کشورهای همزاد با ایران را آمریکا، هند، آلمان ، ژاپن، ایتالیا و هر ابرملتی با مردمانی گوناگون میتوان انگاشت که همسو با روش فرمانروایی کوروش، ساختاری فدرال و درنتیجه فرادینی برپا کردهاست؛ چه بهتر که با کمترین دیرکرد تاریخی و بیشترین بدهبستانهای فرهنگی.
ایالاتمتحدهآمریکا نمونهی روشنیست زیرا با همهی نوپدید بودنش، پیام کوروش را منبعالهام برای نوشتن قانوناساسی خود ساخته و گوئی با روزآمدکردن ساختار کهن شاهنشاهی، نخستین ساختار فدرال را در روزگار ما بر پا کردهاست. بنیانگذاران آمریکا با همین فرمانروایی فدرال، از دهشتآباد بزرگ دو سده پیش، کشوری پهناور و یکپارچه و پیشرفته پدید آوردهاند.
ایالاتمتحده در سدهی گذشته بیش از هر کشور دوردست دیگری با ایران بدهبستان فرهنگی داشتهاست، بهویژه در دشمنی با ساختار آمریکاستیز جمهوریاسلامی. این یک قاعدهی تاریخیست: دشمنان ویژگیهای یکدیگر را بیشتر میگیرند، تا دوستان.
ایران کانون کشورهای بیشتر نوپدیدی است که در درازنای تاریخ بخشی از قلمرو کوروش و جانشینانش بودهاند و اکنون نیز پارهای از فرهنگ بزرگ ایرانی بهشمار میروند. کشورهای جداشده از ایران کهن، با استورههایی همانند، ایرانفرهنگیبزرگ را میسازند؛ بهویژه با استورهی فراگیر نوروز:
از هند و پاکستان تا شاید مصر و سودان؛ و از افغانستان و قزاقستان و گرجستان و ترکیه تا یمن که میدانیم بخشی از قلمرو ساسانیان بودهاست، استورههایی همانند با ایران دارند. این کشورها آیین نوروز را میشناسند و گاه با نامهایی دیگر مانند «عید شمیم ربیع» در مصر و اندکی تاخیر تقویمی بهپایمیدارند. باز این کشورها استورههایی همانند خورشید اهورایی دارند و نامهای استورهمانند ایرانی را گاه بیآنکه معنایشان را بدانند، بر فرزندان خود میگذارند.
دوستی برخاسته از همسرنوشتی تاریخی با کشورهای ایرانفرهنگی همیشه در توبرهی ایرانزمین بودهاست و سخن تازهای نیست؛ اگرچه جمهوریاسلامی به آن اندوخته آسیبهایی بزرگ رساندهباشد.
راهبرد این نوشتار، کشورهای دوردستی را هدف دوستی سیاسی و اقتصادی قرار میدهد که بر زبان کوروش چادرنشین خواندهشده یا هنوز در نقشهی جهان نبودهاند؛ جزآنکه از دیدگاه فرهنگی همزاد مینمایند:
آلمان یا آلمانژ نامیست که گویی فرانسهزبانان بر سرزمین کانونی قومهای ژرمن نهادهاند. این نام با سفرهای ناصرالدینشاه به فرنگ از روزگار قاجار به یادگار ماندهاست.
واژهی ژرمن نیز دستکم از روزگار امپراتوری روم شنیده شده که شاید نام درستتر قومهای دویچ باشد. ژرمنها با گویشهای زبان دویچ سخنمیگویند و ازینرو کشور کانونیشان که در روزگار باستان ژرمنی نامیدهمیشد، اکنون از سوی خودشان دویچلند خواندهمیشود.
ژرمنی نخستین کشور دوردستی است که ایرانیان میتوانند از هماکنون یعنی پیشاز فروپاشی جمهوریاسلامی دست دوستی بهسویش دراز کنند و هر دو ابرملت امید به بردی دوسویه کنار همزاد دوردست شمارهیک خود داشتهباشند.
داستان پیوندهای این دو ابرملت از گذشتهی باستانی تا امروز کشیدهاست. چنین مینماید که ژرمنها کمابیش پنج سده پیش از روزگار کوروش، کوچ بزرگی را از استان کرمان ایران (گرمان باستان) آغاز کرده و با بهجایگذاشتن بازماندگانی بهویژه هنوز کوچنده (عشایر) در لرستان ایران و بخشهایی از اروپایشرقی سرانجام به شمالیترین بخش اروپا رسیدهباشند؛ جزآنکه نام کهن قوم بزرگ و مهمترین رودخانه کشور ژرمنی یعنی رود «راین» را نیز از خاستگاه نخستین خود «گرمان» به یادگار برده.
