خانواده هایی که در بازداشت فرزاندانشان به صلیب کشیده می‌شوند، محمد جواهری

در روزهایی از زندگیمان به سر میبریم  که بی‌شک حساس‌ترین برهه‌ی تاریخی ما مردم رنج دیده و عصیان‌گر این خونین خاک است. وضعیت به شکلی است که هر روز با خبر ضرب و شتم، بازداشت و شهید شدن یاران و عزیزانمان در لحظه بمباران می‌شویم. همچون مردمان شهری بی دفاع می‌مانیم که از جانب حاکمیت، آوار روی سرشان خراب گشته و در زیر چندین متر خاک ضجه میزنیم.

اکنون بعد از گذشت ۱۷ روز از زمان آزاد شدنم، توانستم به شبکه‌های اجتماعی دسترسی پیدا کنم تا این فرصت را داشته باشم جنایتی که علیه تک تک خانواده‌ها و بازداشت شدگان در حال وقوع است را به مرور بیان کنم. روز ۳ مهر ۱۴٠۱ وقتی توسط حراست دانشگاه تهران از خوابگاه اخراج و ممنوع الورود شدم، به همین خاطر تصمیم گرفتم به شهر مادری‌ام برگردم، بعد خروج از کوی دانشگاه تهران  ساعت ۴ عصر، هنگام حضور در ترمینال به همراه دو نفر دیگر از دوستانم «علی داعی و محمد (آبتین) غلام زاده» با خشونت هر چه تمام و اسلحه کشیدن ۱۵ نفر لباس شخصی بازداشت و به زندان اوین منتقل شدیم و پس از سپری شدن ۲۱ روز، من با قید وثیقه ۵٠٠ میلیون تومانی در تاریخ ۲۵ مهر و علی داعی هم چند روز قبل از من با قید وثیقه ۶٠٠ میلیون تومانی آزاد شدیم. «محمد (آبتین) غلام زاده، دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران بعد از گذشت ۳۹ روز کماکان بازداشت موقت است و در زندان فشافویه به سر میبرد.» لحظه‌ای که از زندان فشافویه بیرون آمدم، بغضی سنگین درون گلویم جا خوش کرده بود و به سان کودکی، هر لحظه امکان این را می‌دادم که زیر گریه بزنم.

وقتی می‌دیدم دوستانم هنوز در بازداشت هستند و در بلاتکلیفی کامل به سر می برند، نمی‌توانست ذره‌ای بیرون آمدن از آن سیاه چال خوشحالم کند، به محض آزاد شدنم به خاطر اصرار زیاد خانواده به سمت شهرستان سردشت حرکت کردم، وقتی به خانه رسیدم متوجه شدم چند روزی که گوشی‌ام خاموش و اطلاعی از من وجود نداشت، بعد از گذشت سه روز  پدرم براثر فشار ناشی از مشخص نبودن وضعیتم در ۶ مهر دچار سکته مغزی شده است. به همین دلیل از سردشت مستقیم به سمت ارومیه راه افتادم تا پیگیر وضعیت پدرم باشم؛ اما متاسفانه اکنون بعد از گذشت ۳۶ روز ازبستری شدن پدرم در بیمارستان و انجام چندین عمل جراحی مغز قسمت راست بدنش فلج شده و توانایی تکلم را هم کاملا از دست داده است. جنایتی که در حق جامعه ایران در حال وقوع است با هیچ کلامی قابل بیان نیست. اکنون هیچ خانواده‌ای نیست که از سرکوب و خفقان در امان مانده باشد. اما آینده روشن است و نور از پشت ابرهای تاریکی خود را نمایان کرده و مژده روزهایی بهتر را به ما میدهد که دست در دست یکدیگر در کوچه‌ها و خیابان‌های شهرهایمان برابری و آزادی را جشن خواهیم گرفت.

پ. ن: با این وجود در ۲۲ آبان دادگاهی به اتهامات اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی/ خارجی و اخلال در نظم و آسایش عمومی  برایم تدارک دیده شده است. در طی روزهای اخیر هم چندین دفعه از کمیته انضباطی دانشگاه تهران با من تماس گرفته‌اند و اصرار داشتند در شواری انضباطی حضور داشته باشم این در حالی است که همدستی حراست و مسئولین دانشگاه در سرکوب دانشجویان در طول سالهای گذشته برای ما کاملا عیان شده و اگر ذره ای هم تا اتفاقات اخیر برای بعضی شک وجود داشت، اکنون کاملا آشکار شده است که حراست و کمیته انضباطی، هم راستا با نهادهای اطلاعاتی-امنیتی در خفقان و سرکوب جامعه نقش داشته‌اند.

شوراهای صنفی دانشجویان کشور