژن زندگیست انباشتن باز می مانند.

حاکم و حکومتیانی که قامتشان در حد مداحان بی مقداری است که هنرشان اشاعه دادن خرافات و گریاندن مردم بر طفلان ابو مسلم است. تخصصشان سرپوش نهادن بر درد و رنج هزاران کودک خیابانی ،کودکان کار که زیر فشار حاکی از بی لیاقتی حکومت جمهوری اسلامی روزانه  له می شوند و پرپر می گردند .

حکومتی که لات معلوم الحال و گند دهانی بنام “حسین رحمانی دوست ” را که هنرش توهین به آزادی خواهان ،به زنان و دختران ،هنرمندان  این سرزمین با رکیک ترین الفاظ است را بر ریاست دانشگاه جندی شاهپور می گمارد! دانشگاهیان و نخبگانی چون دکتر سمندری را به جرم بهائی بودن اعدام می کند و نخبه ای چون سعید مدنی را مجبور به ترک وطن می سازد.

دانشگاهی که نامش یاد آور یکی از قدیمی ترین دانشگاه های جهان است !یاد آور شکوه وعظمت دورانی است که باربد ها در آن چنگ بر دست گرفته برای زیبائی و “سبز در سبزی ” حیات می سرودند.

دردا که امروز از سمومی که چهل سال است بر باغ وطن می وزد دیگر نه نشانی از عظمت نیشابور مانده و نه نشانی از سبز در سبزی این سرزمین . حال فرزندان جوان و نوجوان با شهامت این سرزمین که برعکس نسل های قبل ،بر عکس پدران و مادران. که شرایط تحمیل شده از طرف حکومتی سخت جبار و غم نانی که بر سر سفره بیاورند و ترس از تهدید حیات کودکانشان آن ها محافظه کار کرده و ناگزیر از تن دادن به نواله ای ناچیز و فراموش کردن غرور و عظمت پرواز.پای در میدان نهاده اند !!

بی هراس از مرگ! بی هراس از محافظه کاری خانواده . زنجیر های بسته شده بر دست و پای خود را پاره کرده اند .با زیبا ترین سیمای جوانی !با زیبا ترین شعار و احترام پسران  نسبت به دختران هم رزم خود در میدان دوش بدوش هم آزادی را فریاد می زنند .

احترامی که سال هاست حکومت مشتی متحجر  مشتی کوته قامتان بی سر وبی مسئولیت، ابن الوقت های نان به نرخ روز از جامعه ایران بخصوص جامعه زنانه !از مادران ،خواهران  آن ها دریغ داشته است .ستمکارانی که  امروز باید تاوان دهند.

تکرار می کنم و تاسف می خورم که چرا قادر نشدم و نشدیم .نقبی اعتماد بر انگیز بر دنیای درونی و خلوت فرزندان خود بخصوص دختران خود بزنیم .قادر نگردیدیم فشار های سنگین ناشی از تبعیض جنسیتی را که دنیای  کودکی،نو جوانی و جوانی دخترانمان را غرق بغض های فرو خورده ،غرق حسرت بر آرزوهای کوچک در حد رهائی از فشار سنگین مقنعه چنبر زده چون طناب دار بر گردن های ظریفشان که امکان بازی رها و آزاد و نفس کشیدن عمیق از آن ها را سلب می کرد ببینم!!

چرا هرگز فکر نکردیم بر زنجیر های سنگین که مشتی متحجر سادیستی زیر عنوان  دین و سنت و عفت  بر پای دخترانمان بسته وروز به روز  آزادی آن ها را محدود تر کرده وبه کنج جامعه و حیات اجتماعی بسیار محدود سوق داده و میدهند.

چرا حضور ننگین کسانی چون “رحمانی دوست “ها را که با بدترین الفاظ دختران ما را در مقام رئیس دانشگاه مورد خطاب قرار می دهند تحمل کردیم ؟اجازه دادیم به فرد فردمان توهین کنند!ما دم بر نیاوردیم؟ بزدلی خود را نام مدارا دادیم ؟

حال همان کودکان با هزار زخم بر دل بزرگ شده و حق دریغ شده خود را طلب می کنند .حقی که ما نیز در دریغ شدن آن نقش داشتیم .با عدم درک مسولیت خود بنام .پدر، برادر ،همسر .بنام فعال اجتماعی !بنام اپوزیسیون خارج از کشور که همیشه گرفتار بحث های انتزاعی خود بوده  و هرگز از خود نپرسیده که ماحصل این چهل سال چانه زدن  نتیجه عملیش چه بود ؟

حال دختران و پسران جوان پای در میدان نهاده اند پسرانی که درد خواهران همسال ،درد دختران همبازی همیشه ترس خورده خویش را بهتر از والدین و بزرگتران درک می کردند و از این رو امروز چنین زیبا و قابل تحسین در پشت سر آن ها و حمایت از آن ها حرکت و مبارزه می کنند.  شعار” زیبای زن  زندگی وآزادی”را سر می دهند و جواب می گیرند.

ما مدعیان آزادی خواهی ؟مدعیان برابر حقوقی زن ومرد  .به دیروز فرزندانمان چیزی هدیه ندادبم. به مهر محدودشان کردیم! حال که  در میدانند ! یاری و پشتیبانی طلب می کنند. به خواست امروزشان چه هدیه می کنیم وآیا وقت آن نرسیده که درایت ،هوشمندی ،شهامت و خواست بر حقشان برای آزادی را ! بدون اما و اگر نشائت گرفته از محافظه کاری!  عاشقانه جواب دهیم !  دیروز  به مهر درکشان نکردیم! امروز به عشق یاریشان کنیم!

با درک مسئولیت تاریخی خود از آن ها حمایت کنیم ؟روی سخنم با فرهنگیان ،کارمندان ،هنر مندان ،ورزشکاران ،بازاریان روستائیان و مهم تر از همه کارگران است.باید که با تمام توان خود بیاری فرزندان خود بر خیزیم .از امکانات شغلی ،صنفی و گروهی خود بهره گرفته  عرصه بر جولان دادن حکومت را محدود نمائیم.

سر این افعی زخمی را بر سنگ کوبیم که هیچ چیز خطر ناک تر از مار زخمی رها شده به غفلت نیست .نیش تلخ . آمیخته به کینه او حاصل این مصلحت جوئی  نا وقت ماست !حاصل تعلل ما که گردش جام را تسلسل نمی دهیم.سپس بر گدشته تاسف می خوریم. همین!!

“ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش” حافظ

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»