رقابت مثبت، مرتضی ملک

آیا گفتمان اتحاد به معنای انحلال هویت سیاسی و حزبی است؟

در میان شعارهای سیاسی در جنبش جاری یکی از مناقشه آمیزترین آنها شعار مرگ بر ستمگر ، نه شاه می خواهیم نه رهبر است. این شعاری است که سازمان مجاهدین خلق و بخشی از چپ های انقلابی یا کمونیست با جدیت مطرح می کنند و اصرار دارند که در تظاهرات و اکسیونهای خودشان از ان استفاده کنند. آنها در استفاده از این شعار هدف مشترکی دارند. اول تفكیک صف خودشان از جریان سلطنت طلبی دوم مبارزه هژمونیک با همین جریان ، با این استدلال که از به چاله افتادن انقلاب آینده جلو گیری شود و استبداد دیگری سر بر نیاورد.
اینکه بنا به فرض اگر هژمونی این چپ و یا مجاهدین غلبه پیدا کند چقدر استقرار دموکراسی تضمین خواهد شد با توجه به شناختی که از عیار دموکراتیک این دو گروه سراغ داریم خودش مساله قابل تاملی است . اما در این بحث فرض را بر این پیشداوری نمی گذاریم .بلکه اصل را بر نیت نیکو قرار می دهیم . سوال این است که ایا با این شعار آنها به هدفشان می رسند؟. ایا این شعار تفکیک کننده صفوف و در عین حال ضد هژمونیک است ؟
به نظر من این شعار تفکیک کننده و بیشتر از ان حتا تفرقه افکنانه است ، اما مطلقا ضد هژمونیک نیست. نه فقط ضد هژمونیک نیست بلکه موقعیت ضعیف خود چپها را باز هم ضعیف تر می کند. و از آن بد تر به سود هژمونی همان جریان سلطنت طلبی تمام خواهد شد.‌استدلال اصلی من این است که در شرایط انقلابی مبارزه علیه رژیم های دیکتاتوری همواره مقوله اتحاد بالاترین ارزش سیاسی و مبارزاتی را کسب می کند و مردم شرط اصلی پیروزی خود را در آن می بینند.‌ شعارهای مثل اتحاد ، مبارزه ، پیروزی ، یا اتحاد رمز پیروزی است . حرفها و شعارهای تزیینی نیستند .‌ هر نوع شعار و اقدامی که به امر اتحاد در شرایط انقلابی آسیب برساند از طرف افکار مسلط مبارزه بعنوان کارشکنی و همراهی با دشمن تلقی می شود.‌
آیا تن سپردن به گفتمان اتحاد به معنای انحلال هویت سیاسی و حزبی است؟ این تفکر اشتباه است که گمان کنیم مردم تفاوتها و اهداف مختلف جریانهای سیاسی را نمی شناسند ، این تلقی یعنی نفهم فرض کردن مردم. مردم به طرق مختلف و سطوح متفاوت چپها را از مجاهدین ، مجاهدین را از سلطنت ، سلطنت را از ملی گرا و ملی گرا را از چپها و راستها تشخیص می دهند. در عین حال غریزه و عینیت حاد مبارزه تمرکز همگانی روی دشمن مشترک را همه نیز می فهمند. هر چه مبارزه به نقطه حاد و نهایی و تصفیه حساب با قدرت قهار نزدیکتر می شود این همسویی و تمرکز روی دشمن جدی تر میشود.‌ این حقیقت هم از نظر مردم و هم طبعا اقشار اگاهتر جامعه نادیده نمی ماند که این همسویی مبارزاتی به معنای انحلال و محو جریانها و گروه های متفاوت نیست. مساله ای که باید برای این چپ روشن شود این است که رقابت و مبارزه هژمونیک در شرایط انقلابی و فشرده شدن سیاست روی قدرت سیاسی و عمده شدن مبارزه مرگ و زندگی برای میلیونها مردم بسیار متفاوت است از شرایط عادی سیاسی و دورانهای تکامل ارام .
