عدم تمایل غرب به فروپاشی حکومت در ایران

اتخاذ سیاست پراگماتیسمی و وحشت از تحولات دمکراتیک در ایران

“قاسم محبعلی” در مصاحبه با ایران فردا

روح‌الله سوری ـ  ایران فردا

مذاکرات و رفت وآمدهای مقامات ایرانی در منطقه بحث ها و گمانه زنی های زیادی را راجع به تمایل ایران و آمریکا برای دستیابی به توافق بوجود آورده است. این مذاکرات و گفتگوها در شرایطی شکل گرفته است که به نظر می رسد این‌بار برخلاف مذاکرات منتهی به توافق برجام در سال ۲۰۱۵، کشورهای عرب منطقه به دلیل تغییراتی که در روابط با ایران داشته اند مخالفتی نسبت به دستیابی ایران و آمریکا به توافق بروز نداده اند. اما از طرف دیگر اعتراضات و نارضایتی های شکل گرفته به دنبال کشته شدن مهسا امینی هم باعث شده که آن اشتیاقی که در سال ۲۰۱۵ در میان مردم برای رسیدن طرف ها به یک توافق وجود داشت را این‌بار شاهد نباشیم و حتی بعضا جامعه نگاه مثبتی هم به این مذاکرات نداشته باشد. اینکه سرنوشت نهایی این مذاکرات چه خواهد شد واکنش و موضع جامعه در قبال هر توافقی بین ایران و آمریکا در شرایط کنونی چگونه خواهد بود و رسیدن طرفین به یک توافق تا چه حد قادر به حل مشکلات متعدد ایران می شود پرسش هایی است که یافتن پاسخ برای آنها ما را پای صحبت های قاسم محبعلی (مدیرکل پیشین امور خاورمیانه و شمال آفریقای وزارت خارجه) نشاند. آقای محبعلی در این گفتگو ضمن ابراز امیدواری برای رسیدن ایران و آمریکا به یک توافق جامع بر این باور هستند که گره اصلی مشکلات کشور بویژه در بحث سیاست خارجی و نحوه مواجهه با نسل جدید یا نسل زد در ساختارهای حکمرانی قرار دارد و از این رو اصلاح این ساختارها را موضوع حائز اهمیتی می دانند که ضرورت دارد تصمیم گیرندگان به آن توجه کافی داشته باشند. محبعلی همچنین در بحث واکنش عربستان و چین به اتفاقات داخلی ایران اشاره می کند که این کشورها از وقوع یک تحول دموکراتیک در ایران به شدت هراس دارند و به نحوی خواهان تثبیت اوضاع در ایران هستند.

مشروح مصاحبه

پس از اظهار نظر مقامات آمریکایی در رابطه با اولویت نداشتن احیای برجام مشخصا بعد از اعتراضات داخلی ایران، طی هفته های اخیر اخبار متعدد و بعضا متناقضی راجع به رایزنی های میان ایران و آمریکا برای رسیدن به یک توافق موقت به گوش می رسد و گمانه زنی ها در مورد این موضوع بویژه پس از افشای اخباری مبنی بر دیدار مقامات ایرانی و آمریکایی در عمان و سفر مشاور ارشد بایدن به این کشور به شدت بالا گرفته است همه اینها در حالیست که وجود چنین رایزنی هایی میان دو طرف برای رسیدن به توافق موقت هم از سوی مقامات ایرانی و هم از سوی مقامات آمریکایی انکار و یا کتمان شده است. به عنوان اولین سوال بفرمایید تا چه حد باید برقراری دور جدیدی از گفتگوهای مستقیم یا غیر مستقیم بین دو کشور را واقعی دانست؟ و اگر بپذیریم که چنین مذاکرات و رفت و امدهایی بین مقامات دو کشور رخ داده است به نظر شما چرا تا این حد شاهد مخفی نگه داشتن آن و عدم ارائه اطلاعات از سوی مقامات رسمی دو کشور هستیم به‌طوری که به نظر می رسد آمریکا بر خلاف مذاکرات قبلی، این‌بار حتی مهمترین متحدان منطقه ای خود از جمله اسراییل و عربستان را در جریان قرار نداده و این موضوع را از چشم انها مخفی نگه داشته باشد. دلیل اینکه دو طرف حتی حاضر نیستند از کلیات آنچه بینشان می گذرد سیگنالی به بیرون ارسال کنند چیست؟

