این روزها طبقه کارگر ایران دایه های دلسوزتر از مادر بسیاری پیدا کرده است. مدیران کانون های فرمایشی پیام های زیادی حاکی از مخالفت با افزایش ۲۷ درصدی میفرستند و راه حلهای مختلفی پیشنهاد میکنند.
اما هیچیک کوچکترین انتقادی به عمل نمایندگان کارگری حاضر در جلسه شورایعالی کار برای گذاردن امضای خود برپای این توافق ضد کارگری نمیکنند.
اصطلاح یک نابینا سنگی در چاهی پرتاب میکند که هزاران بینا هم نمیتوانند آن را پیدا کنند، حکایت امضا کردن این به اصطلاح نمایندگان کارگران پای توافقنامه تعیین دستمزد در جلسه شورایعالی کار است. حال راه پرپیچ و خمی باید طی شود تا شاید دیوان عدالت اداری این میزان دستمزد را لغو کند.
راه حل های این دایههای دلسوزتر از مادر البته همگی در جهت منحرف ساختن خشم و تلاش کارگران به راههایی است که برای کارفرمایان و دولت خطری در
بر نداشته باشد.و خلاصه کلام تماما برای وقت کشی است.
برخی نیز این میزان اندک دستمزد را برای تبلیغات جناح خود دستک قرار میدهند و ضمن ابراز تاسف برای کارگران و بازنشستگان اینطور وانمودمیکنند
که اگر فلان فرد یا فلان جناح سکان را در دست داشت، کارگران و بازنشستگان اکنون وضعیت مالی بهتری داشتند. اینان تلاش دارند تا از فقر کارگران نردبانی برای قدرت گیری جناح خود میسازند.
البته بسیاری از کارگران و بازنشستگان به ماهیت این افراد کاملا پیبردهاند و بخصوص در شبکه های مجازی در گروههای مختلف کارگری و بازنشستگی این افراد را رسوا میکنند.
اکنون وقت آن رسیده که تمام کارگران از خود بپرسند که نتیجه عمل تشکلها و نهادهایی مانند خانه کارگر و شورایعالی کار و کانونهای دیگر برای رفاه آنها چه بوده است جز اینکه سفره کوچک آنان مرتبا کوچک و کوچکترشده است؟ و چرا سهم آنان از زحماتشان مرتبا باید کاهشیابد تا ضرری متوجه دولت و کارفرمایان نشود؟ چرا کارگران ایران در ردیف ارزانترین کارگران دنیا قرار گرفتهاند؟
در پی افزایش شدید نرخ ارز، ارزش پول کشور و در نتیجه قدرت خرید مردم شدیدا رو به کاهش است و با افزایش احتمالی قیمت حاملهای انرژی باز هم کاهش خواهد یافت. تنها راه نجات کارگران ایران این است که امید خود را کاملا از تشکلهای فرمایشی کنونی بریده و با ایجاد تشکلهای مستقل خود مطالبهگری فعال برای یک زندگی شایسته را در پیش بگیرند.
اتحادبازنشستگان