از بن جواد تا بن علی راهی نیست؛ یک انقلاب دیگر، سیروس فیروزیان

زمان تنگ است، یاران، آستین‌ها را بالا بزنید

تا همین چند روز پیش، ما مردم، ضد انقلاب بودیم؛ ضد یک روند واپسگرا که چهل سال آزگار ایران را به دروازه قرون وسطی واپس کشاند. دیگر اکنون، ما انقلابی تمام عیار هستیم؛ با تجربه دو انقلاب در تاریخ معاصر خودمان، دو انقلابی که از زمین تا آسمان خواستگاه و آرمان جدا داشتند. انقلاب سوم ما، اما، حرکتی هوشمند و در راستای تاریخ تحول جهان مدرن و بر پایه فلسفه همزیستی ملی و صلح بشری است.

آنها که رسم مزدوری واننهاده، آلت دست سرکوب هستند و نیز آنها که مزورانه دهانشان را دوختند و عافیت طلبانه به کنجی خزیده اند، خلاف جهت تاریخ درجا می زنند. اینان ضد انقلاب امروزند و وامانده از  فردای روشن کشور.

اما، بن جواد، دیگر آنسان خفیف و ضعیف شده است که سخت می بینم نای قرار و جای فرار داشته باشد. او حقیرانه در بزنگاه رفتن است، درافتادن به زباله دان تاریخ. بعنوان یک انسان، یک ایرانی، شرم می کنم و افسوس می خورم که رهبری چنان با مردمش بی مهری کند تا سرنوشت بن علی هم برایش زیاد باشد.

همین دو سه هفته پیش بود که تمام قامت، چاکران ولایت، ملیجکان مجلس خرفتان، آماده می شدند تا آدمکی را از پس پرده درآورند و امامی دیگر برای ما بتراشند؛ بن علی ابن جواد. اکنون، عصای موسا، عزم والای جوانان ما، این سومین جادو را بباد فنا داده است.
مجتبا روی رهبری را نخواهد دید.

آنچه امروز می بینیم امیدی است که مرزهای آرزو را درنوردیده و دیری نخواهد پایید که خورشید را از ورای یازش شیر زنان و شیر مردان ما برخواهد افروخت. با اینهمه، نباید ذره ای ساده انگار باشیم. ما در یک جنگ هستیم. باید بهوش باشیم تا مبادا کمینی بخوریم و یا آنکه زد و بندی رو شود. کوچکترین اشتباه، واگرایی بین نیروهای انقلاب و وادادگی در خیابان، می تواند صحنه را بضرر انقلاب عوض کند و امید پیروزی را از برج آرزو فرواندازد.

چه می خواهم بگویم:

۱. تا بن جواد نفس می کشد و رژیم همپوشی خود را ناگزیر به او دخیل بسته است، باید انقلاب را به جای بی بازگشت رساند. بایستی قرق خیابان را شکست. در هر کجا که هستیم، مبادا میدان را رها بکنیم. حال که بلبشو و بلاتکلیفی نظام آخوندی را فراگرفته، باید ضربه محکم را زد و اعتصابات را گستراند. اگر این شاه سلطان حسین که به نوم و نام بر منبر ولایت نشسته است، به هر شکلی برود یا بمیرد، کار سخت تر خواهد شد. شیخان و سرداران ولایت مدار، از ترس فروپاشی جمع خود که شده، قداره کش راهزنی را علم خواهند کرد و با قهر و غضب بر گرد او جمع خواهند شد. چه بسا، به هزینه خونهای انقلاب ما، با دوست و دشمنشان زد و بند کنند.

مبادا رژیم بتواند خشم ملت را دربند کند. نمی دانم، اما من نگرانم که نکند اتحاد ما بموقع آنگونه که شایسته است استوار نشود و گزمه های رژیم امان یابند تا اتحاد ناگزیرشان را بازسازی کنند. از برخی صحبتهاشان بوی واگرایی و دلخوری از هم را می توان شنید. اما آنها همین حالا با بحران بقا و فنا روبرو هستند. نکند امیال فردا ما را از درک حساسیت ویژه امروز باز بدارد. می خواهم بگویم برای ما آسان تر است پایه های همین منبر لرزان را بزنیم و کار امروز را به فردایی که نمی دانیم چه خواهد شد نسپاریم.

