تاثیر ایدئولوژی بر‌ خیزش‌های اجتماعی، رضا الیاسی- معلم- سنندج

به چالش کشیده شدن ایدئولوژی حاکم توسط جنبش‌ها

ایدئولوژی برخاسته از تقسیمات و تنظیمات روابط‌ اجتماعی انسان‌ها در هر دورە تاریخی است و رابطه زیستی انسان‌ها با روابط و مناسبات تاریخی مفروض ریشه دارد و دارای حیاتی مادی، تاریخی و اجتماعی است .

هیچ ایدئولوژی شخصی سراغ نداریم.  ایدئولوژی محصول ذهن سوژه اندیشنده‌ یا نشات گرفته از القای ایدئولوگی‌ بزرگ‌ یا رهبری ‌فرهمند نیست. ایدئولوژی را‌ نمی‌توان‌ به‌ مثابه نظامی از‌ ایده‌ها، ارزش‌ها یا آگاهی‌های صادق یا کاذب فهم‌ کرد.

تنها‌ در صورتی می‌توان از ایدئولوژی به‌ عنوان (نظامی از ایده‌ها‌‌ باز‌نمایی) سخن‌ بگویم‌ که‌ آنرا‌ به‌ مثابه محصول «نظام روابط‌اجتماعی» در‌ نظر گرفته باشیم. به‌ این معنا ایدئولوژی را‌ نمی‌توان‌ به‌ این‌ یا آن‌ صورت‌بندی اجتماعی ‌یا‌ دورەبندی  تاریخی محدود کرد.

انسان‌ همیشه در اجتماع ‌یا‌ نظم اجتماعی می‌زیسته و برای ‌تنها زیستن یا باید حیوان  بود یا‌ خدا (ارسطو) و همیشه متناسب با‌ مادیت‌ نظم‌ اجتماعی هر‌ دوره و تضادهای آن واجد‌ ایدئولوژی‌هایی بودە است. نتیجه ‌آن‌که‌ «ایدئولوژی تاریخ ندارد » و مختص ‌جامعه‌ی‌ طبقاتی نیست. در کمون‌های‌ اشتراکی‌ بوده، در سایر جوامع ‌ دیگر‌ در‌ آینده نیز وجود‌ خواهد‌ داشت. هیچ لحظه‌ای‌ از حیات ‌اجتماعی نیست که‌‌‌ ایدئولوژی در آن دخالت نداشته باشد. چه‌ در دوران ‌ثبات ‌اجتماعی و چه در دوران خیزش‌ها و جنبش‌های اجتماعی.

از‌ قضا‌ در این ‌دوره دوم مبارزه ایدئولوژیک شدت‌ می‌گیرد. دقایق خیزش، جنبش و انقلاب دقایق به چالش کشیده شدن قسمتی یا کل ایدئولوژی مسلط است. بزنگاهایی از‌ تاریخ ‌وجود دارند که‌ تمام‌ ایدئولوژی ‌طبقه مسلط‌ هدف‌ حمله‌ قرار می‌گیرد. هیچ ‌پراتیک انسانی نیست که‌ در خلا‌ء شکل بگیرد و به ‌ایده‌ها‌ و ارزش‌هایی‌ اشاره نداشته باشد.

پراتیک تنها تحت‌ یک‌ ایدئولوژی ‌ممکن است. هر جنبش ‌توده‌ای روابط و ایده‌هایی را به چالش می‌کشد و به ایده‌های دیگری‌ اشاره‌‌ می‌کند. در ‌روند خیزش‌ها نبرد‌ وحدت‌ می‌یابد و توده‌ها در جریان هستی‌ اجتماعی ‌ذیل ‌همین‌ تضادها است که نسبت به تعارضات آگاه‌ می‌شوند و ایده‌ها و ارزش‌هایی را‌ در مقابل ‌ایده‌ها و ارزش‌های‌ دیگر‌ی قرار‌ می‌دهند. اما هیچ‌ ایده‌ای‌ مرتبط‌ با روابط اجتماعی از‌ نبرد فراکسیون های مختلف طبقاتی ‌و افق‌های طبقاتی ‌در‌ امان‌ نیست.

به‌ این‌ معنا،‌ تمامی ایده‌های اجتماعی دلالت‌های گرایشی‌ و در نهایت طبقاتی معینی دارند. برای ‌مثال: ایده‌های آزادی، برابری، دمکراسی و … می‌توانند با‌ افق‌های طبقاتی مختلفی‌ پیوند بخورند و چشم‌اندازهای ‌مختلفی را‌ پیش‌ پا‌ بگذارند.

ایده‌های دمکراسی را در نظر بگیرید: دمکراسی، ایده‌ای ناب‌ و معصوم ‌نیست که‌ به معنا‌ی حکومت‌ آرام‌ و بر صلح و صفای مردم‌ بر خودشان ‌باشد. تعین شکل‌ حکومت دموکراسی توسط ‌ماهیت‌ طبقاتی دولت‌ و روابط تولید دولت‌ بر آن‌ بنیان‌ می‌گیرد و مشخص ‌می‌شود. همین‌ ماهیت دولت‌ است‌‌ که تعیین می‌کند چه‌ کسانی «مردم» باشند و تا چە حدودی‌‌ حق‌ داشته ‌باشند.

دمکراسی ‌روابط تولید ‌برده‌داری‌ در‌ یونان با‌ دمکراسی بورژوازی ‌و یا با دمکراسی سوسیالیستی اساسا با‌ یکدیگر‌ متفاوتند. چرا‌ که‌ هر یک ‌بر مبنای روابط‌ مادی و تولیدی متفاوت، مجموع روابط‌ اجتماعی متفاوتی را نمایندگی می‌کنند. این‌ مسئله ‌در مورد ‌ایدهایی‌ مثل آزادی، برابری و سایر ایده‌های اجتماعی تاریخی نیز صدق می‌کند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

“بر گرفته از کتاب هستی‌شناسی خیزش تودها به قلم محمد حاجی‌نیا”

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»