این جنبش هیچ احساس نزدیکی با چپ وراست ندارد
جنبش انقلابی ژینا، یا جنبش انقلابی زن ،زندگی ،ازادی نامی است که عموما روی جنبش جاری گذاشته شده است. در تبیین ماهیت این جنبش نیز نظریه های نه چندان منسجم طرح شده است ، مثل جنبش فمینیستی ، رادیکالیسم مدرن ، جنبش سکولار دموکراتیک و مشابه آنها. اما در باره هویت سیاسی ایدیولوژیکی این جنبش کمتر نوشته شده است. جنبش ژینا چپ است یا راست ؟ اگر بخواهیم بر اساس عادات ذهنی یا معیارهای سیاست کلاسیک تعریف کنیم جنبش زن ، زندگی آزادی در کدام طیف فکری قرار می گیرد؟ چپ یا راست ، سوسیالیسم یا لیبرالیسم. ابا عنصر قوی فمینیسم در جنبش و در شعار زن ، ان را در اردوی چپ جای می دهد؟ یا شعار آزادی و عنصر قوی ضد سنت ان ، جنبش را به سنت لیبرالیسم وصل می کند؟ و شعار زندگی را چگونه باید تفسیر کرد؟
مفاهیم چپ و راست همیشه مه آلود و گیج کننده بوده است، در قرن بیستم و دوران شکل گیری نظام دو قطبی جهانی چهارچوبی درست شده بود که جنبش ها با برخورداری از چند خصوصیت در یکی از این قالبها قرار می گرفتند و جایگاه و هویتشان بعنوان چپ گرا یا راست گرا قابل تشخیص بود. پس از فرو پاشی کمپ موسوم به سوسیالیسم این چهارچوب بهم خورد و پیچیدگی قدیمی تعریف چپ و راست در ابهام بیشتری فرو رفت و تبدیل به یک معما شد. مثلا پس از این واقعه بود که چپ دانستن یک طرفدار توتالیتاریسم استالینی موجب بهت و شرمندگی هر چپی می شد . یا امروز سوال می شود این چطور چپی است که از یک دولت سرکوبگر آزادی مثل کوبا طرفداری می کند؟.
چپ در پگاه تاریخی خود در متن مدرنیته، همواره خود را بعنوان نماینده راستین نوآوری و پیشرفت تعریف کرده است ، این رابطه زمانی چنان تنگاتنگ بوده که چپ مترادف روشنفکری و پیشاهنگی در نو اوری تعریف میشد. اکنون وضع در سطح جهانی چگونه است ؟ میدانیم که برای مدت درازی بعد از فرو پاشی شوروی و بحران دولتهای رفاهی این نیو لیبرالیسم بود که خود را بعنوان نماینده نو اوری در عرصه تکنولوژی جدید و جهان گرایی و مبارزه با محافظه کاری شناساند و چپ از ان زمان به بعد در یک موضع دفاعی بیشترین کوشش اش مصروف حفظ بقایای دولت رفاهی و اقتصاد دولتی شده . یعنی قرار گرفتن اجباری در موضع محافظه کاران حامی دولت ملی و ناسیونالیسم . این موقعیت تحمیلی محافظه کارانه در شرایطی است که خود فرایند جهانی شدن به پیدایش فرهنگ و انسان تازه ای منجر شد که ازادی و خود مختار ی خود را در سبک تازه ای از زندگی جستجو می کند که از دایره هویت های محدود و ملی ، سنتی و محافظه کارانه فراتر می رود و به ارزشهایی جهان میهنی می اندیشد و عمل می کند. یعنی او به انسان جهانی و حقوق بشر فکر می کند و میداند سبک زندگی او از نوع مصرف ، سیستم غذا یی ، نظام بهداشت تا نوع پوشش اش با سایر شهروندان سایر کشورها مرتبط است و همه انها نیز با گرم شدن زمین رابطه دارد . همین تحول عامل مهم انشقاق بزرگی در چپ شده. این پدیده در چپ المان نمونه وار است انشقاق اصلی حزب چپ میان دو گرایش چپ کلاسیک متمایل به حفظ هویت سنتی چپ یعنی عمده دانستن مسأله کارگران و اقشار ضعیف و چپ جدید ، چپی که ، به محیط زیست ، خود مختاری فردی ، جنسیت و سبک زندگی و جهان گرایی اهمیت اساسی می دهد.
