تهی شدن مفاهیم از معنا: «فاشیسم»

 عدم ارتباط «گفتمان ملی‌گرایی» با دیگری‌ستیزی و نژادپرستی

یکی از رایج‌ترین الفاظ به‌کار برده شده در جدل‌های مجازی این روزها، «فاشیسم» است. برچسبی که امروز توسط مدعیان مخالفت با جمهوری اسلامی به کرات مورداستفاده قرار می‌گیرد، قبلتر توسط پروپاگاندیست‌های نظام و برعلیه مردم جان به لب رسیده مصرف می‌شد. معمولا، فرد برچسب‌زننده، با اتکا به حربه‌های نخ‌نمایی مانند دست‌چین کردن فحاشی و ترور شخصیتی توسط برخی کاربران با گرایش فکری مشخص، به‌عنوان مشت نمونه‌ی خروار، کلیت آن جریان فکری را فاشیستی تلقی می‌کنند. 

قبل‌تر که جدال اپوزيسيون بر سر قدرتی که هنوز حتی در مرحله‌ی تصاحب توسط هیچ یک از جناح‌های سیاسی مخالف حکومت اسلامی نیست، به درجه‌ی فعلی نرسیده بود، کلیت اپوزيسيون، به‌خصوص افراد و گروه‌هایی که با اصلاحات و اصلاح‌طلبان در جنگ گفتمانی بودند، توسط جریان اصلاح‌طلبی که کنترل غیرقابل‌قیاسی بر روی رسانه‌های داخل و خارج از کشور داشت، فاشیست نامیده می‌شدند. امروز اما، کشمکش‌های سیاسی بین مخالفین جمهوری اسلامی به جایی رسیده که ملی‌گرایی مترادف فاشیسم و دیگری‌ستیزی شود.

بر خلاف تصور، فاشیسم، ناسزا نیست که به دلخواه به هرکس که ناراحتمان کرد نسبت دهیم. فاشیسم مترادف «تندروی» و «افراطگرایی» هم نیست. برای فاشیستی تلقی کردن یک رویه و عملکرد، نیاز به مؤلفه‌هایی است که بدون آن‌ها نمی‌توان چنین نسبتی به اشخاص و جریانات فکری داد. اول از همه، فاشیسم نیازمند قدرت سیستماتیک است. قدرتی که توانایی سرکوب به هر شکل را داشته باشد. حتی رفتارهایی مانند دگرستیزی، نژادپرستی، تک‌محوری، ذات‌گرایی، یا هر چه از این دست که بار معنایی منفی و آثار مخرب دارند را نمی‌توان به‌تنهایی فاشیسم تلقی کرد مگر این‌که نیروی سرکوبی موجود باشد که این رفتارها را تقویت و اجرا کند. پس چنین کرداری امکان فاشیستی شدن دارد، اما به خودی خود چنین نیست، هرچند ناپسند و مضر باشد.

حال، باید پرسید، گفتمان ملی‌گرایی برای سرزمینی مثل ایران که موجودیت ملی‌اش دهه‌ها نفی شده، چه ارتباطی به دیگری‌ستیزی، نژادپرستی،ذات‌محوری و نهایتا فاشیسم دارد که برخی هراس آن دارند که چنین جریان فکری‌ای در صورت دستیابی به قدرت امکان فاشیستی شدن داشته باشد؟ وقتی مفهوم ملت واحد در مقابل قوم‌‌گرایی پاره‌پاره و کینه‌توز قرار می‌گیرد، چه منطقی قوم‌گرایی را تفکری پیشرو و ملی‌گرایی را ارتجاعی و فاشیستی تعریف می‌کند؟ مگر نه این‌که در آلمان نازی، «قوم یهود» و «کولی‌ها» هدف جنایت قرار گرفتند؟ افسانه‌ی «نژاد آریایی» به کار گرفته شده توسط هیتلر چه ارتباطی با ملی‌گرایی آلمانی که سال‌های قبل و بعد از جنگ جهانی دوم در این کشور در جریان بود داشت و اگر مرتبط بودند، چه نیازی به ریسمان «آریایی» باقی ماند که هویت آلمانی به خودی خود آن را تامین نمی‌کرد؟ بله، بهودیان نیز آلمانی بودند، پس تحت گفتمان ملی‌گرایانه، کشتار هموطن توجیه‌پذیر نمی‌بود. حال ملی‌گرایی ایرانی بیشتر به نازیسم می‌ماند یا قوم‌گرایی متوهمانه‌ی برخی گروه‌ها؟

