«آن» اتفاق افتاد، پرستو فرخی

درج شده در شماره دهم نشریه زن روز بمناسبت روز جهانی «بهداشت قاعدگی»

آن اتفاق افتاد»، «چیز میخوام»، «کیسه پلاستیک مشکی اونجاست»، «هیس!! نباید کسی بشنوه» «حیا رو خورده آبرو رو قی کرده»…. به سرزمین اسرارآمیزی بنام زن خوش آمدید! این دنیای پر رمز و راز بدن منتسب به یک زن است. بیگانه ترین آشنا برای هر فردی. بدنی پر رمز و راز که برای هر انسانی. بدنی که رنج می‌کشد، خونریزی می‌کند تا دیگران زندگی کنند. اولین گهواره مأنوس هستی بخش و دست بر قضا، مغضوب ترین مغاک بشریت! هرکه هرچه بیگانه تر از آن باشد محبوب تر! واضح است که برای مردان سیس جندر، این امر سهل الوصول تر و البته محتمل تر است چراکه خصایل زیستی آنان را به این بدن مستعمره پیوند نزده و گریزگاهی به درازنای تاریخ پیش روی او و بخت های مساعدش بوده. بدن زن، به خودی خود در جوامع ابتدایی منفور و مغضوب نبوده بلکه برعکس بدلیل خصوصیات منحصر بفرد خود در زایش و باروری هم ارز زمین و نظم کیهانی مرموز انطباق با تقویم روز و ماه طبیعت و همینطور مبتلا شدن به خونریزی بدون جراحت، بعنوان منشا قدرت زنانه و حیطه ای ناشناخته و البته مقدس شناخته می‌شد که می‌توانست مایه برکت و باروری زمین نیز باشد. در عین حال که در جوامع مادرتباری نیروی ماورایی ویران کننده می‌توانست داشته باشد و خرمن ها را خراب کند و گل ها را پژمرده و شیر را ترش و گوشت را فاسد کند، متقابلاً می‌توانست منشأ ترس از قدرت شگفت انگیز جادویی نظیر اکسیر عشق، مداوای بریدگی برای بشرهای دوره های اولیه باشد.

این سردرگمی اولیه از قدرتهای مافوق طبیعی، می‌توانست احترام به زن را به ارمغان بیاورد. بدبینی نسبت به پریود آنگونه که آندره زیگموند تاکید می‌کند متعلق به همین دوره پنج هزار سال اخیر و دوران مردسالاری و روی کار آمدن قوانین مردمحور بوده که این بدن، نه به محلی برای قدرت برای زن، بلکه به مکانی برای قدرت بر زن و سرکوب وی تبدیل شده است. سیمون دوبووار نیز تصریح می کند: «دختران برخی شهرهای یونان لباس زیر آغشته به خون نخستین قاعدگی خود را به نشان تجلیل به معبد آستارته می‌بردند اما از زمان پیدایش پدرسالاری، به مایع مشکوکی که از آلت زنانگی جاری است جز قدرت های شوم نسبت داده نشده‌».

دیگری سازی، یکی از اصلی ترین سازوکار استثمار است. یک جنس نمی‌توانست بدون آنکه از دیگری آشنازدایی کرده و دیگری بسازد، بر قدرت مسلط خود تأکید کند؛ لذا بدن مرد را استاندارد بشریت خواند و بدن زن را به میزانی که از این معیار منحرف شد، «متفاوت» «غیر» ناآشنا، مطرود و بی‌حق نامید. پرواضح است که در این میان قاعدگی که با بدن منتسب به زنان همراه بود، چه سرنوشتی می تواند داشته باشد.

گلوریا استاینم در این خصوص می‌گوید: «اگر در واقع این مردان بودند و نه زنان که قاعده می‌شدند، آنگاه قاعدگی نشان آشکار برتری مردان به شمار می‌آمد؛ تزکیه نفس ماهانه‌ای که به‌معنای آن بود که تنها مردان می‌توانند به مقام کشیشی برسند؛ پیوندی زیست‌شناختی با چرخه‌های ماه و سیارات که معنای آن این بود که تنها مردان می‌توانند ریاضی‌دان بشوند یا به طرح و نقشه گیتی پی ببرند، خون‌ریزی نمادینی که تنها آنان را شایسته سلحشوری می‌ساخت.»

خونی که مردان در جنگ ها بابت کشت و کشتار و جنگ از دست می‌دهند، آنان را به مقام شهادت ترقی می‌دهد و رنگ خونشان به سنبل گل های لاله بدل می‌شود؛ درحالیکه خونریزی برای تداوم حیات بشر، کاری است که زنان انجام می‌دهند.‌ خونی که زنان، نه در خلال جنگ های نادر در برهه ای محدود از تاریخ، بلکه هر ماه و در ازای کل جوانی شان، آن هم نه برای مرگ بلکه برای جان بخشی از دست می‌دهند، آنان را تا مقام یک فرد ناپاک و سنبل حقارت و صغارت تنزل می‌دهد.