انتونی گیدنز شاید اولین کسی بود که گفت عصر تقسیمات چپ و راست به پایان رسیده است ، او با توجه به سه تحول بزرگ جهانی شدن ، مسأله محیط زیست تکنو لوژی های تازه و شکل گیری فردیت جدید به این نتیجه رسید که مسایل پیش روی جامعه امروز را نمی توان مثل گذشته در دستگاه مفهومی چپ و راست حل کرد. در واقع از مقطع پیدایش جنبش های اجتماعی جدید، مثل جنبش ضد اقتدار گرایی ، جنبش سبز ، جنبش زنان و جنبش صلح ، که از دهه شصت شروع شده بود و عمدتا خارج از سنت فکری احزاب کمونیسم بودند ، اغاز پایان گفتمان قدیمی تقسیمات چپ و راست را اعلام می کرد. از همان دوران بود که گفتمان مسلط در طیف چپ کمونیستی و شناسه های هویتی تا ان زمان چپ ، مورد تجدید نظر قرار گرفت و مفاهیم قطبی سازی چون ، کمپ راست و کمپ چپ ، طبقه در برابر طبقه ، بورژوازی ، پرولتاریا ، سرمایه داری ، سوسیالیسم . که بیشتر میراث کمینترنی بودند از ادبیات چپ جدید حذف یا بسیار کمرنگ شد.
این تغییرات در دهه های بعد و با آغاز فاز جدید جهانی شدن ، و توسعه انفجاری صنعت اطلاعاتی و جامعه شبکه ای و پیشتازی نیو لیبرالیسم بیش از پیش دستخوش دگرگونی شده و امروز یافتن یک تعریف جدید از چپ یا راست و تشریح خصوصیات عمده آنها به امری دشوار تبدیل شده است.
از این منظر که نگاه کنیم جنبش ژینا از جمله جنبش های عصر جدید است که به آسانی در قالب مفاهیم و الگوهای کلاسیک چپ و حتا چپ جدید قرار نمی گیرد. عناصر برجسته این جنبش آن را در ردیف پیشرو ترین جنبش ها قرار می دهد . بی دلیل نیست که این جنبش با ستایش جامعه پیشرو جهانی و اقشار روشنفکری و فرهنگی رو برو شده است . ظاهراً ظهور این جنبش زیر سلطه یک نظام تمامیت خواه و متحجر مذهبی عجیب به نظر می رسد اما برغم این ظاهر متناقض ، پیدایش این جنبش در ایران اصل تصادفی نیست . هر گاه ما پیشینه تضاد مهم و چالش قدیمی سنت و مدرنیته را نظر داشته باشیم ، با سلطه یافتن اسلام سیاسی این تعارض کیفیت خاصی پیدا کرد.اصلا انقلاب اسلامی در شرایطی پرده سیاه سنت و محافظه کاری و انزوا جویی را بروی جامعه ایران کشید که جهان ما ، گام به عصر تازه جهانی شدن و انتگراسیون همه جانبه و انفجار تنوع فرهنگی گذاشته بود. این بزرگ ترین تناقض تاریخ سیاسی ما در چهل سال گذشته بوده ، جامعه ایران در تقاطع اصلی و برخورد حاد این دو گرایش متضاد محافظه کاری سنتی و جهانی شدن لیبرالیسم مدرن قرار گرفت . پدیده نو جهانی شدن در بسیاری جاها مذهب ، سنت و محلی گرایی را علیه خود برانگیخت . در ایران اما بدلایل ویژه از جمله اعتلای اسلام سیاسی از درون یک انقلاب این تضاد شکل خشونت آمیزتری بخود گرفت.