گفتمان جهان‌وطنی که غالبا توسط برخی جریانات چپ هدایت می‌شود، محدود به ایران نیست. این گفتمان که توسط متفکران کشورهای آزاد و دموکراتیک ساخته و پرداخته شده، در شرایطی مانند امدادرسانی و حتی کمک نظامی به مردم ستمدیده و تحت خشونت سيستماتيک، می‌تواند بسیار مفید باشد. اما متاسفانه، آن‌چه رخ داده استفاده‌ی کاملا عکس این دیدگاه است. یعنی جهان‌وطنی فقط و فقط برای عادی‌سازی تکه‌تکه شدن سرزمین‌ها و متعاقب آن، چندپاره شدن ملت‌ها و در واقع، ازدیاد «وطن»ها به کار برده می‌شود. به نوعی: «همه‌ی دنیا وطن من است، چون هر وجب از دنیا تبدیل به یک کشور مستقل شده.» تنها مسئله‌ای که همواره تقبیح می‌شود، همین کمک‌های خارجی تحت عنوان «دخالت در امور داخلی» و «تعرض به تمامیت ارضی» است.

در چنین وضعیتی، وقتی جهان‌وطنی کاملا وارونه معنا می‌شود، بدیهی است که ملی‌گرایی و وطن‌پرستی که نه‌تنها اولین سد مقابل تجزیه‌طلبی و ویرانگری است، بلکه می‌تواند از معدود ابزارهای قابل‌استفاده برای مقابله با دین‌گرایی نیز باشد، تبدیل به فاشیسم شود.

از دید فانون، مردم استعمارزده، مادامی که تاریخ خود را ندانند و اهمیت حفظ مفهوم ملت و خاک را نفهمند و خود را با یک ناسیونالیسم پوشالی و توریستی (مثل تصویر دروغینی که امثال هدی رستمی با فم‌تریپ و گردشگری در حال نمایش آن بودند) سرگرم کنند، آزاد نخواهند شد.

ایران از زمان حمله‌ی مسلمانان، استعمار را در اشکال مختلف زیسته و در هیچ برهه‌ای به اندازه‌ی ۴۴ سال سیاه اخیر، به فروپاشی کامل نزدیک نشده است. جمهوری اسلامی، یک حکومت غاصب و غارتگر است که ثابت کرده برای بقای خود حاضر به حراج وجب به وجب خاک میهن ماست. مفهوم ملت هرگز برای این حکومت اهمیتی نداشته و امت همواره بر آن چیره بوده است. اسلام و ایران از بدو قدرت گرفتن اسلامگرایان مقابل هم قرار گرفتند و به این سبب است که ملی‌گرایی یکی از تنها ابزارها و شاید قوی‌ترین سلاح ما برای مبارزه با استبداد دینی است. در چنین شرایطی، وقتی کشور در آستانه‌ی ویرانی و ملت زیر انواع فشارهای مالی و جانی در حال له شدن‌اند، درک اهمیت خاک و هویت ملی، خطری جدی برای حکومت غاصب است، چرا که مردمی که سالیان سال به انواع روش‌ها از هم دور افتاده و به هم بی‌اعتماد شده‌اند، تنها به‌واسطه‌ی مفهوم ملت واحد و یکپارچه است که توان تجمیع عصیان نهادینه‌شده در خویشتن را دارند.

حال چه کسانی از گزند چنین عصیانی آسیب خواهند دید که با استفاده‌ی بی‌رویه از عنوان «فاشیسم» سعی در انسانیت‌زدایی از ملی‌گرایان و سرکوب هویت ملی دارند؟

منبع سایت امواج

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»