مذاکرات غیرعلنی چه به‌صورت غیرمستقیم و چه به‌صورت بعضاً مستقیم همواره بین ایران و آمریکا وجود داشته، اخیراً هم بعد از فرستادن نماینده جدید ایران به نیویورک در دفتر سازمان ملل این مذاکرات به نظر به‌صورت مستقیم و با مجوز مسئولین مربوطه با آقای رابرت مالی دنبال می‌شود. موضوع اصلی این مذاکرات نیز در درجه اول راجع به زندانی‌هایی آمریکایی در ایران است و بعد سایر موضوعات ازجمله موضوع هسته‌ای. به نظر می‌رسد که این مذاکرات تا مقداری هم به نتیجه رسیده باشد، طبیعی هم هست که تا وقتی که مذاکرات به نتیجه کامل نرسد اعلام نکنند. چرا که در مذاکرات هسته‌ای ایران طرف‌های متعددی ذینفع هستند و خیلی از این طرف‌های ذینفع با این مذاکرات مخالف هستند، چه از طرف آمریکایی‌ها یا اسراییلی‌ها و کشورهای عربی و حتی اروپایی‌ها که ممکن است نظر خودشان را داشته باشند و چه در طرف ایران که برخی جریانات داخلی مخالفت هایی با توافق دارند و یا حتی چینی‌ها و روس ها که به هرحال مسائلی در مورد مذاکرات می توانند داشته باشند؛ لذا طبیعی است که تا وقتی احساس نکنند به نتیجه قطعی رسیده اند از علنی‌سازی آن خودداری کنند. ولی به نظر می‌رسد در ابتدا مسئله آزادی زندانی‌های ایرانی- آمریکایی مطرح است و بعد توقف در برابر توقف.

به نظر نمی‌رسد که موضوع احیای برجامی که در ۲۰۱۵ صورت گرفت فعلاً در دستور کار باشد.

در پس هر توافقی قطع یقین انگیزه ها و اهدافی وجود دارد که طرفین را به سمت آن متمایل کرده است به نظر شما چه انگیزه ها و اهدافی دو طرف را در این مقطع راضی به برقراری توافق کرده است بویژه در طرف ایرانی چه شرایط و زمینه هایی را می توان متصور شد که بر تصمیم گیری ایران موثر واقع شده باشد. آیا می توان تصمیم ایران برای رسیدن به توافق را به شرایط داخلی ایران طی یکسال گذشته و مشخصا جنبش اعتراضی شکل گرفته پس از مرگ مهسا امینی ربط داد؟

در مورد طرف ایرانی مشخص است مشکلات اقتصادی، مسائل مالی که در شش‌ماهه دوم سال گذشته رخ داد، جنبش مهسا و احساس یا دریافتی که دولت و حکومت در این باره داشت حالا چه درست و چه غلط، که پشت این تحولات و احتمالات حتی اگر مستقیماً جریانات خارجی نباشند موردحمایت جریانات خارجی و قدرت‌های خارجی نظیر آمریکا و عربستان و کشورهای اروپایی هستند. لذا برای اینکه پشتوانه خارجی این تحولات قطع شود طبیعتاً شاید طرف ایرانی تمایل نشان داده که با آن چیزی که نرمش قهرمانانه یا عقب‌نشینی تاکتیکی خوانده می‌شود، فعلاً با آن‌ها وارد مذاکره شود و امکان دخالت آن‌ها را در تحولات داخلی ایران از بین ببرد یا کاهش دهد.