من اصلا آدم عجول، خوش خیال و زود باور نیستم. یاد گرفتم که رادیکالیسم مثبت را با محافظه کاری بموقع همراه کنم و در نگاه و عمل به سیاست یک پراگماتیست باشم. درست برای همین است که دلشوره دارم.

ما امروز با یک درمانده، پسمانده یک انقلاب تاریخ مصرف گذشته روبرو هستیم. باید فرصت را غنیمت شمرده، کار را تا آنجا جلو ببریم که جانشینی محتمل یک میر غضب امنیتی که در خون ریشه زده و قد کشیده نتواند کار را بر ما سخت و یا خدای ناکرده محال کند. می ترسم اگر نهضت یکدست جوانان ما در سایه بی عملی بزرگان کم رونق شود، فرصتی اینچنین بسادگی تکرار نگردد.

۲. در نظر داشته باشیم که دنیا کمتر از ما نگران ایران فردا نیست؛ اینکه با کدام ایران‌ باید کار کند. به هر روی، دارایی مالی و نظامی و توانمندی‌ نرم افزاری و سخت افزاری ایران چیزی نیست که خارجی بتواند آن را دست کم بگیرد. اگر می خواهیم غرب و دوستان غرب در منطقه و در همسایگی، به ما و به انقلاب و ابتکارات سیاسی ما اعتماد کنند، باید به آنها تضمین بدهیم که می توانیم ثبات سیاسی و یکپارچگی ملی و جغرافیایی را تأمین کنیم. ما در صحرای انزوا زندگی نمی کنیم؛ همه چیز ما، امنیت ما، حقوق بشر ما و رشد و توسعه ما با سرنوشت دیگران گره خورده است. آنها حق دارند که بدانند ما چه می خواهیم و چه می توانیم بکنیم. اگر دنیای متمدن به این باور برسد که ما آنقدر بالغ شده ایم که در ساختار جهانی بدرستی ورود کنیم، از هیچ کمکی به ما فروگذار نخواهد کرد. حمایت دولت های کانادا و آمریکا و حتا در اروپا از انقلاب ما خود نشان امیدوار کننده است. درست است که دیکتاتوری امروز ما محاصره شده با دیکتاتوری های رنگارنگ؛ اما آنها هم از لات محله خسته شده اند و ترجیح می دهند با همسایه عاقل طرف باشند. بنظرم منطقه اکنون خریدار ماست و از رژیم در گذشته است. رفتار تنش زای رژیم در منطقه که جزء ذات مداخله گر اوست؛ حکام همسایه را بجد نگران و دلچرکین ساخته است. دیگر، آنها ترجیح می دهند با ایران آرام و دمکرات همزیستی کنند تا آنکه بخواهند مدام با یک رژیم عصبانی بشدت ایدئولوژیک و ستیزجو درگیر باشند. منطقه مسلمان پیرامون ما دارد کم کم بسوی مدرنیته سیاسی و ایدئولوژیک می رود و ناگفته پیداست ایران باثبات و دمکرات و مدارا گر می تواند این راه را بخوبی هموار سازد.

۳. امروز نام و مرام چهره های برجسته کشور بر همه آشکار شده است. چهار دهه زمان کمی نبود تا بزرگان ملت، خود راستین و ظرفیت شخصی و قابلیت عملی خویش را در مدیریت کلان کشور به ما مردم نشان دهند. دیگر آن کالای صادراتی از کشمیر  نیست که جادوگری کند و ملتی را بفریبد. بزرگان ما هم باید بدانند که ما مردم آنها را نه یکبار که هر بار زیر نظر خواهیم داشت و منش و مشی سیاسی آنها را پیوسته رصد خواهیم کرد تا مبادا یک خمینی دیگر در درون جان آنها بجوشد. زمان تنگ است، یاران یار، دست بجنبانید، آستین ها را بالا بزنید و پای گود نمانید، بیایید درون گود، نمی گویم شتاب کنید، می گویم بیایید و سکان این انقلاب را بدست بگیرید‌. ملت را به حرف دلخوش نکنید.