یافتههای زبانشناسی در تطبیق ساختار پیشوندی و پسوندی زبانهای ایرانی بهویژه زبان پارسی با زبان دویچ و آنگاه تصریفها در فعلهای پرکاربرد و سپس همانندی ضمیرها و واژههای خانوادگی و گاه دامداری، نمایانگر زمان جدایی و روند کوچ ژرمنها از ایران به اروپا می نمایند.
ژرمنها به کانون اروپا تا گوشههای شمالی آن در کرانههای جنوبی دریایبالتیک پناهبردند که زیستی دشوارتر داشت؛ توانایی بالاتری میخواست و در نتیجه کمباشندهتر بود. با اینهمه قومهای ژرمن در فرهنگ نیرومند اسکاندیناوی، امپراتوری روم و قلمرو قدرتهای جانشینش حلنشدند و زبان و فرهنگ دیرپای خود را پاسداشتند. ژرمنها در رومباستان «بربر» نیز خواندهمیشدند بهمعنی کسی که زبانش گنگ یا دیریاب است.
ژرمنی از چند سده پساز کوروش، از روزگار امپراتوری روم بارها اشغال شده و باز پایدار ماندهاست تا همینامروز که از نگاهی هنوز سرزمینی اشغالشده است زیرا سربازان آمریکایی از درآمدهای مالیاتیاش حقوق میگیرند تا زیر پرچم ناتو، این شکستخوردهی همیشهی اروپا را همچنان زیر پا داشتهباشند.
ژرمنی همانندیهای فرهنگی آشکاری با ایران و دیگر کشورهای همزادش در گوشهگوشهی جهان دارد:
استوارترین پیوندهای خانوادگی میان همسایگان؛ مقدسبودن زندگی و پرهیز از هر چه به آن آسیب میزند؛ هُرمگزاری بر طبیعت و جاندارانش؛ ارزشنهادن بسیار بالا بر کار و تلاش و ورزیدگی و دانش و سرانجام دیسیپلین ژرمن که در نگاه نخست بهمعنی وقتشناسی مینماید و در نگاه ژرفتر بهمعنی: هماهنگساختن خود و همهی پدیدههای پیرامونی با چینشمندی درست جهان.
این نمایانترین ویژگیهای ژرمن در فرهنگهای کهن ایرانی، ژاپنی و ایتالیایی بیشاز دیگر فرهنگهای جهانی بهچشممیآیند.
همین ویژگیهای ژرمن به آمریکاییان نیز رسیده زیرا آمریکای مستعمرهی بریتانیا در دو سده پیش، بهویژه پساز استقلال، وامهایی بزرگ از فرهنگهای ژرمن و ایتالیایی گرفتهاست. از دیگرسو چنینمینماید که ایالاتمتحده کنش بیشتری داشته است بر همان ژرمنها و ایتالیاییهای اروپا.
کنش فرهنگی آمریکا پس از جنگجهانیدوم در آسیا بر ژاپن و کرهجنوبی و جزیرههای پیرامون دریایژاپن سپس بر هند و ایران در شرق جهان؛ بر آفریقایجنوبی و برزیل و نیجریه در جنوب؛ و سرانجام بر استرالیا و پیرامونش نمایان است. بیشتر این کشورهای آمریکادوست ساختاری الگوگرفته از ساختار فدرال آمریکا را نیز برپاکردهاند.
ایران آینده بسیاری از نیازهای همزادان آشکار و پنهان خود را در یک دوستی نوین جهانی برآورده خواهدساخت و از دیدگاه خواستنیبودن در چشم همزادانش کمبودی ندارد؛ اگرچه برای برخی ستودنیتر باشد:
در نخستین گروه از همزادان دوردست، کشورهای شکستخورده در جنگجهانیدوم را جایدهیم که ایران نیز بیگمان یکی از آنان بود زیرا با وجود ابراز رسمی بیطرفی در جنگ دو، زیر پای همان ارتشهایی اشغالشد که یکیدو سال بعد ژرمنی و ژاپن را اشغالمیکردند. توجیه بریتانیا و روسیه اینبود: ایران بیطرف نبود زیرا پر شدهبود از مهندسان و شرقشناسان و دیگر جاسوسان آلمانی، پیش از آنکه به دست ارتشهای متفق اشغال شود. بریتانیا سوار بر راهآهنایران و از روی پل ستایشبرانگیز «ورسک» که مانند نقشهی ایران «پل پیروزی» نام گرفت، توانست به روسها سوخت و پشتیبانی رزمی برساند تا ژرمنها را در اروپایشرقی شکستدهند، راهآهن و پلی که مهندسان ژرمن اندکی زودهنگام ساختهبودند.