آن جنبش جهانی نو اوری و مدرنیسم که بعلت خمودگی و محافظه کاری احزاب سنتی کمونیست و سوسیال دموکرات به دست و رهبری نیو لیبرالیسم افتاد ، در ایران با مقاومت بس شدیدتر و متحجر تر یک دستگاه هیولایی رو برو بود. به همین علت برای مدت طولانی این پویش نوین می بایست در اعماق جامعه و در زیر پوست جامعه نقب می زد تا خود را برای شکستن این سقف خفه کننده مهیا کند. جنبش زن ، زندگی ، ازادی کار تدارکاتی خود را پیشتر به سرانجام رساندن بود . اینکه زنان و جوانان در راس جنبش و نیروی محرک ان شده اند نه بخاطر تضاد نسلی یا قیام پسران علیه پدران بلکه قیام انبوه ای است که به حکم جهانی شدن اطلاعات و ارتباطات با ارزش های جهانی شده مدرن پیوند خورده و ان را در ایران نمایندگی می کند . این نیرو امروز می خواهد به جهان به پیوندد و با سطح استانداردی انسان امروزی زندگی کند. آماج اصلی حمله این جنبش سنت ، مذهب و انواع محافظه کاری و تبعیضی است که راه بر حیات ان و ورودش به جهان متمدن بسته است. با این حال انها با دغدغه های جهان مدرن هم ناشنا نیستند ، شعر (برای ) بروشنی این دغدغه های انسان مدرن را باز تاب می دهد.
نکته قابل توجه دیگر این است که این هویت سیاسی جدید ، هیچ التفاتی به گرو های سیاسی شناخته شده یا کلاسیک چپ و راست ندارد. و این البته نه عجیب است و نه تصادفی . زیرا این خود یکی از نشانه های بارز انست که این هویت جدید از لحاظ سیاسی و فرهنگی ماورای مدل های فکری محافظه کار و کلاسیک چپ و راست قرار دارد. اینطور نیست که این نسل خبر از چپ ایران یا راست ایران ندارد. سازمانها و گروهای مختلف را نمی شناسند. اتفاقا بخاطر شناخت آنهاست که اعتنایی به انها نمی کنند و کسی سراغ آدرس شأن را نمی گیرد. به یاد داریم که در انقلاب بهمن به محض اینکه جنبش پا گرفت ، سیل نیروها به جستجوی یافتن گروهای زیر زمینی و نامرعی رفتند و انها را یافتند. اما در انقلاب امروز ایران هیچ کس سراغ ادرسهای علنی و شناخته شده گروه ها را نمی گیرد.
علت چیست؟ علت این است که این جنبش هیچ احساس نزدیکی با چپ و راست ندارد . علت این است که چپ و راست ایران خصوصیت سنتی و محافظه کارانه خود را حفظ کرده اند. منارشیستها، ملی گرایان و چپها خصوصیات اصلی خود را نگاه داشته اند و از تغییرات رادیکال در نگرش ها ، فرهنگ و رفتار سیاسی خود سر باز زدند . رواج مفاهیم دموکراسی ، پلورالیسم ، تعامل سیاسی ، جمهوری و فرهنگ گفتگو در میان برخی از این گروهبندیها بیشتر جنبه گفتاری دارد تا اصولی در کردار انها . مشغله فکری انها و حدود انتقادات انها بخود عمدتا حول و حوش همان الگوهای رضا شاهی ، یا مشروطه سلطنتی یا سیاست های دکتر مصدقی دور می زند . مشکل عمده انها که مانع اقبال شأن از طرف جنبش ژینا میشود احتمالا همان ضعفها یا بیماری های است که نظام اسلامی تا خرخره آلوده و مبتلا به انهاست ؟ محافظه کاری ، اقتدار طلبی ، انحصار گری و مرد سالاری . دشواری فکری این جنبش این است که باید صورت بندی خود را خود ابدا کند، و برخلاف جنبش های قرن بیستم دستگاه های فکری منسجم و تعاریف کامل و شسته رفته ای در اختیار ندارد . در عین حال رها بودن از چنین دستگاههایی شاید از خوش بختی ان باشد.؟