مارگریت مید با ارجاع به فقدان بحران بلوغ در ساموآ اثبات می‌کند که حتی بحران بلوغ نیز پدیده ای طبیعی و جهان شمول نیست بلکه برساختی اجتماعی است که در اثر فرهنگ و آموزش و آداب اجتماعی تقویت شده و به نسل های بعد منتقل می‌شود. نه بلوغ نه پریود و نه یائسگی و نه هیچ‌کدام از ویژگی های بدن منتسب به زن که معمولا فقط به عوامل زیستی فروکاسته می‌شود، در همان بیولوژی متوقف نمی‌شوند بلکه سبقه درازآهنگی از ردپای نقش اجتماع در چگونگی بروز و ظهور این پدیده ها وجود دارد. بدن منتسب به زن، مخرج مشترک انباشت «بدن اجتماعی» با نشانه گذاری های قدرت سیاسی و اجتماعی و «بدن زیستی»، با نشانه گذاری های قدرت گفتمان پزشکی است که بصورت کلی بدن زنانه تبلور می‌یابد. هرکدام از این قدرت ها، این ابدان را متناسب با منافع خود برای کارایی بیشتر صیقل می‌دهند و در نهایت فرایند بی‌قدرت سازی از بدن ها را رقم می‌زنند تا به نمایندگی از آنان رفتار کرده و حامل ارزش و نمادهای اجتماعی و دربرگیرنده مازاد سود برای صاحبان قدرت باشند. «ترنر» از «جامعه جسمانی» یاد می‌کند که در آن بدن در دنیای مدرن به محل تمرکز سیاست ها بدل شده که انتظام بخشی به آنها را در دستور کار دارد.

پریود را نیز نمی‌توان از پیشینه تاریخی اجتماعی، اسطوره ای فرهنگی و پزشکی خود جدا ساخت. اگر امروزه پریود را امری دردناک می‌دانیم نمی‌توان آن را صرفا در درد بدنی خلاصه کرد بلکه هم‌کاسه شدن و هم افزایی مجموع «رنج اجتماعی» و «رنج جسمانی» است که درد پریود را صورت بندی می‌کند .

درد اجتماعی که معمولا بعد نادیدنی ماجرا است، می‌تواند پرتوان تر از درد جسمانی عمل کرده و بر آن مستولی شود حتی آن را تقویت کند. درد اجتماعی پریود مجموع نگرش ها، توقعات و قضاوت های اجتماعی ست که حول پریود تشکیل می‌شود و بدن زن را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد. درد اجتماعی پریود آنجاست که بدن را بین بدنی برای خود و بدن برای دیگری دوپاره می‌کند. زندگی دختر بچه به دو بخش قبل پریود و بعد پریود تقسیم می‌شود. پیش از آنکه دختر بچه اعلام کند که پریود را تجربه کرده است، او می‌تواند همچون یک پسر بچه به زندگی، بازی، آرزوها و طرح های خود تحقق بخشد؛ رویاها او را به انتظار منجی فرا نمی‌خوانند بلکه او خود تحقق بخش آن است. همچون یک انسان ذی حق از حقوق طبیعی برخوردار است بین او و دنیا حائلی نیست، درهای جامعه به سوی او گشوده است، بدنش هنوز نشان‌دار نشده و تاحدود زیادی شباهت ظاهری با پیکر مردانه، به او فرصت تجربه های فرازنانه می‌دهد. فارغ از جنسیت، با همسالان خود معاشرت دارد.

اما به محض اینکه خزش گرم خون لای پایش را حس می‌کند، دنیا با او غریبه می‌شود؛ گویی همه جامعه در پیمانی نانوشته به او پشت می‌کند امور مأنوس پیشین، با اون همچون بیگانه مواجه می‌شود و بدنش پرده ای می‌شود بین او و دنیای موازی مردانه. هشدارهای تجاوز و بارداری احاطه اش می‌کند. پچ پچ ها و زمزمه هایی او را از گذشته دخترانه به آینده زنانه پرتاب می‌کند. به جمع عاقله زنان راه می‌یابد، تبریک های پارادوکسیکال کنایه ای مبنی بر زن شدن، نقش هایی را بر دوشش می‌گذارد که درهای پشت سر آزادی دخترانگی را به روی او می‌بندد.