شکستخوردگانِ هشتاد سال پیش که ایتالیا و از دیدگاهی یونان و برخی از کشورهای اروپایشرقی نیز جزو آنان بودند، همچنان نیازمندند به ایرانی با:
انرژیهای نسبتا ارزان و پایدار که چه بهتر تجدیدپذیر؛ کانیهایی ده برابر سرانهی معدنی جهان؛ گستردگی و گوناگونی اقلیمی قارهمانند؛ استادکاران ورزیده و اکنون نخبگان شگفت انگیز؛ میانگین سنی جوان که اکنون با بیشترین سی-چهل سالهها، جایگاه راهبردی منطقهای از دیدگاههای جغرافیایی و فرهنگی و اقتصادی و رزمی و در یککلام هژمونیک (چیره)؛ و از همه گیراتر:
شکوهی دوباره در یک دوستی بزرگ پساز سرخوردگی از شکستهایی پیدرپی آنگاه اغراقهای تاریخی؛ زیرا تاریخ را پیروزمندان می نویسند، نه شکستخوردگان.
پرسش اینست: همزادان ایران کنونی که هنوز در بند است، کدام نیازهای حیاتیاش را در آستانهی فروپاشی جمهوریاسلامی برآورده خواهندساخت و در فردایی که چندان دور نیست، پیامدها و آیندهی این دوستی سیاسی-اقتصادی چه خواهدبود؟
ژرمنها نخستین پاسخ سیاسی را دادهاند:
صدراعظم کنونی ژرمنی «اولاف شولتس» پیشاز هر رهبر دیگر اروپایی، جمهوریاسلامیایران را حکومت مردمکش خواندهاست؛ وزیر خارجهاش بانو «آنالنا بائربوک» گوئی روزی را شب نمیکند مگر در پشتیبانی از ایرانیان سخنی بگوید؛ وزیر کشورش پاسداری از امنیت مخالفان جمهوریاسلامی در خاک ژرمنی را وظیفه خود میانگارد؛ مجلسهای ایالتی با مصوبههای پیدرپی جلوی بازگرداندن پناهجویان ایرانی را به زندان بزرگ جمهوریاسلامی گرفتهاند؛ مجلس فدرال ژرمنی نخستینبار پساز آمریکا دست به تحریم گستردهی آدمکشهای جمهوریاسلامی میزند و نمایندگان ژرمن در پارلمان اتحادیهاروپا همهی کشورهای قارهیسبز را به پشتیبانی از خیزش سراسری ۱۴۰۱ فرا میخوانند و خودشان پای همهی تحریمهای حقوقبشری ضد حکومت سرکوبگر ایران ایستادهاند.
با این روند اگر خدایناکرده کار ایرانیان برسد به نبرد تمامعیار با خشنترین نیروهای حکومت که از همرزمی ارتش روسیه هم برخوردار؛ دور از ذهن نیست همان پشتیانی جنگابزاری که از اوکراین برابر روسیه میشود، از ایرانیانی که از جان و زندگی خود پاسداری میکنند نیز بشود.
پاسخ ژرمنها به نخستین نیاز ایرانیان، یعنی پشتیبانی تمامعیار سیاسی، نه گذارا است و نه ناگهانی. چند سد هزار باشندهی ایرانیتبار در کشور ژرمنی، گویی با درک همانندی فرهنگی ایران و ژرمن، چنان خوب زیسته و خدمت کرده و نبض ژرمنها را به دست آوردهاند که برای نمونه در برابر کلنی چند میلیونی ترکتبارها، برد و نفوذ بسیار بیشتری در سیاست و فرهنگ قومهای دویچ پیدا کردهاند. ژرمنها ایرانیان را از هر گروه کوچندهی دیگری همانندتر با خود یافتهاند.
