ما چوبه دارمان را خیلی وقت است به دوش میکشیم…
همان وقت که فهمیدیم حاکمیت دینی، تنها یک حقه است، برای چپاول بیشتر.
و تصمیم گرفتیم بهای این آگاهی را بپردازیم.
ما با چوبه دارمان روزها راه میرویم
همان وقتی که خواستیم چشم و گوش بسته نمانیم!
و ما امادهایم
برای چوبههای دار بیشتر
تا آن اندک تصوری که برخیمان داشتیم، حاکمان میتوانند پدری دلسوز برای مردم شوند، را کاملا به دور بیندازیم…
ما طناب دارمان را میبوسیم!
که به ما فهماند
بیرحمترین، بیعاطفهترین و بیلیاقتترین حکومتها کدامند.
ما طناب دار را با خود میکشیم اینسو و آنسو
از همان وقت که خواستیم در یک نظام دینی آزادی را تجربه کنیم!
خواستیم به نظامی که خود را نماینده خدا میداند بگوییم ظلم و دروغ ممنوع است.
از همان وقتی که باور کردیم قدرت در دست حاکمان نیست، در سلاح نیست، در حکم اعدام نیست.
قدرت در دست مردم است.
همان مردمی که وقتی اراده کنند هیچ چیز جلودارشان نیست…
نه زندان، نه شکنجه، نه تهدید، نه اتهام افساد در زمین
و نه اعدام…
و آنها که ساکتند…
آیا فردا جوابی هم دارند؟!
در پیشگاه مردم
یا آن خدایی که میپرستند!
@Eterazebazar