طرف‌های خارجی به‌خصوص آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها مسئله اصلی‌شان در حال حاضر اوکراین و روسیه است و علاقه‌مند نیستند که یک بحران دیگر در کنار آن شکل بگیرد و توجه آن‌ها را از اعمال فشار بر روسیه منحرف کند. حتی عربستان سعودی به دلیل سرمایه‌گذاری‌های فراوان ونیاز به امنیت و اینکه شرایط را بعد از تحولات اخیر(در عرصه داخل) مناسب دیده که ایران آمادگی دارد از مسئله یمن صرف‌نظر کند و در مورد مسائل جهان عرب نرمش نشان بدهد، خوب شرایط را با آن سیاستی که بن‌سلمان داشت یعنی عرفی‌سازی سیاست خارجی ایران مناسب دیده و با حمایت چین که آن هم در حال حاضر بعد از تحولات اوکراین و بسته شدن راه اروپا از طریق کمربند- راه و پروژه بزرگی که در دست داشت و نیاز به انرژی خاورمیانه و عربستان سعودی و سرمایه‌گذاری‌هایی که در این منطقه انجام داده که آن‌ها هم نیازمند امنیت و ثبات هست – طبیعتاً ان هم علاقه‌مند بوده که این مسئله حل‌وفصل شود. البته باید توجه داشته باشید هم چینی‌ها، هم عربستانی‌ها و هم کشورهای عربی و حتی اروپایی و آمریکایی‌ها در شرایط فعلی درمجموع علاقه‌مند به وقوع یک فروپاشی در ایران نباشند، به‌خصوص چینی‌ها و عربستانی‌ها از یک تحول دموکراتیک در ایران وحشت دارند چرا که تحولات دموکراتیک در ایران می‌تواند مسئله تحولات و دامنه این تحولات را گسترده‌تر از ایران در خاورمیانه، در قفقاز، در آسیای میانه و حتی چین و روسیه هم توسعه دهد. بنابراین آن‌ها هم علاقه‌مند نیستند در حال حاضر تحولی در ایران رخ دهد و آمادگی دارند که به حکومت ایران کمک کنند که فعلاً شرایط تثبیت شود. غربی‌ها هم احساس کردند که یک آلترناتیو تعریف‌شده و معتبری در پس تحولات اخیر وجود ندارد و از تحولات اخیر درمجموع به‌عنوان یک ابزار فشار برای پیشبرد مقاصدشان در ارتباط با ایران استفاده می‌کنند و خوب طبیعتاً یک سیاست پراگماتیسمی همواره در آمریکا و اروپا وجود داشته که از شرایطی که منافع آن‌ها را تضمین و تأمین کند حتی به‌صورت موقت سود ببرند و این شرایط فکر می‌کنم در حال حاضر با توجه به نیازهای دولت ایران برای آن‌ها شکل گرفته است.

یکی از مسائلی که گریبانگیر برجام بود مخالفت هایی بود که در سطح منطقه ای بخصوص از جانب اسراییل و عربستان نسبت به این توافق وجود داشت بطوری که خیلی از ناظران علت ناموق بودن برجام را همین ملاحظات منطقه ای می دانستند که در نهایت هم به خروج آمریکا از برجام انجامید. در شرایط حاضر البته وضعیت تا حدودی به نظر می رسد تفاوت کرده باشد. از یک سو مناسبات ایران با کشورهای عرب منطقه روبه بهبودی گذاشته است که در مهمترین مورد دو کشور ایران و عربستان پس از ۷ سال مجددا روابط خود را از سر گرفته اند‌ و عربستان به نوعی با هر جنگی در داخل منطقه مخالفت کرده است ولی از طرف دیگر می بینیم که اسراییل همچنان مهمترین مخالف هر گونه توافق هسته ای ایران و امریکا می باشد و صراحتا ایران را تهدید به اقدام نظامی یک‌جانبه کرده است به نظر شما در صورت نهایی شدن توافق ایران و آمریکا موضع کشورهای عرب و اسراییل در این رابطه چگونه خواهد بود ایا می توان انتظار درگرفتن یک جنگ در منطقه را داشت؟

 اسراییل ضمن اینکه مخالف برجام بود، علاقه داشت که برجام در حد تحول هسته‌ای و بازگشت رابطه ایران با اروپا و غرب متوقف نشود و به سیاست‌هایی که ایران در منطقه علیه اسراییل و تضمین امنیت اسراییل اتخاذ می‌کند توسعه پیدا کند.

