آپارتاید دینی! رحیم قمیشی

چه روز سختی خواهد بود برای اقلیت ظالمان

برایم باور کردنی نیست. پنجاه سال می‌خواهی سوار اتوبوس شوی، سیاه و سالخورده هستی، باید سرپا بایستی تا آن بزمجه سفید بنشیند! نمی‌توانم باور کنم، می‌خواهی مسافرخانه بروی، زنگ می‌زنی جا رزرو کنی، اولین سؤال آنها این باشد، سیاهپوستی یا سفید پوست!؟

می‌خواهی فرزندت را در مدرسه ثبت‌نام کنی، بپرسند سیاهپوست است؟ پس باید به آن مدرسه مخروبه برود. مدرسه قشنگ و مجهز مال سفیدهاست. ۹۰ درصد زندانی‌ها سیاهپوست باشند، چون سفیدپوست که جرمی مرتکب نمی‌شود! آنها دادگاه ویژه دارند، مگر خودشان با خودشان درگیر شده باشند، در دعوای سفید و سیاه، حتما سیاه مقصر است.

زندان بی‌دلیل مال سیاه باشد، گشتن در زباله‌ها مال سیاه، تحقیر مال سیاه، درمانگاه بی دکتر، بیمارستان بی‌تخت، گلوله سربی، همه مال سیاه باشد، فرمانروایی، ریاست، تریبون سخنرانی، زندانبانی، استادی، مدیریت، جایگاه، همه برای سفیدپوست، ولو بی‌سواد، ولو خطاکار باشد، ولو ناصالح.
که او سفید است و خودی…

۲۰ درصد سفید بر ۸۰ درصد سیاه حکمرانی کنند، بزنند، بکشند، حکم به ناحق کنند، آن‌وقت قدرت را اکثریت سیاه به‌دست بگیرد. قدرت مطلق را. و نگوید حالا نوبت توست سرِ پا بایستی در اتوبوس! و نگوید حالا نوبت توست بدون محاکمه شلاق بخوری، نگوید حالا نوبت توست ظلم ببینی…

چقدر ظرفیت می‌خواهد! چقدر بزرگی می‌خواهد. چقدر فرهنگ می‌خواهد. و چه زجری است برای آن سفیدپوستِ زندان‌بان، برای آن سفیدپوستِ ظالم. انگار در همین دنیا او را برده‌ای به جهنم. باید بسوزد که من چه کردم، اینها چه می‌کنند. و روزی هزار بار آرزو کند کاش مرده بود و نمی‌دید.

امروز فکر می‌کردم، فردا که کشور بتواند توسعه پیدا کند، با همه کشورهای جهان ارتباط بگیرد، فردا که در موقع استخدام نگوییم اگر پدرت آخوند است پس استخدام نمی‌شوی، نگوییم چرا چادر می‌زنی، چرا دینت این است یا آن، اصلا خانم هستی یا آقا، ریش داری یا نداری، فقط بگوییم تخصص داری، متعهدی و سختکوش، پس تو استخدامی! چه زجری بکشند آنها که سال‌های سال به ما ظلم کردند.

فردا که بگوییم هر کس باید از توانش، ابتکارش، همتش و بازویش نان بخورد.

فردا که بگوییم هیچ مؤسسه‌ای دیگر پول مفت از دولت نخواهد گرفت، چون اسمش اسلامی است. بگوییم هیچ‌کشوری و هیچ گروهی پول بلاعوض نخواهد گرفت، تمام استان‌ها باید بهترین امکانات را داشته باشند نه فقط تهران و قم و مشهد!

فردا که بگوییم تحصیل و درمان کاملا رایگان است، برای همه، آنقدر شغل هست که جوان‌ها متناسب سلیقه‌شان کارشان را انتخاب کنند، بگوییم دادگاه‌ها هیچ فرقی بین قدرتمندان و بی قدرتان، مذهبی‌ها و غیرمذهبی‌ها نمی‌گذارند…

فردا که بگوییم نیازی به فریاد نیست، همین که پانصد هزار نفر متنی را امضا کنند ما آن را به رفراندوم می‌گذاریم.

فردا که بگوییم هر وقت مردم، هر که را خواستند می‌توانند حاکم کنند و مجبور نیستند بخاطر انتخاب پدر بزرگ‌هایشان محدود شوند به چهار نفر ناتوان و بی سواد.

فردا که بگوییم لباس زیبا حق بانوان است، دین هر کس به خودش مربوط است، فقط باورهای هر کس حق ندارد مزاحم دیگران باشد.

فردا که قانون، واقعا در کشور حاکم شود. جشن‌ها راه بیفتد، لباس‌های محلی مد شوند، جهانگردان بیایند و بگویند وای… چه کشور زیبایی! ایرنی‌های مهاجر همه با کولباری از تجربه‌های جهانی، و با سرمایه‌هایشان برگردند به کشور خودشان.

کسی به‌خاطر اعتراض تیر نخورد، زندان‌ها خالی شوند از مجرم‌های آفتابه‌دزد، آگهی کنیم اوین شد تفریحگاه از بس زندانی نداریم!
چه روز زیبایی خواهد شد.

و اگر ما ظرفیت سیاهان را داشته باشیم، بگوییم سفیدها! بگردید در کشور، ببینید چقدر پیشرفت کردیم، ببینید دیگر دادگاه ویژه نداریم، دیگر به‌خاطر لباس زنان کسی دستگیر نمی‌شود، ببینید رادیو تلویزیون مال خود مردم است، مدارس و همه چیز، سیستان آباد است، همۀ روستاها…

چه جهنمی خواهد شد برای آنها که ده‌ها سال ظلم کردند، بودجه را به تاراج بردند برای اهداف شخصی‌ و دینی‌شان، دزدها را رها کردند و متفکرها را گرفتند. هر روز پرونده اختلاس بود و مردم فقیر فقیرتر شدند. پول ملی را بی‌اعتبار کردند و مردم را گرسنه…

فردا که ایرانی بودن در جهان یک برند شد، و ایتالیایی‌ها گفتند ببینید ما چقدر شبیه ایرانی‌ها هستیم! و هر کشوری رفتیم با افتخار گفتیم ما ایرانی هستیم، اهل هنر، اهل ادب، اهل گفتگو، اهل مطالعه، اهل کار، اهل گشت و گذشت، همیشه با لبخند…

چه روز سختی خواهد بود برای اقلیت ظالمان
و چه روز شیرینی خواهد شد برای همۀ ایرانی‌ها.

من منتظرم آن روز را ببینم.
روز مرگ آپارتاید دینی را.
نه خیلی دور!

کانال تحلیل زمانه

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»