اگر ایرانیان در بالاترین تراز دو حزب (سبزها و دمکراتهای آزاد) از سه حزب ائتلاف حاکم بر ژرمنی جایگرفتهاند؛ پس در این چند دهه توانستهاند خواهربرادری خود را به قومهای ژرمن نشاندهند.
پیامد فرهنگی دوستی ایران با ژرمنی و ژاپن و دیگر همزادان:
بزرگترین پیامد دوستی با همزادان دوردست، کنش و واکنشهای فرهنگی بسیار بیشتر از گذشته خواهدبود. چنان تراکنشهایی میتوانند ریشهی کینهها و جنگهای بیپایان جهان را بخشکانند، همانگونه که کوروش میخواست.
ایرانیان فراتر از همزادان خود، استادان کممانند نبردهای فرسایشی بودهاند بهویژه برای گواریدن اشغالگرانی بدخو. همهی اشغالگران ایران در سامانهی بزرگ فرهنگایران گوارش شده و پس از چند نسل یا ایرانی گشتهاند یا بیرون رانده. سامانهی گوارشفرهنگی ایران ناهمانند با سامانهی نژادی همزاد ژرمن خود میان دو جنگ جهانی اول و دوم مینماید و بسیار همانند با سامانهی فرهنگی همان ژرمنی پساز جنگ دوم:
نزدیک به دو میلیون کودک پدرناشناس که یادگار سربازان ارتشهای متفق بودند در دستگاه بزرگ فرهنگ ژرمن چنان گوارش شدند که پدران و مادرانی از تمدن ستایشبرانگیز ژرمنی این هشتاد سال گشتند و از برترین ژنهای درآمیختهی جهان؛ گرچه خودشان چندان یادی از آن پدربزرگها نکنند.
همین دستگاه گوارش فرهنگی است که ژرمنی را از بسیاری دیدگاهها پیشرفتهترین کشور جهان ساختهاست و نخستین پیشرانهی صنعت و اقتصاد اروپا و یکی از چند پیشرانهی جهان.
سامانههای گوارشی ژاپن و ایتالیا نیز بدبختانه سالهایی نژادی شدند و از آنپس خوشبختانه فرهنگی؛ گیریم در ترازهایی کمتر از ژرمنی.
دومین همزاد دوردست ایران یعنی ژاپن نیز در گذر از جمهوری اسلامی بهسوی ایرانی که آرامشدهندهی جهان شود، جایگاهی کلیدی خواهدداشت .
همانندیهای فرهنگهای ژاپن و ایران شگفتانگیزند، بهویژه در ترازیدن با فرهنگ چین که مانند یک قاره میان این دو ابرملت جدایی انداختهاست.
ژاپنیان مانند ایرانیان بسیار شاهدوست هستند آنهم با مشروعیتی وراثتی که هزارانساله مینماید. انقلابهای مشروطهی ایران و ژاپن نیز یک سده پیش همزمان در یک سال به سرانجام رسیدند و ساختارهای سلطنت مطلقه را در هر دو کشور قانون
دایرهی خورشید نهتنها بر پرچمهای هر دو کشور نقش بسته بلکه از یکسو امپراتور ژاپن فرزند خورشید دانسته شده و از دیگرسو بالای نگارهی هر شاه هخامنشی نیز دایرهی خورشید دیده می شود که نگاره ی همان شاه روی آن خورشید است. از همه شگفتانگیزتر نشان کیانی (سلطنتی) ایران و ژاپن می نماید که یک گل است با دایره ای در مرکز و شانزده گلبرگ.
برخی دستساختههای ایرانی روزگار اشکانی که در سرزمین ژاپن یافتشدهاند پیوندهای باستانی این دو ابرملت را از دو هزار سال پیش با راهابریشم گواهیمیکنند.
آیینهای همانند ایران و ژاپن:
آیین پدرسالار «تنشو» که امروز خود را در فرمانبری کارمندان ژاپنی از فرزندان جوان مدیران بازنشسته در شرکتهای بزرگ نشانمیدهد، یادآور همین ویژگی پدرسالار در همزادانش است. از دیگرسو زنان ژاپن مانند همانندان ایرانی خود، مردان را تا جایگاه ایزدان ستوده و نماز بردهاند.
پوششهای آیینی بلند ژاپنی و ایرانی و پیشرفتگی هنر آوازخوانی و ورزیدگی چهره و چشمها برای پیامرسانی و گاه دلربایی؛ یادآور همین ویژهگیها در ایرانیان هستند.
