از طرح مولد سازی مبهوت شده اید ؟!
حالا مردی را تصور کنید که تازه وارد محله ای شده است و خانه ای اجاره کرده یا خریده است !
و از فردای حضور در محله بجای تعامل با همسایگان و اهل محل هر روز زنگ در خانه همسایه ها را میزند و فرار میکند و بعد از اینکه بعنوان مزاحم شناخته شد نه تنها درخواست همسایه ها را برای توقف مزاحمت نپذیرد بلکه پس از آن از پشت بام منزلش سنگ به منزل همسایه ها و عابران محل پرتاب میکند !!
تا اهل محل تصمیم میگیرند به محض اینکه او از خانه خارج شود او را بگیرند و مجازاتش کنند اما او که دیگر نمیتواند از خانه خارج شود بجای عذرخواهی و جبران خسارت اهل محل و تغییر رفتار ، برای ادامه سنگ پرانی ، فرش خانه و ظرف و ظروف آن را شبانه به مال خرها و سایر اشرار بفروشد و بجایش قلوه سنگ برای ادامه سنگ پرانی هایش از آنها دریافت کند…
و پس از فروش تمام اشیای قیمتی خانه اش برای ادامه همان رفتار ، شروع به کندن آجرهای خانه اش میکند و آنها را به سوی دیگران پرت میکند و…
تا اینکه خانه اش تبدیل به ویرانه ای غیر قابل سکونت میشود اینک همسایه ها اگر از روی ترحم و بزرگواری او را نکشند، آواره خیابان ها خواهد شد و تنها هدفش زنده ماندن است و بس…
لذا هر روز رجز خواهد خواند که دیدید هنوز زنده ام…
بله جامعه و حکومتی که در نحوه تعامل خود با اطرافیان چنان زننده رفتار کرده است که دیگر کسی حضورش را در جمع خود بر نتافته و طرد شود، سرانجام زنده ماندن تنها افتخار او میشود و پس از چند سال تبدیل به همان انسان ژولیده مو و کثیف و بی رمقی میشود که در گوشه پیاده رو و خیابان به امید اعانه رهگذران منتظر پایان روزهای زندگی خود مانده است !
و با از دست دادن مشاعرش ، هذیان گویی های نامفهوم نیز پس از چندی جزو کاراکتر شخصیتی چنین فردی میشود و گاهی با نشستن روی یک پیت حلبی ، خود را بر تخت پادشاهی تصور میکند یا بر سکوی قهرمانی المپیک و موجب مضحکه رهگذران!
و رهگذران نیز گاهی صرفا از سر دلسوزی سکه ای جلوی این مرد ناکام روزگار می اندازند تا روزی معلوم شود که برای همیشه پیاده رو را ترک کرده است!!
به نظر شما حکومت ایران چقدر با چنین سرنوشتی فاصله دارد!؟!
اما اگر میخواهید سرنوشت مرد ژولیده کنار پیاده رو گریبان شما را نگیرد باید خودتان دست به کار شوید! همین امروز
اندیشه ورزان ایران