مرگ دیکتاتور و لحظه ی رهایی، سلمان موسوی

با مرگ دیکتاتور ها همه چیز فرو میریزد. در رژیم های دیکتاتوری، رهبر یا پیشوا همان ستون خیمه ای است که با تکیه با زور ،سرکوب و فریب سالها خود را قیم مردمی می‌داند که بدون اندیشه و پرسشگری اطاعت و ولایتش را چشم و گوش بسته بپذیرند.

رهبر یا پیشوا در همه ی امور زندگی در امور ریز و درشت مداخله گر است او از هیچ کوششی برای به اسارت کشیدن زندگی مردم دریغ نکرده و حیات یک ملت را در قفس لجاجت،کینه توزی، توهمات آرمانخواهی، و زیاده خواهی های خود گرفتار خواهد کرد.

او حامیان،نزدیکان و همراهانش را آلوده به فساد  و رانت می‌کند که با هر یک از پرونده ها نیروی بازدارنده را خلق کند که روزی هوای سرکشی به سرشان نزند و اگر روزی سری هوای جنبیدن کند کافیست گوشه ی پرونده باز شود تا دهان اش بسته گردد.

رهبران مستبد رقیبان و دشمنانش را حذف و حبس و حصر می‌کند او داس به دست،  گندمی که از گندم زار سیاست  بلند تر باشد را هرس می‌کند مبادا با خروش ملت او را از اریکه ی قدرت به حضیض ذلت بکشاند.

دیکتاتورها با هر نهاد و سازمان مدنی و مردم نهاد مخالف اند چرا که ذات مستبد از تجمیع هر نیرو و قدرتی که احتمال تقسیم و تفکیک قدرت را داشته باشد مخالف است.

رژیم های دیکتاتوری گرچه به ظاهر از درآمیختن منظم  تار و پود ها شکل گرفته اند، اما کلاف این تار و پود در هم ریخته و منتظم از یک نقطه آغاز می‌شود. در اینگونه ساختار و رژیم های تمامیت خواه که نه نهاد ، سازمان مدنی و سیاسی مستقل و با نفوذی برای مقابله وجود دارد ،نه جنبش های مردمی و مدنی مطالبه گری که درصد قابل توجهی از جامعه را با خود همراه کند-نه احزاب و گروههای سیاسی مقتدر که در میان مردم از مشروعیت بالا برخوردارند -نه اپوزوسیون منسجم و باهوشی که بتواند بخش قابل توجهی از مخالفین و منتقدین را نمایندگی کند ونه….. فقط یک اتفاق می‌تواند هر آنچه نبوده را یکباره هست کند و آنچه در چشم مردم به نظم ایستاده بود را نیست کند #”مرگ_دیکتاتور” است.

مرگ دیکتاتور همچون سرنخی است که تمام سازه ها و ساختارها برآن ایستاده، ستونی که خیمه ی تمامیت خواهی را سال ها نگاه داشته و اینک فرو ریخته، با مرگ دیکتاتور همه چیز یکباره فرو پاشیده و به هم می‌ریزد.

این لحظه ی تاریخی برای هر ملتی آغازی دیگر است به شرطی که از هیجان بدور بوده و با عقلانیت و سیاست ورزی خردمندانه بر بی بساطی ،بساطی برپا کند و زمینه ظهور یک مستبد دیگر را از نظر دور کرده و عرصه ی عمومی را بستری برای مطالبه آنچه خود و دیگری برای زیست مطلوب می اندیشد را با مشارکت همدلانه و فعال به ظهور برساند