ابرملت دریانورد ژاپن در تاریخ خود جزیرههای دوردست پرشماری را بخشی از قلمروی امپراتور خود گردانده و ازینرو همانند با دیگر همزادان تاریخی خود ابرملتی کشورگشا به شمار رفتهاست. اینکه کشورهای آسیایجنوبشرقی اکنون نیز بسیار ژاپنگرا مینمایند و نه چینگرا؛ نشانگر فرهنگ نیرومند ژاپنیست و یادآور چیرگی فرهنگی همزادانش در گوشهگوشهی جهان.
بزرگترین رخداد آیینی ژاپنیها «جشن شکوفههای گیلاس» در آغاز بهار است که ابرملت ژاپن را مانند ایرانیان پساز هر نوروز به دامان طبیعت می کشاند.
پشتیبانی پنهان ژاپن از ایرانیان:
اگر ژاپن بهاندازهی ژرمنی از خیزش ۱۳۰۱ ایرانیان پشتیبانی سیاسی نکردهاست تنها بهسبب نبودن کلنی نیرومند ایرانی در ژاپن نیست. ژاپنیان پس از فروپاشی ساختار پادشاهی در ایران، تلاش کردهاند میانجیان کارآمدی میان ایران و دشمنانش باشند. واپسین سفر نخستوزیر خوشنام ژاپن «شینزو آبه» پیش از ترور شدنش، به ایران بود تا میانجی زندهساختن پیمان برجام میان ایران و آمریکا شود، پیمانی که پیش از خیزش سراسری ۱۴۰۱ میتوانست سودی هم برای ایرانیان چپاولشده داشتهباشد.
اگر تویوتا-وانتهای ژاپنی نبودند؛ نیروهای زمینی ایران در جنگ هشتساله با عراق بعثی زمینگیر شدهبودند و بیشازپیش پر کشته؛ بهویژه با پایفشاری بر جنگیدنی حتا بیستساله از سوی بنیانگذار جمهوریاسلامی، آنهم برابر عراق چندان ابزارمندی که از سال چهارم گویی با پشتیبانی بیدریغ همهی جهان پیشرفته میجنگید و ازینسو ایرانی که حتا سیمخاردار برایش تحریم.
آزمون حیاتی همزادان:
دومین نیاز ایرانیان پساز پشتیبانی سیاسی، هنوز جنگابزارهای کشورهای همزاد نیست؛ بلکه روزی خانه و خانواده است. تا هنگامی که مافیای روسیه در پشتیبانی از همپیمانان خود ایرانزمین را بمباران نکردهاست؛ نیاز چندانی به جنگابزارهای پیشرفته نخواهدبود. روسیه چنان در باتلاق اوکراین فرو رفتهاست که شاید پند بگیرد و تا سالها لشگرکشی برونمرزی را کنار بگذارد. با درود بر همرزمان اوکراینی، چنان باد!
روزی و نیازهای روزانهی ایرانیانی که هر روز بیشتر بهسوی اعتصابی سراسری پیشمیروند، اکنون از پولهای بلوکهشدهی ایران فراهمشدنی است؛ چه با برنامهی نفت در برابر غذای سازمانملل و چه با پرداخت پول ایران که نزد همزادان است، به تکتک ایرانیان حتا به نیروهای دستگاه سرکوب.
میماند مانعتراشیهای حکومتی که میخواهد سر به تن ایرانیان نباشد و از دیگرسو بیشناسنامگی بلوچهایی در سیستان و دیگر ایرانیانی که فقط مادر ایرانی داشتهاند و سرانجام مهمانان این سالهای ایرانزمین.
پای کار بودن نخبگانی ایراندوست که دسترسی به اینترنت پرسرعت داشتهباشند و چه بهتر ماهوارهای، هر مانع حکومتی را پشت سر خواهدگذاشت تا هیچ همزادی بهانه برای پسندادن پولهای بلوکه شدهی ایران به یکایک ایرانیان نداشتهباشد:
با یک اپلیکیشن امن احراز هویت که روی هر گوشی هوشمند ارزانی پیاده شود، واریز به حساب ارزی هر ایرانی شدنیست و با دسترسی به دادههای سازمان ثبت احوال ایران که درخواستهای ردشدهی شناسنامه را نیز دارند، همهی ایرانیان دیر یا زود بینیاز از کوتاهآمدن در برابر حکومتی چپاولگر خواهندشد.