 در مورد عربستان هم همین بحث بود و یکی از پیوست‌ها هم که می‌توانیم بگوییم در برجام وجود داشت و در مقدمه برجام صراحتاً به آن اشاره شده بود، این اظهار امیدواری بود که برجام زمینه‌ساز ثبات و ارتقا امنیت در منطقه و جهان شود. برجام یک موافقت‌نامه امنیتی تلقی می‌شد که طبیعتاً آثار اقتصادی هم داشت بنابراین علت اینکه برجام موفق نشد، همان‌طور که شما اشاره کردید این بود که برجام حتی در سطح هسته ای هم خیلی توفیق پیدا نکرد و در همان ابتدای امر با تشدید سیاست‌ها و تهدیداتی که از سوی ایران علیه اسراییل صورت گرفت و گسترش درگیری و حمله به سفارت عربستان بخش امنیت منطقه‌ای آن متوقف شد و به همین خاطر می‌توانیم بگوییم به دلیل اینکه آن هدف‌هایی که در اصل و روح برجام پیش‌بینی شده بود محقق نشد برجام شکست خورد. الآن بعد از تحولاتی که در سؤالات قبلی عرض کردم شکل ‌گرفته و منطقه و جهان یک وضعیتی جدیدی پیدا کرده‌اند طبیعتاً هم ایران آمادگی دارد که نسبت به سایر مسائل وارد مذاکره شود؛ مثلاً با کشور عربستان و اروپا و آمریکا و هم آن‌ها. دولت بایدن بحث برجام را مقدمه‌ای پیرامون گفت‌وگو در سایر مسائل می‌دانست. لذا فکر می‌کنم الآن شرایط به نسبت گذشته نه برای بازگشت به برجام بلکه برای مذاکره برای مسائل امنیتی و اینکه یک توافق جدید جامع صورت بگیرد شاید مهیاتر از گذشته باشد ولی اینکه فکر کنیم که توافقی صورت بگیرد، من گمان نمی‌کنم اسراییلی‌ها علی‌رغم سیاست اعلامی‌شان در سیاست اعمالی‌شان از اینکه ایران با عربستان و اروپا وارد یک توافق شود و سیاست‌های تندروانه‌اش را در منطقه کاهش بدهد ناراضی باشند. به‌خصوص اینکه طبیعی است وقتی که روابط ایران با کشوری مانند عربستان و کشورهای خلیج‌فارس بهبود پیدا کند و همین‌طور با مصر روابط برقرار شود میانه‌روی هم لازم است برای آن سیاست‌ها و آن روابط طبیعی است که سطح تنش را در منطقه کاهش می‌دهد و با توجه به اینکه کشورهای عربی علاقه‌مند نیستند وارد تنش با اسراییل شوند، تندروی‌های ایران هم در منطقه تحت کنترل قرار می‌گیرد.

هنگامی که برجام امضا شد این امر به شدت مورد استقبال جامعه قرار گرفت و بسیاری از مردم پس از حاصل شدن توافق برای ابراز شادی به خیابان ها آمدند ضمن اینکه قبل از نهایی شدن توافق جامعه به شدت مراحل مختلف مذاکرات را رصد می کرد و التهاب خاصی در اینباره در سطح جامعه وجود داشت اما در شرایط حاضر چنین چیزی را شاهد نیستیم و شاید بتوان حتی از حاکم شدن نوعی بی تفاوتی جامعه در قبال این موضوع سخن گفت سوالی که مطرح است این است که چه علت یا علت هایی برای این تفاوت نگاه جامعه در گذشته و حال می توان ذکر کرد، به نظر شما با توجه به رخدادهای اعتراضی سال گذشته که کماکان هم به درجاتی ادامه دارد واکنش جامعه نسبت به توافق احتمالی میان ایران و آمریکا چه خواهد بود و این مساله چه تاثیری بر نارضایتی ها و شکاف رخ داده میان مردم و حکومت برجای خواهد گذاشت؟