قفس زنانگی به‌محض بلوغ، بدن زن را می بلعد. دختر بچه که هنوز طعم شیرین آزادی بر کامش باقی است، گاه انتقام بازماندگی خود را با رد و انکار رشد اندام هایش میگیرد با هرچه برجسته شدن سینه هایش بیشتر قوز می‌کند. تلاش می‌کند تا ثابت کند همچون گذشته می‌تواند در آسمان رویاهایش پرواز کند. حتی گاه آن را از اطرافیان پنهان می‌کند. اما بالاخره با تابلوی ورود ممنوع «تو دیگه زن شدی» متوقف می‌شود، از پسران همسال خود جدا می‌شود. ورودش به اماکن مذهبی مشروط می‌شود. آیین و آداب دینی با او همچون غیرخودی رفتار می‌کنند. برای او مکان های مخصوص، دستورالعمل ها و آیین ویژه در نظر گرفته می‌شود. آداب همسری و مادری بیش از کنجکاوی های فارغ بالانه سابق او را احاطه می‌کند و اجازه فراروی به وی نمی‌دهند، نوید ازدواج هرچه بیشتر به او نزدیک و نزدیک تر می‌شود به یکباره از دخترکی بادبادک بدست سرخوش، به ته دره زنانگی با الزامات رفتار خانومانه و ایده های موکد شوهریابی و شوهرداری پرتاب می شود و رفته‌رفته بین او و آرزوهایش فرسنگ ها فاصله می‌افتد تا جایی که گاه معنای آرزو را گم می‌کند. آرزو، چیزی بیش از بازی بچگانه و فریب روزگار برایش تجلی نمی‌کند و استحاله شدن در نقش دیگری و جانفشانی در مسیر خواسته های دیگران، تبدیل به مهر تایید زن خوب می‌شوند. در مواقع بسیاری، دختران از افشای راز تجربه پریود طفره می‌روند، لکه های خون را در خفا می‌شویند و در خانواده های مذهبی ادعا می‌کنند که نماز و روزه را به جای می‌آورند تا به طرفه الحیلی ولو برای مدتی بسیار کوتاه، از تله زنانگی و آینده زنانه ی انسانیت زدا بگریزند.

این کتمان و تظاهر، آخرین سنگر یک دختر بی دفاع در برابر درد اجتماعی پریود است. اما حتی درد جسمانی پریود نیز با اتکا به فضای مردمحور علم پزشکی جدی گرفته نمی‌شود. جالب اینکه اختلال غیرکشنده نعوظ مردان نسبت به آندومتریوز کشنده بدن زنانه، سهم بیشتری از تحقیقات پزشکی را به خود اختصاص می‌دهد. درد پریود و رحم، پیش پا افتاده ترین و بی اهمیت ترین دردی است که تحمل آن حتی در علم پزشکی نیز در پرونده سرنوشت محتوم بیولوژیکی زنانه دسته بندی می‌شود و نیازمند توجه ویژه نیست و سریعاً باید چنین زنی مرخص شود تا از جمعیت اشغالگران تخت های بیمارستانی کاسته شود.

در دوره بحران اجتماعی بلوغ، رفتار بدن و انتظام بخشی بدان بر اساس جنسیت شکل گرفته می‌شود؛ نحوه حرکت، راه رفتن، خوردن، خوابیدن، سکون… همگی در حیطه کنترل فرهنگی جای می‌گیرد. رفتار، جنسیتی می‌شود و پروسه زن شدن به شکل درونی سازی جامعه پذیری در وجود زن نضج می‌گیرد. لیبل هایی ساده ترین امورات زندگی زن را فرا می‌گیرد. صدای خنده، دویدن، سفر کردن، حتی نوعی از خوردن، او را محکوم به جلف بودن، گستاخی و هرزگی می‌کند.

ترس قاعدگی، در وجود زن ریشه می‌افکند؛ این هراس، بیش از سرخی خون، ترس از افکنده شدن ناگهانی زن به درون طبقه ای کهتر و مثله شده است. درد اجتماعی که بدن زن را با آدابی عذاب آور احاطه کرده و از بودگی شرمسارش می‌کند، مانع از ابزار درد بدنی و بیولوژیکی زن می‌شود و درد ویژه مضاعف پیچیده درهم‌تنیده مختص زن و مبهم برای مردان بر زن ترتیب می‌دهد. گاه در شبکه های اجتماعی کلیپ هایی از القای درد پریود به مردان برای افزایش درک آنان از رنج بدن منتسب به زنان به اشتراک گذاشته می‌شود اما این کافی نیست چراکه تمام ماجرا در همین درد خلاصه نمی‌شود. این صرفا درد بدنی است که معمولا با یک مسکّن برطرف می‌شود. دردی فراتر، بنام درد اجتماعی جنسیتی بر زن اعمال می‌شود که با هیچ دستگاه و مکانیزاسیونی نمی توان آن را به مرد القا کرد و گره از این ابهام گشود تا وضعیت حضور در کالبدی زنانه را به آنان ترسیم کرد.