اصلاح طلبان را دیدید، دیدید که مردم آنها را کنار گذاشتند. می دانید چرا، چون آنها به گاه حادثه کوتاه آمدند. در مجلس کوتاه آمدند، در دولت نجنبیدند، به ‘مسکن درمانی’ رضا دادند،  گفتند “آرامش فعال”. مگر در خیال محال، سکون و سکوت مرگ، جنبش و جوشش بزاید. رهبران جنبش سبز را در حصر دیدند و ملت را در خیابان رها کردند‌. مگر آن خیزش سراسری تنها دو رهبر داشت که با حصرشان، جنبش به محاق رود. آنروز که زیر سایه امن سپید پای به کنجی خزیدند و خمیدند و از راست قامت و سینه ستبر دماوند نیاموخته، حقیر و سربزیر، به انتخابات فرمایشی حاکمیت استبداد تمکین دادند؛ اعتبار و ارزششان پیش ملت بباد رفت. کارشان تمام شد.

مبادا اپوزوسیون که اکنون خودی نشان داده به آن سرنوشت دچار شود. ستاد انقلاب ضرورتی است که هر چند کمی دیر، اما بکار افتاد. حال، مردم می خواهند جمع متحد و منسجم رهبری انقلاب را تمام قد ببینند. اگر دوستانی تردید دارند، بگذارید قدم آهسته درجا بزنند، چاره ای نیست. به پای آنها وقت را تلف نکنید و فرصت را پاس دارید. اگر در نهایت صداقت و از روی روشنگری از اشتباه لپی گله می کنیم؛ مراقب باشیم که در این شرایط سخت، روحیه مردم خراب نشود. گله گذاری‌ها را با صفا و صمیمیت بهم بگوییم ولی عمومی نکنیم. بهانه بدست بوغهای حاکمیت ندهیم.

۴. سخنی با برخی فعالین فکری و سیاسی که هنوز به خیال فرهنگ سازی هستند و یا همچنان منتظر و امیدوارند که روزی بیاید و صحنه آراسته شود تا آنها خودی بجنبانند. آنروز همین امروز است. بیانیه دادن، آنهم دیر هنگام، تنها نیاز فوری امروز نیست. آنگونه که باید، خود را هزینه کنید. تا امروز به هزینه این ملت و جوانان خسته رنج کشیده، به مال و منال و نام و مقام رسیدید و از خوان خون این ولایت نکبت بهره بردید؛ حال کمی بزرگوارانه خود را هزینه کنید.

در میان انديشمندان فکری و فلسفی و فعالین سیاسی و اجتماعی منتسب به جریان تاریخ مصرف گذشته اصلاح طلبی، انسان های سالم، با تجربه و کارآمد کم نیستند. اگر بنا باشد از دانش و مهارت آنها در ایران آزاد کمک گرفته شود، اکنون زمان آن است که با تذبذب و سکوتشان خود را به پای سرنوشت محتوم این نظام منحوس نسوزانند.

مراجع دینی که چندان وامدار نظام نشده اند، می توانند مذهبی های مردد را متنبه نموده و از این طریق حاکمیت بدعت گذار را به تشتت و تشویش دچار سازند. آیا روحانیون مستقل امروز به پیروی از مراجع صالح عصر مشروطه نمی خواهند دعای خیر یک ملت را برای خود خریده و نام خود را در تاریخ کهن ایران، عزیز بدارند.

۵. در پایان، سخنی با رهبری نظام، نگذارید بیش از این گرده نشینان کاسه لیس، شما را به آینده ای که مردم مطیع محض شما شوند، فریب دهند. مگر نمی دانید که ملک و حکم و حکومت با زور نمی ماند. می گویید، بچه ها گلوله و مرگ را شوخی گرفته اند؛ نه، آنها انقلاب را جدی گرفته اند. دست پرورده های حکومت شما از فکر و عمل شما بیزارند. آیا افتخار می کنید که رهبر مردمی رنج کشیده باشید که در هیبت و هیئت ولایی شما ناصرالدین شاه را می بینند. دست از کشتار مردم و جوانان این کشور بکشید. ما همه رفتنی هستیم؛ بیش از این، این حکومت جور و جفا را توشه ماتأخر خود نسازید.

دیگر امروز، ایران آبستن خیزش نیست؛ زایمان انقلاب در پیش است.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»