آن فناوری که مانند «مستر کارت» و دیگر اپلیکیشنهای اعتباری جهانی، واریزکردن اندکی ارز را به گوشیهای هوشمند همهی ایرانیان کاری شدنی و آنی بسازد، کارکردهایی فراتر از بینیازساختن اعتصابکنندگان خواهداشت:
به کار نظرسنجیهای هر روزه و هماهنگیهای گستردهی ملی نیز خواهدآمد و در گام دوم به برگزاری رفراندوم مردمی «جمهوری اسلامی، آری یا نه» یاری میرساند و آنگاه انتخابات آزاد را در روزهای فروپاشی شدنیتر و دقیقتر خواهدساخت و سرانجام رفراندوم «گزینش ساختار» را ضمانت بینالمللی خواهدبخشید.
آیندهی دوستی ایران و همزادان دوردست، با آسیبشناسی گذشته:
این همزادان پند خود را از جنگجهانیدوم گرفتهاند و دیگر سخن از نژاد برتر نخواهندگفت؛ حتا اگر مانند سدهی پیش از جنگ دو، خوار انگاشته و چپاول شوند.
بهترین پیام ایران و همزادانش پیامی سبز خواهدبود با یادآوری پیشینهی تمدنساز و اقرار به ویرانگریهای پیشین، همراه با فراخواندن جهانیان به اندیشیدن دربارهی ریشهی ویرانیها.
همزادان دوردست پیمان خواهندبست بیشازپیش پاسدار زندگی بر زمین باشند و نجاتدهندهی زیست شکنندهی زمینی.
در اینسده که بیشترین زیستشناسان از آیندهی زیستی زمین دلسرد شدهاند؛ هیچ پیمانی نتوانسته و نخواهدتوانست زندگی گونههای جاندار باقیمانده در منظومهی شمسی را نجاتدهد مگر با پشتوانهی چنان همزادانی برای همگامساختن جهانیان.
خوشبختانه همزادان ایران پیشگامان جنبشهای زیستبومی بودهاند و بدبختانه ایران اشغالشده بهدست مافیای روس، ویرانگر شمارهیک جهان بهنسبت جمعیت و تولیدش.
زندانی و کشتهشدن پاسداران زیستبوم ایران بس است برای انگیزاندن همزادان ایرانزمین و همهی جهانیان در برابر مافیای زیستدشمن جهانی.
پند دوم، خواهربرادری همزادان است؛ نه هرگز خوارانگاری:
این پند را بهویژه میتوان از چرایی فروپاشیدن ساختار پهلوی در ایران گرفت و خوب است آمریکاییان بیشاز همه گرفتهباشند؛ زیرا ژاندارم خاورمیانهشان، بزرگترین دشمن آنان در جهان شد که گاه کاسهای داغتر از آش مافیای روسیه.
سرمایهگذاریهای دیگر همزادان بهویژه ژرمنی آنگاه ژاپن و ایتالیا هم در ایران به باد فنا رفت بهدست ایرانیانی که پنداشتهبودند در چشم آشنایان پیشرفتهی خود آریاییانی پسافتاده انگاشتهمیشوند؛ اگرچه بهیاری آنان در فقط بیستوپنج سال سرآمدترین کشور خاورمیانه شدهباشند بسیار پیشرفتهتر از کرهجنوبی و در تلاش برای همترازشدن با ژاپن؛ آنهم در جایی که نه چین کشوری فناور بود و نه تایوان و مالزی پیشرفته.
پند سوم تاریخ به همزادان؛ جهانی اندیشیدن است، نه بسندهکردن به اتحادیههای منطقهای:
هیچ کشور یا مردمی را نمیتوان جا گذاشت و خود جان بهدر برد؛ زیرا همه در یک کشتی نشستهایم در زمینی که ویروسهایش بیمرزند و بمبهایش بسنده برای چند بار ویران کردنش و آوارگانش در کوچ بهسوی سرزمینهای هنوز خوشبخت.
هر جنگی بسیار بیش از آنکه آلودهکنندگان جهان را کمشمار کند؛ جهان را آلودهتر میگرداند و زیست زمین را شکنندهتر. آیندهی زمین به چینشی نوین نیاز دارد و بهترین چینشگرانش همین همزادان خواهندبود که از روزگار کوروش ورزیده شدهاند در برپاساختن نظمهای نوین جهانی؛ اگرچه با آزمون و خطاهای بسیار.