به نظر می‌رسد که مردم، بازار، نهادها و بازیگران ذینفع در مسائل اقتصادی و اجتماعی کشور و با توجه به تجربه‌ای که در دولت اصلاحات و در دولت روحانی و در توافق برجام داشتند، دیگر انتظار آن تحول سریع و جدی و کامل را در مورد اینکه یک توافق صورت بگیرد و شرایط اقتصادی در ایران متحول شود ندارند. طبیعی است که واکنش‌ها آن‌ها نسبتاً محدود هست و منتظر هستند که روند را ببینند. در زمان اصلاحات چه آمریکایی‌ها، چه اروپایی‌ها و چه منطقه فکر می‌کردند در ایران دارد یک روند جدیدی صورت می‌گیرد، ولی با روی کار آمدن دولت بعدی و سیاست‌های بعدی مشخص شد که این انتظار یک آرزو بوده و در مورد دولت روحانی هم به‌سرعت واضح شد که بخش قدرتمند جامعه آمادگی اینکه یک تحول صورت بگیرد را ندارد و به‌سرعت از اینکه آن اتفاقات تبدیل به یک روند شود جلوگیری کرده است. به نظر می‌رسد که الآن اگرچه یک تغییری رخ داده و آن اینکه یک دولتی سرکار هست که می‌توان گفت یکدست هست و تفاوتی با آن نهادهای قدرتمند تصمیم‌گیر ندارد، اما توانایی‌ او برای حل‌وفصل موضوع چه در اقتصاد و سیاست خارجی بسیار اندک است. اگرچه فکر می‌کنم که این امیدواری وجود دارد که این دولت بنا به ملاحظات و شرایط ناچار شود که وارد توافقات با اروپا و آمریکا و کشورهای منطقه شود و سیاست‌هایش را تا اندازه زیادی همان‌طور که در بیانات مسئولان بالا در ماه‌های اخیر واضح بوده به‌اصطلاح تعدیل کند. با این‌حال با توجه به شکاف میان مردم و حکومت و نارضایتی‌هایی که از ماه‌های اخیر و سال‌های اخیر شکل گرفته به‌سختی می‌تواند این رابطه را احیا کند.

اگرچه مهم‌ترین مسئله و معضل جامعه در فقر و مشکلات و بحران‌های اقتصادی است ولی اشکال دیگری از نارضایتی‌ها وجود دارد که بعید هست حتی با تحولات اقتصادی و بهبود شرایط اقتصادی، آن نارضایتی و آن واکنش‌هایی که نسبت به حکومت وجود دارد از بین برود به‌خصوص اینکه این نگرانی وجود دارد که اگر حکومت احساس کند که فشارهای خارجی کاهش پیدا کرده است فشارهای داخلی را هم افزایش خواهد دهد.

چیزی که تا اکنون راجع به تلاش دو کشور ایران و امریکا می دانیم این است که توافق احتمالی بین دو طرف یک توافق موقت خواهد بود به این معنا که ایران موقتا غنی سازی بالاتر از ۶۰ درصد انجام ندهد و آمریکا هم موقتا برخی معافیت ها یا چشم پوشی ها را در برابر تحریم های پیشین ایران اعمال خواهد کرد به عبارت بهتر ما به احتمال زیاد شاهد لغو تحریم ها نخواهیم بود بلکه فقط شرایط بین دو طرف به سمت فریز شدن خواهد رفت. از آنجا که به نظر نمی رسد غرب بخواهد غنی سازی ۶۰ درصد را مبنای توافق نهایی خود با ایران قرار دهد و از طرف دیگر هم ایران خواهان رفع بیشتر تحریم هاست سوال مهمی که مطرح است این است به نظر جنابعالی این توافق موقت تا چه زمانی از تداوم برخوردار خواهد بود؟ آیا می توان آن را مقدمه احیای برجام یا رسیدن به یک توافق جامع تر درنظر گرفت یا اینکه این توافق، بعد از مدت زمان کوتاهی دوباره تنش های دو طرف را افزایش خواهد داد؟