پریود، گاه زن را «بیمار»، گاه «ناپاک» و گاه «نجس و آلوده» می شناساند. بدن منتسب به زن در دیدگاه پزشکی ملزم به رعایت «بهداشت» قاعدگی است که خود به صورت ضمنی در قیاس با ناپاکی پدید می‌آید و در دیدگاه دینی-سنتی ملزم به پاک سازی پساآلودگی ست که کفاره زن بودن است. این موضوع در ادیان مختلف با طرد و دوری گزینی و یا حتی مجازات های سنگین انقطاع قومی و دینی همراه می‌آید.

فصل مشترک تمامی ادیان در شیوه مواجهه با پریود، «ممنوعیت به جای آوردن مناسک دینی»، «ممنوعیت سکس»، و «طرد و دیگری سازی» علیرغم تنوع در آداب دین داری بوده است. در طول سال‌های نخست مسیحیت، زنانِ پریود، نه به خاطر ضررهای جسمانی از نظر علمی، بلکه به دلیل اینکه خونشان فاسد شناخته می شد، از همخوابگی با مردان بازداشته می‌شدند؛ صرفاً به این دلیل که موجبات فساد منی مردان و تولید نسل معلول از مردان را فراهم می‌آورند. آنان صرفاً بدلیل زن بودن، پیشاپیش گناهکار شناخته می‌شدند که همان گناه اولیه حوا و سیب ممنوعه اصلی ترین توجیه شان در محکوم کردن بدن زن به چیزی بوده که «لعنت» خوانده می‌شد. آنان از لمس ردای کشیشان، وارد شدن به کلیسا و پیشه کشیشی منع شدند و تا به امروز هم آداب این لعنت زنانه بر گردن زنان سنگینی می‌کند. هنوز هم سنت انزوای زنان در برخی کشورها ازجمله نپال اجرا می‌شود زنان در طی این مراسم به هنگام پریود، به مکانی دور از خانه معمولاً طویله، کلبه یا آلونکی جدا طرد می‌شوند که معمولاً بدلیل تماس زن با محیط های غیربهداشتی، موجبات بیماری های عفونی آنان و حتی مرگ شان را فراهم می‌آورد. آنان از خوردن و آشامیدن با سایر اعضای خانواده منع می‌شوند، اجازه ورود به مکان های اصلی خانه، لمس ظروف یا خوردن هرغذایی را ندارند. آداب خاص دوران انروا از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است؛ در فرهنگی ممنوعیت لمس زمین، در دیگری ممانعت از نگاه به مردان و خورشید، ممنوعیت خروج از کلبه در طول روز، ممنوعیت شانه کردن مو یا حتی پتو پیچ کردن زن پریود برای لغو هرگونه تماس او با دنیا به چشم می‌خورد. اما در تمامی آنها قانون «تبعید و حبس» حرف اول را می‌زند.

قابلیت «مامان شدن»، یگانه نویدی است که به زن پس از تجربه پریودش داده می‌شود. اما این چه قابلیتی ارزشمند می‌توانست باشد که زن از روزی که قدرت بالقوه مادرشدن را می‌یابد، خود را بی‌قدرت تر از قبل می‌یابد و ناپاک نامیده می‌شود؟ دیواری که بین جسارت دخترانگی و انفعال زنانگی کشیده می‌شود، با ادله پختگی برای تربیت فرزند توجیه می‌شود. دختر بچه، بین خود دیروز که نیمه پسربچه ای گریزپا بود و خود امروزی اش که به ناگاه زن شده است، تناسبی نمی‌یابد و احساس غبن و باخت می‌کند. برعکسِ پسر بچه که سیر رشدش، روییدن موی صورت و بدنش، او را به غرور مردانگی می‌افکند، رشد بیولوژیکی برای زن تجلی پسرفتی اجتماعی است.

امری زیستی که آثار اجتماعی به همراه دارد، اندام های زن هرچه بیشتر رشد می‌کند، حدود آزادی زن کوچک تر می‌شوند؛ تا جایی که زن از این تعالی جسمانی بجای لذت، احساس شرمساری می‌کند. او کم‌کم از لحاظ معرفتی و عقلانی هم یقین حاصل می‌کند که مردان برترند چرا که با منطق عقلانی خود، هم‌مسیران و همراهان سابق مذکر را اکنون در مسیر کمال اجتماعی، و خود را در مسیر زوال اجتماعی دانسته و راه خود را جدا شده از آنان و در راه مانده می یابد؛ همچون مسافری که از قطار جا مانده باشد.

