هفته گذشته حکم دادگاه بدوی علیه معلمان و فعالان صنفی فارس صادر گردید که با وجود مسبوق به سابقه بودن اما تعجب جامعه معلمان برانگیخت. اتهام آنها عضویت در گروه های غیرقانونی،شرکت در تجمعات غیرقانونی،اجتماع و تبانی و فعالیت تبلیغی علیه نظام عنوان شده است.
این حکم اگرچه در اندیشه و فرهنگ ترس سالاری النصر بالرعب ریشه دارد اما نباید سهم اهل اندیشه و قلم و فعالان سیاسی و مدنی در دو،سه دهه اخیر را در صدور این احکام ناعادلانه نادیده گرفت.
اگر آنها هر کدام ده ها و صدها مرتبه نوشته بودند و پرسیده بودند که منظور از گروه غیرقانونی چیست؟ چرا اخذ مجوز از دولت برای تشکیل یک گروه غیردولتی به معنای قانونی بودن است؟ آیا اخذ مجوز از دولت برای تشکیل یک گروه غیردولتی با منطق محدود سازی دولت و گسترش جامعه مدنی منافات ندارد؟ آیا گروه غیرقانونی اصلا معنا دارد؟ آیا آنچه غیرقانونی است اقدامات و عملکرد یک گروه سیاسی، صنفی و مدنی است یا اعلام حضور و فعالیت بدون کسب مجوز دولتی؟ چرا برای تاسیس و برپایی و شروع به فعالیت یک حزب،انجمن صنفی،علمی،فرهنگی و نظایر اینها بایستی از دولت مجوز گرفت؟آیا تا زمانی که این گروه ها قواعد و قوانین کلی مربوط به خود را رعایت کنند و کسی از آنها شکایتی نداشته باشد و این شکایت در دادگاه مستقل تایید نشده باشد هیچ موضوعی که بتوان صفت غیرقانونی به آن اضافه کرد وجود دارد؟ قطعا امروز شرایط متفاوت از آنچه هست می بود.
باید بپذیریم که اگر احزاب و انجمن ها در این زمینه خشت اول را کج نگذاشته بودند و زیر بار زور و قوانین و آئین نامه های خلاف قوانین بالادستی از جمله اصل ۲۶ قانون اساسی نرفته بودند و بدون اخذ مجوز دولتی کارشان را شروع کرده بودند و در همان قدم نخست با همراه کردن سایر افراد همفکر مقابل این منطق نادرست ایستاده بودند و معنا و مفهوم واقعی جامعه مدنی و نهادمدنی را در جامعه گسترش داده بودند امروز صدها گروه و هزاران نفر با این بهانه محکوم و مجازات نمی شدند و وضعیت دموکراسی و فعالان مدنی و جامعه مدنی در ایران بگونه ای دیگر بود.
اگر همین احزاب و انجمن ها لااقل از دوران موسوم به اصلاحات برای برپایی هر گردهمایی و تجمع اعتراضی بدنبال مجوز نمی رفتند و با استناد به اصول مبتنی بر حقوق ملت و بویژه اصل ۲۷ قانون اساسی تجمعات خود را با رعایت حدود قانونی انجام داده بودند – کما اینکه همیشه این حدود از جانب تشکل های صنفی رعایت شده است – امروز انتساب عنوان مجرمانه شرکت در تجمعات غیرقانونی به تجمعات اعتراضی صنفی ممکن نبود.
اگر اهل قلم و حقوق دانان بیشتر و بیشتر درباره مفهوم اجماع و تبانی نوشته بودند و همگان میدانستند که اجماع و تبانی منوط به اقدام علیه امنیت ملی جرم محسوب میشود و ایجاد یک گروه مجازی یا جمع شدن برای اتخاذ تصمیم جهت احقاق حقوق صنفی و شهروندی به هیچ وجه مصداق این عنوان مجرمانه نیست کار برای تنگ نظران و قدرت طلبان و خود حق پنداران به این راحتی نبود که یک معلم یا کارگر یا هر شهروندی که صرفا خواهان یک زندگی آبرومند و معمولی و برخوردار از حقوق انسانی و شهروندی است را با خیال آسوده با چنین عناوینی به زندان و تبعید و اخراج و دیگر احکام ناشایست و ظالمانه محکوم کنند.
اگر اهل قلم و رسانه و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان سیاسی تکیه زده بر جایگاه احزاب برای عموم مردم روشن میکردند که نقد و دادخواهی و اعتراض به خطاها و اشتباهات و بی عدالتی ها و آزادی ستیزی ها و پایمال کردن حقوق فردی و انسانی و شهروندی نه تنها فعالیت تبلیغی علیه نظام نیست که درصورت توجه صحیح مسئولان به آن،پیامد این اقدامات موجب بیمه و درمان و در نهایت نجات نظام میشود. و در مقابل تبیین میکردند که چگونه بسیاری از عملکردهای مسئولان دیروز و امروز و منسوبین و منصوبان و بستگان و خویشاوندان آنها موجب وهن و آسیب رساندن به نظام شده است و میشود،آنوقت قلم قضات بسادگی نمی چرخید که معلمان و دیگر زحمتکشان شریف را به فعالیت های تبلیغی علیه نظام محکوم کنند.
باری این جملات بریده و کوتاه برای این بود که بگویم در عین مظلومیت و حقانیت همه آزادی خواهان و عدالت جویان و با علم به بیداد و ستمی که در حق فعالان صنفی و همکاران شریف و شجاع ما در استان فارس و سایر استانهای کشور رفته است اما باید برخی کوتاهی را هم بپذیریم و برای رفع آن تلاش کنیم.
در پایان از زبان جناب صائب تبریزی میگویم که
واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست
آواز تو از گنبد دستار بلندست
از بی هنران شعله ادارک مجویید
این طایفه را طره دستار بلندست
تن چیست که با خاک برابر نتوان کرد؟
از کوتهی ماست که دیوار بلندست
به امید پایان خوش قصه حق طلبی، آزادی خواهی و عدالت جویی در ایران ما