برای تحقق آزادی (بخش دوم) کمال اطهاری

ضرورت الگوی جایگزین، یکپارچگی دمکراتیک و برنامه‌ی حداقلی

انقلاب ۱۳۵۷ در ایران هنگامی رخ داد که دگرگونیِ دورانی از اقتصاد صنعتی به پساصنعتی یا اقتصاد دانش، در کشورهای مرکزی سرمایه‌داری در حال وقوع بود. این تغییر دورانی بطور فکری و عملی هم سوسیالیسم دولتی که در تله‌ی اقتصاد صنعتی گرفتار مانده بود را از پای انداخت، و هم مدل‌های برآمده از نظریه‌ی وابستگی را ناکارآمد کرد. اکثریت قریب به اتفاق نخبگان نامتشکلِ فکری و سیاسی ایران، بی‌خبر از این دگرگونی، تنها درباره‌ی نفی سلطنت، و آزادی و استقلال توافق کردند، بدون آن که توافقی درباره‌ی مدل و طرح تحقق آنها داشته باشند. پس بدیهی بود که اکثریت مردم به شخصیت (نه برنامه) مورد اعتمادتر از بقیه روی آورند تا کشمکش قهرآمیز قدرت در درون و بیرون از حاکمیت و نیز جنگ تحمیلی پایان پذیرد.

قانون اساسی جمهوری اسلامی شکسته‌بسته اهدافی برآمده از نظریه‌ی وابستگی را با جهت‌گیری صنعتی‌شدن، و خودکفایی با تفوق بخش دولتی در دستور کار قرار می‌داد و بسیاری از نخبگان فکری و سیاسی هم با این جهت‌گیری موافق بودند. پس از فروپاشی سوسیالیسم دولتی در جهان، این رویکرد در دهه‌ی ۱۳۷۰ در حاکمیت ایران ناگهان معکوس شد. در یک رونگاری مبتذل از «اجماع واشنگتنی»، به‌جای توافق نخبگانی و اجتماعی درباره‌ی یک مدل توسعه، بازارسپاری اقتصاد و جامعه در دستور کار قرار گرفت که به‌سرعت به رانت‌سپاریِ اقتصاد و جامعه تبدیل شد و بدین‌ترتیب تباهی آغاز گشت.

از همین زمان یا آغاز دهه‌ی ۱۳۷۰، جامعه ایران از وضعیت پساانقلابی و جنگ تحمیلی به‌درآمد، و وارد وضعیت جامعه‌ی جنبشی شد. یک گونه‌ی ثابت از این کنش جنبشی، در سکونتگاه‌های غیررسمی (موسوم به حاشیه‌نشینی) بوده است: در غیاب یک مدل جامع توسعه‌بخش، جهاد سازندگی اقداماتی وسیع برای توسعه‌ی روستایی انجام داد به این خیال که می‌تواند از مهاجرت روستایی جلوگیری کند، اما در عوض مهاجرت ناچار روستائیان (ناشی از رابطه‌ی معکوس ازدیاد تولید کشاورزی با اشتغال آن در اثر مکانیزاسیون) ازدیاد یافت که رشد جمعیت سکونتگاه‌های غیررسمی را در پیرامون شهر تهران و دیگر شهرهای بزرگ تا 20 درصد رساند. این از آغاز دهه‌ی ۱۳۷۰ یک کنش یا جنبشی اجتماعی را در حدود ۳۰ درصد از شهرنشینان، تا به امروز برای دستیابی به حقِ توسعه (حق متعارف در ایران) شکل داده که به‌طور متناوب به کنش شورشی تبدیل شده است.

به‌عبارت دیگر این یک کنش اجتماعی- شورشیِ پایدار برای مبارزه‌ی تهیدستان با شهروندزدایی کم‌درآمدها در برنامه‌های توسعه، شهری و مسکن؛ و به تفسیر جواهری‌پور (حاشیه‌نشینی در ایران: علل و راه‌حل‌ها، (۱۳۷۳) برای ساخت‌یابی (structuration) توسعه یا دستیابی به حقِ توسعه در شهرها بوده است. این کنش اجتماعی که در اثر کنارگذاشتگی یا شهروندزدایی کم‌درآمدهای روستایی و شهری در برنامه‌های توسعه شکل می‌گیرد، در پی‌گیری آنها برای حق توسعه یا عاملیت (سوژگی) خودشان برای ساخت‌یابی توسعه، از ساختن غیرمجازشده‌ی مسکن (معمولا در پیرامون شهرها) آغاز می‌شود. هر موج جدید از آنها، پس از تراکم کافی جمعیت، برای رسمیت‌یافتن مالکیت و بخصوص به‌دست آوردن خدمات زیربنایی و شهری، به کنش شورشی دست می‌زنند و پس از به‌دست آوردن حداقل حقوق توسعه‌ای خود، آرام می‌گیرند تا در موج جدید، شورشی جدید تکوین یابد که آخرین آن آبان ۱۳۹۸ بود. ازین فرایند در بسیاری از تحلیل‌ها غفلت شده یا عمق آن را درنیافته‌اند.

از آغاز دهه‌ی ۱۳۷۰ طبقه‌ی متوسط نیز با آگاهی به موجودیت خود به عنوان حقوق جامعه‌ی مدنی در مقابل حوزه سیاسی، آغاز به ساخت‌یابی توسعه کرد و خواستار تغییرات ساختاری و مشخص نهادی برای دموکراتیک‌شدن همه‌ی وجوه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گشت. با همراهی بخشی از حاکمیت که اهمیت دموکرتیزاسیون را برای بقای نظام درک کرده، ولی آن را به توسعه‌ی سیاسی تقلیل داده بود، این خواسته به جنیش دوم خرداد تبدیل گشت. کل حاکمیت هم ابتدا به آن تن در داد، اما این ناشی از توافق جناح‌های مختلف آن، بخصوص نظامی و امنیتی یا «بازها»، درباره‌ی یک الگوی توسعه‌بخش نبود.

در واقع بازها که ابتدا با باورمندی به اسلام سیاسی متشکل شده بودند، پس از موفقیت نسبیِ متکی به فداکاری‌های کل جامعه در جنگ تحمیلی، خواستار سهمی انحصاری در قدرت و ثروت گشته و دولت اصلاحات را نوعی فتنه تلقی می‌کردند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»