در نهایت بین زن و بدنش فاصله می‌افتد و هویتش بین دوگانه خود پنهان(من بالقوه)و خود آشکار(من بالفعل)تقسیم می‌شود. «زن شدن»، برای او بمعنای دست شستن از انسانیت و فرورفتن در باتلاق رویاها است.

او در همان چشم، لب، بینی و اندام خلاصه می‌شود؛ کالبدی توخالی برای مصرف شدن در مسیر اعتلای مردان. اما همه مردان فلسفه ای پشت جسمانیت خود دارند فلسفه ای که ناشی از خودسازی است. آنان تربیت می‌شوند تا از خود کسی بسازند اما زنان تربیت می‌شوند تا کسی به آنان شکل دهد؛ همان‌قدر منفعل، دچار حالیت و سکون همچون ابژه نقاشی روی بومِ مردان، منجمد شده در لحظه بلوغ تا پایان عمر. اکثرا از عمر زندگی زنان سخن گفته می‌شود، اما کسی از عمر زیستن آنان سخن نمی‌گوید شاید ۹ شاید ۱۰ یا شاید ۱۱ و همین حوالی… و نه بیشتر.

متوقف سازی سرنوشت، همان لعنت ماهیانه است که مجموعه امتیازات اجتماعی در قالب زن شدن از وی دریغ می‌کند. بلوغی که برای مردان مصداق غرور است، برای زنان مصداق نفرین و نفرت و ظهور کهتری است. زن، قاعدگی را به مثابه نوعی از زیستن درک نمی‌کند، بلکه همچون نوعی از ندای نیستی در حین زنده بودن و مرگ تدریجی تجربه می‌کند. مرده متحرکی که فقط نفس می‌کشد و با کبریت بلوغ تمامی آمال انسانی‌اش به سرنوشت شوم مرگ محکوم می‌شود. بیزاری و ترس از پریود و بلوغ و رشد و قد کشیدن و بصورت کلی «زن شدن»، نه از بحرانی زیستی، بلکه بیشتر، از بحرانی اجتماعی سربر می‌آورد که زن را از فردیتش محروم می‌کند.

زن در بازی سرنوشت خود را بازنده می‌یابد و این حسادت به آلت نرینه نبوده که ازخودبیزاری را در زنان رقم زده(آن‌چنان که فروید تحلیل کرد)، بلکه این تقلای خودشکوفایی سرکوب شده درون بوده که سالها زنان را در تقلای رسیدن به امتیازات اجتماعی همرده با مردان واداشته است. این نشانه گذاری های اجتماعی روی بدن زن بوده که این بدن ‌و خصایل آن را برای زن نخواستنی ساخته و نه صرفاً مادر شدن، پریود، بلوغ و پساقاعدگی (یائسگی) و…

نشتی خونی که کثافتکاری‌ بزرگ خوانده می‌شود و در عین اینکه زن را ناپاک می‌خواند، در نهایت به بقای دودمان مردانه خاتمه می‌یابد و این نمی‌توانست چیزی جز شکنجه سیستماتیک برای زن بوده باشد. بدن چه با تبعیت از نظم درون و درد قاعدگی و چه با تبعیت از نظم بیرون تحدید کننده هرچه بیشتر از زن بیگانه می‌شود و این ازخودبیگانگی سبب می‌شود که بدن زن همچون شی ای بیگانه بر او آشکار شود. اغلب برای دختر نوجوان، «دیده شدن» تبدیل به معضل می‌شود؛ چراکه هرچه بیشتر بر این بیگانگی و طرد لگام می‌زند. حالا دیگر نه افکار و اندیشه هایش، بلکه «بدنش» مرکز توجه است.

از طرفی، زن از کالبد دیرینه امن تهی می‌شود، ناگاه آلوده ناپاک نامیده می‌شود و از طرفی دیگر بدنش از تصاحب وی خارج و تبدیل به ابژه میل مردانه می‌شود. او هم از خود و هم از دیگرانی که حال، او را یک زن(بعنوان بدنی متفاوت با اصل مردانه)می‌بینند، بیگانه می‌شود.هرچه بیشتر تلاش می‌کند تا خود را نادیدنی سازد، حال چه با پوشیدن لباس های گشاد، چه با خانه‌نشینی. اتفاقاً سنت های اجتماعی هم با شرمناک خواندن بدن زنانه، همین خواسته را دنبال می‌کنند و آن را عفت، پاکدامنی و حیا نامگذاری می‌کنند. درحالیکه تماما خروجی پرمنفعت سیستم سرکوب زنانه و بازدهی سودمند ازخودبیگانگی زنان است که در کسوت حیا، تکریم می‌شود و این شرم، حتی ارزشگذاری نیز می‌شود.