بله. آن چیزی که الآن مطرح است و گفته می‌شود به نظر می‌رسد توقف در برابر توقف خواهد بود؛ یعنی اینکه وضعیت فعلی برنامه هسته‌ای ایران فریز و منجمد در همین شرایط فعلی شود و تحریم‌ها هم در همین شرایط باقی بماند نه اینکه رفع شود. البته بخشی از به قول معروف اقدامات متناسب با سیاست چماق و هویج صورت خواهد گرفت یعنی اگر ایران اقدامی انجام دهد که از سوی طرف مقابل اقدام سازنده تعریف شود، آن‌ها هم در مقابل اقدام متقابلی انجام خواهند داد و بالعکس ایران هم به همین شکل، به عبارت بهتر همان‌طوری که شما فرمودید تحریم‌ها به‌خصوص تحریم‌های هسته‌ای و غیرهسته‌ای شامل تحریم حقوق بشری، تروریستی، مسئله اوکراین و منطقه‌ای مانند سوریه و لبنان و یمن رفع نخواهد شد و موکول به حل‌وفصل سایر مسائل خواهد شد. همان‌طور که اشاره کردم الآن مسئله این است که فعلاً توافق اعلام نشود تا شرایط لازم برای یک توافق جامع یا توافقی که همه مسائل را از جمله آن چهار مسئله‌ای که دولت بایدن مطرح کرده شامل مساله هسته‌ای، سیاست خاورمیانه‌ای ایران، برنامه موشکی و حقوق بشر، در بر بگیرد و حول آنها هم توافقاتی صورت بگیرد. در چنین صورتی می‌توانیم بگوییم که آن موقع زمینه بازگشت ایران به بازار اقتصاد جهانی فراهم می‌شود البته لازم است اقدامات دیگری ازجمله پیوستن به FATF صورت بگیرد و تنها مسئله هسته‌ای کافی نیست. به نظر می‌رسد به غیر از مسئله امنیت که الآن دستور کار اصلی مذاکرات ایران و غرب و منطقه هست اروپایی‌ها سه مسئله دیگر شامل دموکراسی، حقوق بشر و اقتصاد بازار یا مارکت اکونومی را نیز مدنظر دارند که باید در سیاست‌های حکمرانی در ایران موردتوجه قرار بگیرد. موضوع حقوق بشر و دموکراسی رابطه مستقیمی با بحث اقتصاد و سرمایه‌گذاری‌ها خارجی و مناسبات تجاری و اقتصادی دارد به‌خصوص در بحث‌هایی که مربوط به امور قضایی و حقوق فردی و مسائل حقوق بشر و رفت‌وآمد خارجی‌ها به ایران خواهد داشت.

جمهوری اسلامی طی یک دهه اخیر با بحران های متعددی روبروست که ویژگی مهم این بحران ها درهم تنیدگی آنهاست به همین خاطر به نظر می رسد راه حل هایی هم که این مشکلات را نه بصورت یک مجموعه بلکه بصورت جزیره ای و جدای از هم ببیند قادر به غلبه بر آنها نخواهد بود. راجع به سیاست خارجی ج.ا.ا در چند ماه اخیر این دیدگاه وجود دارد که تنش زدایی در منطقه و توافق با آمریکا راه حل حکومت برای تداوم سیاست های داخلی خود به دور از برانگیخته شدن حساسیت های خارجی است. به نظر شما این رویکرد حکومت در رفع فشارهای خارجی به جای تصحیح سیاست ها و ساختارهای داخلی و توجه بر مقوله مشروعیت در داخل، تا چه حد قادر به بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی جامعه خواهد بود؟

