«کهنه» در احتضار است، «نو»، ناتوان از زادهشدن
وضعیت امروز جامعه ی ما شباهت عجیبی به توصیف زیبای “آنتونیو گرامشی” دارد آنجا که میگوید:
«کهنه» در احتضار است و «نو»، ناتوان از زادهشدن. در این فترت، بیشمار دردهای هولناک پدیدار میشوند.
معتقدم این درد هایی که برای زاده شدن باید به جان خرید نه تنها مقابله و مقاومت در برابر سرکوب و ایستادگی در برابر سالها تمامیت خواهی است بلکه “درد های درونی” است-آنچه مورد نظر گرامشی و از هولناک بودن دردها می گوید درد مواجهه با خود است، درد آزادی ،درد مسئولیت پذیری،درد رها کردن گره های مالی-ذهنی-موقعیتی و درد کنشکری در سایه مشارکت همدلانه و یا بقول اگوست کنت “درد برای دیگری زیستن“.
هر فرد یا جامعه ای وقتی در یک لحظه ی تاریخی با خود مواجه میشود و خود را در آینه ی زنگ زده ی استبداد و تمامیت خواهی که سالها در زنگاره های آینه ی زندگی اش به دست خرافه-سرکوب-ایدئولوژی -استبداد و… گرفتار بوده و مانع دیده شدن انسان در آینه زندگی میشود خود را میبیند و به این نادیده شدن آگاه می گردد.
وقتی با خود و در مقابل خود می ایستد درست در آن لحظه در پی ساختن هویت تازه در لابه لای هویت جبری و دترمینیست زمانه ی خویش است.
هویت جبری انسان همان بی هویتی است چرا که نیاندیشیده خود را در انباشتی از سنت،باور،اعتقاد،فرهنگ و… میبیند که با عینک این هویت دترمینیستی به جهان زیسته مینگرد.
“آلن تورن” در نظریه بازگشت کنشگری معتقد است آنگاه انسان به لحظه ی بیداری و آگاهی خود در موقعیت و شرایط زیسته به لحظه ی انکشاف میرسد، خود را از زنجیر خرافه و اوهام مسخ کننده ای که فرد را همچون موجودی کنترل شده به هر نقش و شکلی میتواند درآورد قیام کرده و میایستد ،درست آن لحظه بازگشت به نقطه ی آغاز هویت سازی خود محور و خود ساخته انسان هویت ساز است.
“این بازگشت منفی و به گذشته نیست بلکه بازگشت به خویشتن آگاه و بیدار است که نگاه به آینده دارد و به ساختن خویش“.
آن لحظه های تاریخی و هویت ساز که انسان ایرانی خود را از یوغ و زنجیر خرافه، مکاتب، ایدئولوژی و…. که افکار و اندیشه اش را در قفس قیومیت مذهب و اندیشه های اقتدارگرا و ترس از هولناکی دردهای درونی نگاه داشته رها میکند. درست در همان لحظه به بازسازی و رفورمیسم هویتی میپردازد و این هویت سازی در زنجیره ی تکاملی اش در تحولات میان نسلی شکل گرفته و قوام میابد.
جنبش زن زندگی آزادی برای ایرانیان، همان لحظه ی تاریخی معاصری است که در استمرار بینایی و گشودگی انسان ایرانی در ظلمات مطلق انگاره های جبری و تاریخی در حال شدن است.جنبشی که ریشه در پرسش عباس میرزای قاجار و علل عقب ماندگی ما ایرانیان شکل گرفت و به جنبش تنباکو و پس از آن به نهصت مشروطه پیوند خورد و فریادهایش در ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و با انتخاب انقلاب مشروعه و انحرافش، ققنوس وار در خرداد ۷۶ و سپس در جنبش سبز ۸۸ پر پروازش را گشود.
حال ایرانیان به بازسازی و بهسازی هویت ،خود انگیخته و خود محور خویش که محصول اندیشه، آگاهی، مسئولیت پذیری و بیداری ایرانیان است ایستاده اند.هویتی که در روی دیگر جبر تاریخی و جغرافیایی همواره پویا و تحول خواه بوده و از چنان نیرویی بهره مند است که بخش جبرانگارانه ی هویتش را نیز در خود میبلعد و رنگ تازه میبخشد.
و در این میان همان طور که اگوست کنت در تحولات نظام اجتماعی بیان میکند تغییر یک نظام اجتماعی به نظام جدید نه پیوسته و مستقیم بلکه با فاصله ای که اگوست کنت آن را دوره بحران نامگذاری میکند همراه است.
و ما امروز برای شدن و تحقق آنچه در سیر تکاملی هویت ایرانی بر ستون های اراده ،اندیشه و مطالبه گری ایستاده ایم دوره ی بحران را تجربه میکنیم دوره ای که برای رسیدن به آنچه هویت نو انسان ایرانی است ضرورت دارد و آمیخته با درد های هولناک درونی و بیرونی است.
تحکیم ملت