در دوران انقلابی مبارزه هژمونیک و تلاش برای نشان دادن تفکیک ها اساسا باید روی اصول و اسباب اثباتی بنا شود، نه نفی حریف و تمرکز بر ضعف رقیب . ان نیرویی اعتماد مردم را بر خواهد انگیخت که موثر تر مبارزه کند، برنامه روشنتری جلوی مردم بگذارد. ابتکارات بهتری ارایه بدهد. سازمان و نظم بهتری داشته باشد ،از رهبری لایق تری برخوردار باشد ، تاکتیک های مناسب تری اتخاذ کند، از گفتمان و تبلیغات مردم فهم تر و جذاب تری بهره ببرد . اخلاق رقابت در شرایط مبارزه سخت افشای رقیب نیست بلکه نشان دادن توانایی خود است. بورژوازی همین روش و اخلاق مثبت را برای همه دوران فعالیت اقتصادی خود به قانون تبدیل کرده است. هیچ شرکتی حق ندارد علیه رقیب صنعتی یا اقتصادی خود تبلیغ کند اما حق دارد برتری محصولات خود را تا می تواند برای مصرف کننده تبلیغ کند. مرسدس بنز هیچگاه ضعف های اتومبیل تو یو تا را بیان و بزرگ نمی کند بلکه در باره استحکام ، امنیت ، قیمت مناسب و مصرف کمتر بنز تبلیغ می کند.‌این روش صحیح مبارزه هژمونیک در دوره انقلابی است.‌مبارزه مستقیم علیه یک نیروی اپوزسیون در هنگامه مبارزه مرگ و زندگی به تفرقه افکنی و ستون پنجم دشمن بودن تلقی می شود. توجه به این مساله ظریف بخصوص برای چپ که در موقعیت بسیار ضعیفی قرار دارد دو چندان مهم و جدی است. بدیهی است آنجا که اجباراً پای مقایسه سیاستها و تاکتیکها به میان میاید، باز باید طرح انتقاد با ملاحظه روحیه اتحاد در مردم صورت بگیرد.
اصل بر کاربرد زبانی است که حق انتخاب را به مردم می دهد، و از زبان تحکم و تحمیل اجتناب می کند. شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر با هر تعبیری که بکار برود ، بی برو برگرد رضا پهلوی و هواداران سلطنت را هدف می گیرد. واکنش تند و خشن آنها نسبت به این شعار این حقیقت را بخوبی نشان می دهد. این در حالی است که نه فقط پایگاه اجتماعی پهلویسم بلکه بسیاری از جریانها و گروهای مردمی غیر سلطنت به ان حساسیت نشان میدهند. این واقعیت را فراموش نکنیم که بدلیل شکست انقلاب بهمن ، بدلیل حاکمیت جمهوری اسلامی و تبهکاریهای آصن، و شکستهایی که چپ جهانی و ملی به ارث برده است ، بخش های بسیاری از مردم و اقشار میانه که همیشه نگاه مثبتی به چپ داشتند و اصولاً بخشی از پایگاه فعال چپ را تشکیل می دادند امروز تمایلاتی به سلطنت با شکل و شمایل دموکراتیک دارند. اگر زمانی چپها برای انها جذاب بودند امروز نیستند. بنا براین اصرار بر اینکه سلطنت مترادف استبداد و احیای دیکتاتوری محمد رضا شاهی است ، نه فقط خصلت انتزاعی دارد بلکه به علت اینکه رضا پهلوی بسیاری از شعارها و گفتمان امروزی و دموکراتیک و غیره را مطرح می کند میان این اقشار زمینه پذیرش ندارد.
واقعیت این است که چپ در مجموع خود و بویژه چپ کمونیست در وضعیت سیاسی دشوار و تنگنای تاریخی خاصی قرار دارد.‌ به همین علت بهتر است به سیاست ها و گفتار و رفتار خود با دقت و وسواس برخورد کند. و در این دوران جدید انقلابی وضع خود را بدتر نکند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»