دوبووار به نقل از لوی اشتراوس می‌گوید: «هنگام تعلیم مردم شاگو دختران تشویق می‌شوند که خون قاعدگی شان را به دقت مخفی کنند آن را به مادرت نشان نده، امکان دارد که مادرت بمیرد. به دوستانت نشان نده، زیرا ممکن است در میان آنها یک نفر بد وجود داشته باشد و بر پارچه ای که خود را با آن پاک کرده ای دست یابد و ازدواج تو بی فرزند بماند. آن را به زن بدجنس نشان نده، ممکن است آن را بر فراز کلبه اش قرار دهد به این نحو نتوانی صاحب فرزند شوی پارچه را در جاده یا در میان خار و خلنگ نینداز، ممکن است شخص شروری کارهای زشتی با آن بکند آن را در زیر خاک دفن کن خون را از نگاه پدر و برادران و خواهرانت مخفی بدار اگر آن را نشان دهی گناه دارد.»

زمانی که بدن زن، مایه ننگ و شرم دانسته شود، احتمال سواستفاده زیرزمینی از این شرمساری نیز بالا می‌رود. چه بسیار تجاوز هایی که پشت پرده تابو انگاری بدن زن پنهان شده‌اند. وقتی که این بدن، محلی عار و ننگ و نیازمند سرکوب و چشم پوشی دانسته شود، لوازم و احتیاجات آن نظیر تامپون، نوار بهداشتی و کاپ قاعدگی هم به رسمیت شناخته نمی‌شود و از یک نیاز طبیعی، به یک تابو بدل می‌شود که حتی توسط دولت ها هم جزو کالای لوکس رده بندی می‌شود که تأمین آنها از توان همه زنان خارج است و ۳۰۰میلیون زن و دختر از آن محروم‌اند و این امر با وجود اینکه به سبب دیرپایی آن، پیش پا افتاده و عادی جلوه می‌کند، به حذف سیستماتیک اجتماعی عده زیادی از زنان منجر می‌شود. هنوز هم هستند زنانی که پریود خود را مخفی می‌کنند، در این دوران خود را نجس می‌دانند و از آن احساس شرم می‌کنند و حتی در مناطقی از ایران رسم است که اتمام دوران پریود را با لفظ «پاک شدن» یاد می‌کنند. در چنین فرهنگی، تهیه نوار بهداشتی، یک عملیات محرمانه و سری است. در بسیاری از خانواده‌ها مراجعه زنان پریود به فروشگاه ها یا داروخانه ها برای خرید نوار بهداشتی بی‌شرمی خوانده می‌شود و هنوز هستند فرهنگ هایی که قفسه مختص نوار بهداشتی در فروشگاه ها جایی دور از معرض دید عموم است و خریدار با اسم رمز و ایما و اشاره و بدون ذکر نام و معمولا با من من کردن و لب گزیدن های معمولا منظور خود را می‌رساند که نوار بهداشتی می‌خواهد و در نهایت نوار بهداشتی را چون کالایی ممنوعه پیچیده در پلاستیکی تیره به خانه می‌برد.‌ هنوز در برخی از مناطق ایران، کسی را نمی‌شود دید که در چرخ خریدش نوار بهداشتی حمل کند و در صف پرداخت منتظر بایستد. گویی حفظ شأن انسانی مستلزم هرچه بیشتر فاصله گرفتن از مختصات جغرافیایی زنانه است که حتی زنان را نیز مجبور به دوری گزیدن از آن ولو برای تظاهر کردن در ملأعام وا می‌دارد.

اینکه هدف تولیدکنندگان نوار بهداشتی، سلامتی خود زنان برای ممانعت از بیماری های عفونی است، یا حفاظت از لباس در برابر خونی شدن و عادی سازی تابوانگاری پریود و شرم از آن، محل تردید است. آیا استعمال لفظ بهداشتی در واژه نوار بهداشتی، تاکیدی بر نقطه مقابل «آلودگی» پریود است، یا تأکیدی بر حفظ سلامت زنان؟ روی بسته‌بندی همین محصولات بیش از آنکه تبلیغ بر مدار کیفیت مواد بکار رفته برای حفظ سلامتی زنان باشد، ایمنی و تضمین جذب بالای خون برای ممانعت از نشتی به چشم می‌خورد. ناخودآگاه به ذهن این سوال متبادر می‌شود که علت این‌همه برجسته سازی و تأکید بر این موضوع چیست؟ ضمانت حیای زنان و جلوگیری از آبروریزی پس از نشت خون و سپربلای خفت و خواری زنان؟