بله مشکلاتی که در جمهوری اسلامی وجود دارد ناشی از ساختار سیاسی و نوع حکمرانی ارزیابی می‌شود؛ یعنی مشکلاتی که در سیاست خارجی وجود دارد تنها ناشی از ساختار سیاسی و حکمرانی و نوع ایدئولوژی حاکم بر کشور و البته قانون اساسی هم است که با تغییر افراد و دولت‌ها خیلی تغییری در آن حاصل نمی‌شود. بنابراین اگر قرار است سیاست خارجی ایران و اقتصاد ایران و مناسبات داخلی و خارجی ایران به حالت عادی و سازنده برگردد باید بحث کلی‌تری برای آن مطرح کرد.

اقدامات کوچک‌تر مانند تنش‌زدایی با آمریکا یک بحث پراگماتیسمی هست و خب طبیعی است که طرف‌های خارجی هم ضمن اینکه سیاست‌ها، استراتژی و راهبردهای خودشان را داشته باشند در همان حال یک سیاست پراگماتیسمی و مقطعی و درعین‌حال گام‌به‌گام در مورد ایران خواهند داشت و متناسب با منافع خودشان برخورد کنند. اگر هر حکومتی منافع طرف مقابل را برآورده کند طبیعی است که طرف مقابل متناسب با آن پاسخ مثبت می‌دهد و این یک امر طبیعی است که دولت‌ها به دنبال منافعشان هستند یعنی در طرف آمریکا هم سه مؤلفه در سیاست خارجی آمریکا وجود دارد که روسای جمهوری آن‌ها را دنبال می‌کنند؛ اولی مؤلفه امنیت جهانی آمریکاست، دومی منافع ملی و منافع جهانی آمریکاست و سومی بحث ارزش‌های آمریکایی است شامل دموکراسی و حقوق بشر و اقتصاد آزاد یا بازار و این مؤلفه سوم تحت تأثیر دو مؤلفه اول قرار دارد. کمااینکه در جاهایی نشان داده چه در دوران جنگ سرد چه بعد از آن آمریکایی‌ها نسبت به مسائل حقوق بشر و دموکراسی و حتی اقتصاد بازار چشم‌پوشی یا بهتر است بگوییم نرمش نشان می‌دهند مثلاً در قبال عربستان، مصر و چین و خیلی از کشورهای دیگر که وقتی منافعشان در آنجا تأمین شد ضمن اینکه شاید در زبان آن مسائل را داشته باشند اما در عمل دنبال منافع و امنیت خودشان بودند. به نظر می‌رسد در مورد ایران بیشتر از اینکه مشکل به روابط خارجی برگردد. همان‌طور که اشاره کردم به ساختار حکمرانی در ایران برمی‌گردد که تصحیح سیاست‌ها و به قولی تغییر سیاست‌ها اعم از نرمش مؤثر است ولی در حد محدود می‌تواند این کار انجام گیرد. ما نیازمند به انجام یک سری تغییرات برای زندگی در جهان به‌هم‌پیوسته امروز هستیم و لازم است که ساختار حکمرانی‌ خود یعنی چرخه تصمیم‌گیری و چرخه اجرا را متناسب با دنیای مدرن ، اندیشه‌های مدرن و انسان مدرن تغییر دهیم. به نظر نمی‌رسد که نسل جدید به‌خصوص آن چیزی که به آن نسل z می‌گوییم یعنی نسل دهه ۹۰ و نسل دهه ۸۰ و نسل دهه ۷۰ با این تفکرات خیلی همراهی داشته باشند و اصلاً نوع زندگی و نوع فهمی که در این نسل‌ها وجود دارد با نسل دهه ۵۰ و نسل دهه ۶ ۰کاملاً متفاوت است و همان‌طور که اشاره کردم تنش‌زدایی و همین‌طور توسعه اقتصادی به بهبود وضعیت کمک می‌کند اما حلال مشکلات ایران به‌خصوص در عرصه حکمرانی نیست.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»