ماجرای اقدامات روسیه وچین علیه منافع ملی ایران نه چیز جدید و نه چیز عجیبی است. نخست باید دانست که در عرصهی بینالمللی، قدرتها بر مدار منافع خود حرکت میکنند. این قدرتها نسبتشان را با دولتها تعیین میکنند و نه مردم. در فقرهی ایران که جریان حاکم بر کشور، خود نمایندهی مردم و منافع ملی نیست بالطبع حمایت دُوَلِ خارجی نیز به مردم و مطالبات و مصالحشان تعلق نمییابد. آنجا که منافع آن قدرتها در خطر نباشد به کردار آن حکایت معروف چیزی به زبان میآورند و به کار میبندند که سلطان را خوش آید و نه بادنجان را. جایی هم که منافعشان اقتضا کند بی اعتنا به سلطانِ جائر کام خود را میجویند.
جمهوری اسلامی به طور ماهوی در گسست با منافع ملی و مصالح عمومی بنا شده است. اینکه چنین حکومتی نسبتی نه با ارادهی عموم مردم دارد و نه با مصالح سرزمینشان تقریبا به بداهت قابل درک است. حکومتی که از سر لجبازی و برای آشفته کردن فضای سیاسی، منطقهای و بین المللی پروانهی حمله به سفارتخانهها و کنسولگریهای دیگر کشورها را میدهد و آنگاه که در نتیجهی قهر و غضب مردم در آستانهی سقوط است از همان کشورها ژست روابط دوستانه گدایی میکند اوضاعی مشخصتر از آن دارد که نیاز به تحلیل رفتاری داشته باشد.
آنچه مایهی تعجب است، تعجب از این رفتار و تمنای تعقل در امور خارجه و مناسبات بینالمللی از این حکومت میباشد. وقتی ما قائل به این باشیم که حکومت جمهوری اسلامی خود متجاوزی است که بر کرسی حکومت بر ایران نشسته قاعدتاً نباید از زد و بندهای آن با قدرتهای خارجی که به ضرر منافع ملی است متحیر شویم. اگر این اصل را پیش فرض بگیریم نباید از حکومت انتظار تعقل در معنای مرسوم کلمه داشته باشیم. در واقع جمهوری اسلامی به یک معنا رفتاری عقلانی دارد. یکی از تجلیات عقلانیت استفادهی مناسب از ابزار در جهت برآوردن اهداف است. جمهوری اسلامی هدفش بقاست، بنابراین به استخدام ابزاری در همین راستا همت میگمارد. این هدف گاهی سینه چاک کردن برای جایی فرسخها دورتر از خاک سرزمین ایران را موجب میشود گاهی ممکن است به هبه کردن بخشی از سرزمین ایران منتهی شود.
مهمترین اصل هر سامان فکری و اخلاقیای باید حفظ جان، مال، کرامت و آزادی انسانها از تعرض خودسرانه باشد. حکومتی که پارهای از حقوق افراد را به طور بنیادین به رسمیت نمیشناسد و به هر بهانهای به سهولت انسانها را بازداشت و بی هیچ قیدی با آنان رفتار میکند، به طور هدفمند در خیابان قتل و یا به طور سیستماتیک ایجاد نقص عضو میکند، پیش از خاک، سرزمین، منافع ملی و از این دست مقولات، بالاترین حد و سرخترین خطِ شناعت را درنوردیده است. باید هشیار بود که در غمِ این چوب حراجی که به مملکت زدهاند با هر جریانی همنوا نشد. گروهی از واویلاگویانِ امروز کسانی هستند که در مقابل تمام سرکوبهای وحشیانهی حکومت ساکتاند، هر از چندی به روان جامعه چنگ میزنند، دفاع از اصل حکومت جمهوری اسلامی را حکم واجب خود میدانند و امروز بیشتر منتقد دستگاه اجرایی و احزاب و جناح حاکماند. مشخصاً اصلاح طلبان اکثریت این قطب را تشکیل میدهند و آن وطنی که در رثایش نوحه سر میکنند «هرگز برای ما وطن نبود.» یکی از ترفندهای همیشگی این جریان پوشاندن شکاف واقعی میان جمهوری اسلامی با مردم و درآمیختن همه با هم و در نهایت تولید جملاتی با ضمیر «ما» است. مثلا میگویند «ما چرا باید کاری کنیم که…؟». و با این ترفند هم یک اینهمانی دروغین میان حکومت و مردم میسازند و هم مردم را شریک جرم جنایات حکومت میکنند. این در حالیاست که مردم مدتهاست تکلیفشان را به عنوان «ما» با «آنها» روشن کردهاند و جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» به عنوان درخشانترین نمود این حقیقت بر صحن تاریخ نمایان شد.
پرهیزِ دیگری که برای حفظ سلامت افکار، گفتار و رفتارمان ناگزیر است امتناع از افراط و تعصب در این موضوع میباشد. یعنی آسیب همدستی حکومت جمهوری اسلامی با روسیه را به پشت پا زدن روسیه به تمامیت ارضی ایران تقلیل دادن شرّ و سمّ مهلکی است. جمهوری اسلامی از منابع مالی متعلق به مردم ایران برای تجهیز قاتلان شهروندان اوکراینی بهره میبرد. محکوم کردن همدستی با پوتین در این جنایت مقدم بر هر امر دیگری است. همانطور که پیشتر و در قتل عام مردم سوریه جمهوری اسلامی با برادر بزرگتر، پوتین برای حفظ یکی از اشرار منطقه همپیمان شد، امروز نیز مشغول همکاری در شرارتی دیگر است. محکوم کردن اقدامات ضد انسانی حکومت در اقصی نقاط جهان، وجوبی بیش از محکوم کردنش در بی اعتنایی به خاک سرزمینمان دارد. نمیتوانیم برای خاکی که به آن دهن کجی شده بمیریم اما برای خونی که حاکمان سفاکمان در جاهای دیگر به زمین میریزند حتی تب نیز نکنیم و بخواهیم که زندگی سعادتمندانهتری در انتظارمان باشد. جمهوری اسلامی را باید در تمامیتش و با همهی جنایات و مفاسدش محکوم کرد، چه آنچه بر «ما»ی ایرانی روا داشته و چه آن نارواها که بر انسانهایی در سرزمینهای دیگر رانده است.
شفاف کردن ماهیت رژیم ولایت فقیه یا همان جمهوری اسلامی و ضمنا مرزبندی با جریاناتی که نقطهنظر درستی را برای ارزیابی این پدیدهی ویرانگر ارائه نمیکنند، میتواند مواضع اساسیتری در دفاع از گوهر انسانیِ وطن دوستی را موجب شود.