♦️تابوانگاری و فقر پریود جان زنان را میگیرد

خارج ساختن لوازم مورد نیاز بهداشتی از دسترس زنان در ایام پریود به دلایل گرانی یا شرم، جان زنان را با ابتلا به بیماری های جسمانی گاه کشنده می‌گیرد. نظیر گزارش تکان دهنده از زنان کارتن خواب ایران که از پارچه‌های داخل سطل زباله به جای نوار بهداشتی استفاده می‌کنند. همچنین طبق گزارشی از حومه تهران «زن‌هایی هستند که از خاک‌اره مابین پارچه تمیز استفاده می‌کنند. مردان خانواده یا حتی خود زنان ممکن است برای امور عادی خانواده پولی اختصاص بدهند، اما برای آنچه که به بدن زنان مربوط است هزینه‌ای تخصیص داده نمی‌شود.»۱

علاوه بر آن، شرم انگاری پریود، در این میان به تنهایی می تواند اسباب بیماری روحی روانی و خودکشی دختران را فراهم کند.(نظیر داستان غم انگیز زندگی فزانا دختر ۱۳ ساله هندی که سر کلاس درس متوجه لباسش خونی اش می شود و از معلم اجازه می خواهد تا از کلاس خارج شود. اما با تحقیر و توهین های معلم مواجه می شود و شدت این تحقیر ها چنان بوده که فزانا پس از بازگشت از مدرسه به زندگی خود پایان می‌دهد…)به همه اینها شکاف جنسیتی پریود را نیز اضافه کنیم که زنان بسیاری به سبب پریود، از تحصیل، اشتغال و کسب درآمد و مشارکت کامل و برابر در زندگی روزمره بازمانده اند.

قابل تأمل و مضحک است، آنان که بی هیچ شرم و ابایی، با محاسبات ریاضی تک تک زنان را در چرتکه آمار جمعیتی فرزندآوری محاسبه می‌کنند و برای اجبار زنان برای خدمت به وظیفه افزایش جمعیت، به اقداماتی عریض و طویل علیه خودمختاری زنان دست می‌زنند، هنگامی که از پریود(که از الزامات بیولوژی فرزندآوری زنان است)سخن به میان می‌آید لب می گزند و هیس هیس کنان ادعا می‌کنند که نوار بهداشتی جزو لوازم ضروری زندگی نیست و برای آن مالیات در نظر می‌گیرند. همانان که تجاوز، پورنوگرافی و روسپی‌گری و استفاده ابزاری از تن زن را به حساب شیطنت قابل اغماض مردان می‌گذارند.

در دنیای مردمحور، از بدن زن بهره کشی می‌شود؛ اما کسی حاضر نیست هزینه آن را بپردازد. این بدن زن است که مدام حد زده می‌شود و بدهکار ازلی است و همچنان که می‌بایست با پرداخت هزینه شخصی تامین کالاهای ضروری پریود، نفع عمومی را تحقق بخشد و وظیفه اجتماعی فرزندآوری خود را بی کم و کاست به جای آورد، در همان حال خود را ناپاک و کمتر از مرد بداند و بدان قانع باشد.

بخش تأسف برانگیز ماجرا اینجاست که تابوانگاری پریود، هیچگاه به حد تابوانگاری خشونت علیه زنان نمی‌رسد. معمولاً از زن کشی، سر بریده و خون ریخته شده زنان در جریان قتل های ناموسی، خیلی راحت تر از پریود می‌توان سخن راند و حتی تصاویر آن را وایرال کرد. اما مشاهده لکه های خون نشتی یک زن پریود یا نمایش نوار بهداشتی، تا حد یک بی شرمی و وقاحتی مفتضحانه ی صدبرابر نابخشودنی تر از خشونت عادی سازی شده علیه زنان تقبیح می‌شود. این امر نشان می‌دهد که کراهت خون قاعدگی، نه از آن رو که این مایع خون است، بلکه از آن رو که نمادی از اقتضائات بدن منتسب به زنان و استثنایی بر اصل بدن مردانه است، به نحوستی آلوده تعبیر می‌شود.

این تابوانگاری و شرم انگاری پریود صرفاً در سنت‌های مذهبی و سیاست گذاری های سیاسی خلاصه نمی شود، بلکه با پیگیری فرهنگ و ادبیات و اسطوره های فارسی، ردپای چنین رویکردی را حتی در اشعار شاعران و مشاهیر نیز می توان یافت که پریود حتی در جایگاه «دشنام» بکار رفته است. برای مثال عطار در جوهرالذات می آورد:

_ نگر تا در خدا گامی زنی تو وگرنه کمتر از حیض زنی تو

یا مولانا در دفتر ششم مثنوی از حیض الرجالی می‌گوید که معادل دچار شدن در هوای نفس و ذلت مردان و هم‌ردیف شدن شان با مقام زنان است:

_ای رفیقان زین مقیل و زان مقال اتقوا ان الهوی حیض الرجال

و یا دهخدا برای کلمه حیض این معانی را برشمرده است: «زن بی‌نماز، زن ناپاک و خون دیده».

