ما گناهکاریم، رحیم قمیشی

دوستی نادیده، که می‌دانم به‌خاطر اظهار نظراتش از دولت حقوقی نمی‌گیرد، برایم نوشته بود چرا تنها سیاهی‌ها، رذیلت‌ها و کمبودها را در حاکمیت می‌بینم، می‌پرسید مگر مملکت چیز به‌سامان و خوبی ندارد؟
و جالب بود مثال می‌زد مگر امروز برق نداشتی، آب نداشتی، گاز نداشتی، مگر تاکسی‌ها کار نمی‌کردند، پلیس‌ها، دادگاه‌ها، کارخانجات و…
و هشدار می‌داد می‌دانی این نظام نباشد، چه مصائبی از سوریه‌ای شدن تا بدبختی‌های دیگر خواهیم داشت.
و دائما از خدا برایم می‌گفت!

نمی‌خواهم استدلال‌های این دوست نادیده‌ام را تمسخر کرده و یا نادیده بگیرم.
نمی‌خواهم بگویم مگر در زمان حکومت پهلوی آب و برق و گاز نبود، مگر تاکسی‌ها کار نمی‌کردند، کارخانجات، دادگاه‌ها، پلیس‌ها برقرار نبودند، پس چرا انقلاب کردید!؟
واقعا نمی‌خواهم بگویم این طرز تفکر بی‌پایه و اساس است، که اتفاقاً هشدارهای مهمی در خود دارد.
قسمتی از جامعه ما دقیقا همینطور فکر می‌کند. اگر نگوییم کمی هم تندتر؛
اگر این حکومت را سرنگون کنیم فردا جواب خدا را چه بدهیم، جواب شهدا را چه بدهیم؟!!

قصد دارم خیلی مختصر جواب این دوست عزیز و آن‌دسته از نگران‌های مذهبی را بدهم، می‌دانم ممکن است قانع نشوند، شاید اهل بازگشت از راهِ رفته باشند. شاید حاضر نباشند مثل جوان‌ها، آزاد و رها فکر کنند.

عزیزم، برادرم، خواهرم!
ما آب داریم، برق داریم، گاز داریم، تلفن داریم، همه چیزهایی که می‌گویید داریم، ما هرگز منکر آنها نیستیم، اما مگر زندگی همین‌هاست!
گناه ما آنست که زندگی را بسیار بالاتر از آنچه شما می‌گویید می‌فهمیم.
بسیاری از حیوانات در باغ‌وحش زندگی می‌کنند، همه چیز دارند، آیا خوشبختند؟
آنها حیوانند، ما انسان.
مگر می‌شود با فراهم کردن اسباب یک زندگی حیوانی برای ما، آنهم در قفس، انتظار داشته باشید از شادی در پوست خود نگنجیم!
ما معانی بزرگ‌تری از زندگی شناخته‌ایم. آزادی، رشد، گفت‌وگو، تجربه‌های جدید، پر زدن از قفس، “نه” گفتن به آنکه دوستش نداریم، “نه”به آنچه دوستش نداریم. ما هنر را شناخته‌ایم و طعم زیبای زندگی را.

ما گناه بزرگی داریم، دل‌مان می‌خواهد اندیشه‌مان پر بکشد و برود تا خود آسمان. ما بزرگی خودمان را باور کرده‌ایم. ما حتی اگر خدا هم بخواهد کوچک‌مان کند زیر بار او نمی‌رویم! آن وقت زیر بار بنده‌هایی کوچک و کم عقل و خودخواه برویم!؟

برادرم، ما قبول داریم گناهکاریم!
چون اصولی داریم. چون شجاعت اظهار نظر داریم، چون نمی‌خواهیم زیر بارِ زور برویم. چون زندگی حیوانی اقناع‌مان نمی‌کند، چون انسان بودن و بزرگ بودن خود را باور کرده‌ایم. چون آنقدر بزرگ شده‌ایم که خدا را هم اگر قبول داریم، به‌خاطر عقل‌مان است، نه تعبدمان، نه ارث پدر و مادرمان.
ما اگر فرزندمان بپرسند آیا اجازه دارم دینم را تغییر دهم با افتخار می‌گوییم چرا که نه! و ما این جسارت و صداقتش را تحسین می‌کنیم.

برادرم، خواهرم، عزیزم!
قالبت را بشکن، دروغ‌هایی که خدا را به نظام پیوند می‌زنند، امام زمان را، محمد و علی و حسین را، باور نکن.
اینها ظلم به همۀ آنهاست.
دروغ هایی که شهیدان مظلوم را به ظلم‌های نظام، پیوند می‌زنند باور نکن، به شهدا ظلم نکن، مگر می‌شود یک ثانیه هم تجسم کرد شهدا به اینهمه ظلم رضایت دهند.
اصلا رضایت داشته باشند! مگر ما انسان پرستیم؟
مگر خدا ما را با عقل نیافریده، مگر خدا ما را با آزادی نیافریده…
چه دلیلی دارد بسیاری از مردم از سیستم نفرت دارند. همه دیوانه شده‌اند؟
چه دلیلی دارد جرئت برگزاری یک رفراندوم را ندارند!
چه دلیلی دارد صبح تا شام مردم را می‌ترسانند، ما نباشیم همه به جان هم می‌افتید و می‌شوید سوریه! سوریه را چه کسانی دهشتناک کردند؟ جز همین آقایان!

مؤمن‌های به انسان‌های ناقص!
ما گناهکاریم
ما همان‌ها هستیم که آن میوه ممنوعه را خوردیم، و هنوز هم پشیمان نیستیم!
ما خدا را خیلی خوب می‌شناسیم.
ما به شهدا بسیار ارادت داریم.
اما خداوند کمک‌مان کرده
از قالب دنیا فراتر رفته‌ایم
از زندگی حیوانی گذر کرده‌ایم
و انسان شده‌ایم
و معترض…
ما مقلد نیستیم
ما دین‌مان را خودمان انتخاب می‌کنیم
ما حتی منت خدا را هم نمی‌پذیریم
که ما را خلق کرده…
ما به امید هیچ بهشتی در آن دنیا نیستیم
ما اگر نتوانیم همین دنیایمان را بسازیم
اگر نتوانیم هر وقت دل‌مان خواست
تغییر کنیم
انقلاب کنیم
احساس می‌کنیم
دیگر انسان نیستیم!

ما گناهکاریم
و توانایی ما بر انجام گناه
افتخار ماست، هدیه ارزشمند خدا به ماست

حیف که برخی هرگز درک نمی‌کنند!

کانال نویسنده