یادداشتی که متین فرامرزپور، دانشجوی تعلیقی دانشگاه فردوسی مشهد، در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده است

سیل خونی را به راه انداخته‌اند و جاهل از آنند که خون شهید توان ایستادن ندارد. زندان‌ها را دانشگاه و میعادگاهِ والا اندیشه‌هایی کرده‌اند که جبّاران خود از آن به هراس آمده‌اند. دانشگاه اما، توان پلمپ کردنش را ندارید؛ چراکه جبّارسخنگویانتان نیاز به تریبون و بسیجی دارند؛ برای تأمین خوراک خبری‌تان، برای همان بسیجیان و سایر جاهل مردمان و برای قوّتِ قلبِ بتنیِ دیگر مزدورانتان.

از استادان و کارمندان دانشگاه، انتظار زیادی نمی‌رود؛ چراکه غالباً در این سیستم فاسد نباشد، در سیستمی عادل و آزاد، از چنین جایگاهی برخوردار نخواهند بود. حقوق بگیرانی که خود دستی در کیسه‌ی خون‌آلودِ این وطن دارند و سهمی از سفره‌ی خونین ولایت.

ولی‌ای که خود را آتش‌دار فرض کرده و آتش را به اختیار مشتی جاهل سپرده که به جان مردمان این وطن بیندازند.

آری، بسیجیانی که با پرچمشان و بلندگو و کلماتی که شب قبل آن روز در مشتشان می‌گذاشتند؛ بنابه آتشی که از ولی‌شان به اختیار گرفته بودند، همه‌گاه، خود مجوز، خود قانونی و بلکه خودِ قانون بودند. خودی فارغ از آیین‌نامه‌ها، فراتر از دانشجو، خودهایی که کارت بسیجی‌شان به جای کارت دانشجویی چک می‌شد.

کسانی که حیدر حیدر می‌گفتند و رو به معترضان سجده می‌انداختند؛ کسانی که وضویشان را با خون جوانان گرفته، همه‌گاه جاهل بوده‌اند؛ که اگر نبودند، شرف و اخلاقشان را به هیچ قیمتی نمی‌فروختند.

انقلاب ناگزیر است؛ توقف ناپذیر است؛ و هیچ آدمی (ولو سالم) توان آن را ندارد که از گسترش و رشد آن جلوگیری کند.

لحظه‌ی وقوع انقلاب، پیش‌بینی ناپذیر است؛ چراکه اگر چنین نبود، جبّاران خود در پی دانستن و جلوگیری از آن بودند. تا آن هنگام، ما، آگاه‌تر و پخته‌تر می‌شویم و دیکتاتور و نوچه‌هایش، نحیف‌تر و ذلیل‌تر.

کانال اعتراضات مدنی بازار