در اسطوره های ایرانی نیز وضعیت زن در حضیض آفرینش است و این بوسه اهریمن است که دشتان زن را موجب می‌شود و در آموزه های زرتشتی و ایران باستان، نمادی از حقارت و شیطان صفتی و ذات اغواگرانه و قریب به گناه زنان دارد.

در میان انبوه این مفاهیم گسترده پیچیده که به صورت تاریخی حول پریود زنان شکل گرفته است، دختر بچه معمولا فاقد پیش زمینه آموزشی و فکری، در گرداب قاعدگی افکنده می‌شود. در اغلب موارد دختر بچه نمی‌داند که اندامش کارکردی غیر‌ادراری نیز دارد و معمولاً چنین ناآگاهی پاس داشته می‌شود و گواهی بر باحیایی و تربیت اعلای مادر قلمداد می‌شود. در حالیکه معمولاً نه در کتاب‌های درسی و آموزشی و نه در میان اطرافیان، اطلاعات صریح و شفافی که فاقد رمز آلودگی باشد در اختیار دختران قرار نمی‌گیرد. مادران نیز معمولا بیشتر از آماده سازی و آگاهی رسانی در خصوص پریود، توصیه های مربوط به بارداری و تاکید بر حفظ بکارت و رابطه جنسی را به دختران آموزش می‌دهند. این امر حاکی از این است که بدن زن بیش از آنکه متعلق به خودش باشد، محلی برای تضمین و تجدید میثاق با قراردادهای اجتماعی مردسالارانه است که لزوم آگاهی رسانی را عمدتاً در حیطه حراست از حیا و عفت و پاکدامنی زنان برای بالابردن ضریب فرزندآوری عفیفانه به رسمیت می‌شناسد و نه بیشتر.

امروزه هم درک شدگی پریود حتی در پیشرفته ترین کشورها، بیشتر در حد سکسیسم خیرخواهانه باقی مانده که بر طردشدگی سکسیسم خصمانه می‌چربد و از آن تقدیر می‌شود؛ که در اولی، زنِ پریود را ضعیف و شکننده و گاه دارای رفتار هیستری(هیستری به معنای رحم در زبان یونانی است)دمدمی مزاجی برگرفته از شخصیت بی ثبات و متزلزل و ذاتا هورمون محور زنانه می‌داند که می‌بایست ترحمی آمیخته به احترام در شأن یک بانو را برای او بجای آورد و در دومی، زنِ پریود را صراحتا دون انسان، آلوده، پلشت و ناپاک تعریف می‌کند و هم‌نشینی با او را برای مردان مخرب می‌داند و قاعدگی را بعنوان توجیه ناقص العقلی و تمسخر زنان و لزوم کنترل جنسی و سکسوالیته زنان بعنوان مسیولیتی مردانه معرفی می‌کند. این دو دیدگاه، نه متفاوت بلکه دو روی سکه‌اند که آبشخور یکسانی دارند و همدیگر را تشدید و تقویت می‌کنند.

تا زمانی که سخن راندن از پریود، تابو و محل شرمساری باشد و یا بیماری خوانده شود و به صورت یک روال طبیعی بدن به رسمیت شناخته نشود و عادی سازی نشده باشد، بدن زن نیز بعنوان یک انحراف از معیار و نه یک بدن استاندارد و مایه انزجار و استیصال شناخته خواهد شد و تا زمانی که زن با بدن خود آشتی نکند و آن را متعلق به خود نداند و بدن زن تهی گاهی محرمانه برای بهره کشی مردان شناخته شود و پرده غیرت و ناموس بر آن کشیده شود، نمی توان در کنار این ازخودبیگانگی ساختارمند و سیستماتیک، از زن بعنوان انسان یاد کرد و انتظار خودشکوفایی هم‌ارز با مردان از او داشت. چراکه اعتماد نداشتن به بدن در حکم از دست دادن اعتماد به خود است و زنان در این حالت صرفا بعنوان «نه_مردان» ناقص و محکوم به استثمار در برابر جبر زیستی و اجتماعی متمایز و دیگری ارزشگذاری خواهند شد. لذا این پرده دری و تابوزدایی می بایست همچون وظیفه بر گردن یکایک افراد جامعه باشد تا بتوان از شأن انسانی در جامعه‌ ای آزاد و برابر و نه متحجر با قوانین گرته برداری شده از قوانین بردگی، سخن راند.

۱: گزارش از الهام هومین‌فر/ خانه امن

🔲 منابع :

جنس دوم/ سیمون دوبووار/ انتشارات توس

زنان، دشتان،جنون ماهیانه/شهلا زرلکی/نشر چرخ

زنانگی و بدن/ منصوره موسوی/ انتشارات مروارید