زن در نهاد خانواده، فائزه فتحی رستمی

نگاه قالب جامعه این است که زن و مرد از روی نیاز‌های طبیعی جنسی به یکدیگر کشش پیدا کرده و ازدواج و تولیدمثل می‌کنند. پدر بیرون از خانه کار و برای خانواده خود خوراک و لوازم دیگر فراهم می‌کند و مادر در خانه می‌ماند تا از خانواده نگهداری کند. اولین رید خاطرنشان می‌سازد ازدواج و خانواده نمایانگر هم‌آمیزی نیازهای طبیعی با سازه‌های اجتماعی است؛ شوهر طبق قانون حق ویژه جنسی بر همسر خود و خدمات خانگی او دارد و قانون پدر را ملزم می‌کند معیشت زن و فرزندان خود را فراهم آورد. بدین ترتیب خانواده همانند سایر نهادهای اجتماعی، ساخته انسان است نه طبیعت. هرچند نیازهای زیستی مانند امور جنسی و تولیدمثل را در خود گنجانیده است، این نیازها با سازه‌های قانونی، اقتصادی و فرهنگی شکل گرفته، زیر سلطه درآمده، محدود و بر آن نظارت شده است.

به تعبیر انگلس جامعه طبقاتی پدرسالاری بود که ازدواج تک‌همسری را به‌وجود آورد که هدف اصلی آن خدمت به منافع مردان ثروتمند مالک و برای انتقال اموال شخصی آن‌ها به وارث بوده است. برای نمونه در یونان و روم به موجب قانون ازدواج حق ویژه بزرگ‌زاده‌های رومی یعنی طبقه مالک بود که وارث قانونی مرد را مشخص می‌کرد.

در جوامع ماقبل مدرن کار تعاونی و مشارکت زنان و کودکان در چارچوب خانواده روش عادی زندگی در زمین‌های کشاورزی و دکان‌های کوچک و کسب و کارهای دیگر خانگی بود. اما با پیدایش سرمایه‌داری صنعتی‌، این خانواده‌های تولیدگرِ پیش از صنعتی شدن جای خود را به خانواده‌های مصرفی غیرتولیدی زندگی شهری دادند. زنان از جایگاه پیشین خود در کار تولیدی محروم شدند و به پرورش فرزند و خانه‌داری پرداختند. آن‌ها تنها مصرف کننده و برای زندگی خود به یک نان‌آور وابسته شدند.

در چنین وضعیتی باید مسئولیت حمایت از آن زن وابسته و فرزندان او بر دوش کسی گذاشته شود و این مسئولیت از طریق ازدواج همگانی به شوهران و پسران سپرده شد. تبلیغ شد که خانواده واحدی طبیعی است که بدون آن انسان‌ها نمی‌توانند نیازهای طبیعی خود را برای عشق‌ورزی و فرزندخواهی برآورده کنند.

در جامعه ماقبل طبقاتی، جدایی به بهزیستی زن و فرزندان او گزندی نمی‌رساند زن نیازی به شوهر در نقش ابزار حمایتی نداشت؛ او خود عضو تولیدکننده جامعه و از نظر اقتصادی مستقل بود. و این عدم وابستگی اقتصادی زن مانند مرد آزادی پیروی از گرایش‌های شخصی و انتخاب همسر را به او می‌داد. بعد از اینکه زنان از کارهای تولیدی در جامعه کنار رفتند و استقلال اقتصادی خود را از دست دادند، به ازدواج به عنوان ابزار حمایتی وابسته شدند. از آن پس بود که ازدواج در زندگی هر زنی مسئله مهمی شد.

در میان طبقه مالک با ازدواج مانند سایر داد و ستدهای تجاری برخورد می‌شد. پدر دختر به مردی که با دختر او ازدواج می‌کرد مالی می‌بخشید و زن همراه با جهیزیه‌اش به دارایی شوهر خود تبدیل می‌شد. او باید تن و رَحِم و خدمات خانگی خود را در اختیار شوهر می‌گذاشت و در این معامله ازدواج، کنترل خود را بر بدن و ذهن خود از دست می‌داد. زیرا اکنون او با بدن و روح خود دارایی شوهری بود که تصمیم‌های اصلی را می‌گرفت و بر او و فرزندانش فرمان می‌راند. آن‌گونه که تاریخ جامعه طبقاتی نشان می‌دهد، به ذهن و استعدادهای او فرصت اندکی برای رشد داده شد. وقتی در خانه‌ای بسته با کار اجباری و یکنواخت خانگی خسته و افسرده شد، عقل و هوش او پرورش نیافت.

امروزه که تعداد زیادی از زنان بیرون از خانه کار می کنند، دو برابر ستم می‌بینند؛ از یک سو کارفرمایان از آنها بهره‌کشی می‌کنند و در خانه از طریق بردگی خانوادگی ستم می‌بینند. هرچند این نگرش درست است که زنان از نظر زن بودن و بهره‌کشی کارفرمایان دوبرابر ستم کشیده‌اند اما همین امر به جنبش آزادی زنان زمانه ما نیرو و سرزندگی بیشتری بخشیده است.

در واقع تبدیل شمار بسیاری از زنان به کارگر انگیزه مبارزه با این سیستم ستمگر را به آن‌ها داده است. در عصر فعلی و در شرایط کنونی جوامع بالاخص جوامع جهان سوم، جنبش آزادی زنان فراتر از کانون خانواده به خود سیستم سرمایه‌داری می‌نگرند، در این شرایط همان‌طور که سردبیر نشریه بالتیمور می‌گوید:« زنان چیزی کمتر از دگرگونی کامل جهان را نمی‌خواهند.»

کانال مطالعات زنان

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»