شاید برای شما باورش سخت باشد؛ مگر می شود یک دلال خودرو تبدیل به یک کارشناس بازار خودرو شود. اما در کشور ما، پول که باشد همه چیز می شود. به ویژه که این پول منشا کثیفی داشته باشد.
این روزها که علی خسروانی توسط برخی از بوق چیان رسانه ای به عنوان کارشناس بازار خودرو به مردم معرفی (القاع) می شود شنیدن این خاطره بدون واسطه خالی از لطف نیست.
سال ۱۳۷۶، با بخشی از پس انداز پولی که برای خرید مسکن پس انداز کرده بودم، تصمیم گرفتم یک خودرو بخرم. آن روزها پرایدهای صندوق دار تازه وارد بازار شده بود و یکی از ماشین های روز به حساب می آمد. به نمایشگاه اتومبیلی که در خیابان جیحون بعد از خیابان طوس واقع شده بود به سفارش یکی از دوستان مراجعه کردم. دوستم می گفت که صاحب این نمایشگاه سرهنگ بازنشسته و آدم قابل اعتمادی است. اسم این نمایشگاه “اتوخسروانی ” بود. به نمایشگاه مراجعه کردم و یک پراید صفر کیلومتر- اگر درست به خاطر داشته باشم – به قیمت ۵ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان خریداری کردم. یک سال بعد برای خرید مسکن اقدام کردم و مجبور به فروش خودرو شدم. وقتی ماشین را برای فروش به یکی از نمایشگاه های ماشین بردم با شگفتی به من گفت که خودروی شما تصادفی است.
این در حالی بود که در مدت یک سالی که ماشین دست بنده بود، هرگز تصادفی نکرده بودم. برای همین تعجب کردم. به یکی از رفقای صافکار بسیار متبحر مراجعه کردم تا نظر او را بپرسم. با بررسی خودرو به من گفت: این خودروی شما، در خود کارخانه دو در سمت شاگردش خسارت دیده و مجددا در همانجا رنگ شده است. بعد از این ماجرا، به گالری آقای خسروانی (پدر کارشناس خودرو معروف این روزها) مراجعه کرده و یافته های خود را به او انتقال دادم. در چشم هایش دیدم که تعجبی هم نکرده است. به نظرم رسید که این روال کار چنین نمایشگاه دارانی است. ایشان با شلوغ کاری و داد و بیداد اعلام کرد که خود شما هم می گویید که در کارخانه این اتفاق افتاده است، من از کجا باید بدانم! این در حالی بود که کمترین توقع یک مشتری از یک واسطه آگاه فروش خودرو این است که حداقل بتواند تشخیص بدهد که خودروی صفر تصادفی است یا نه! در غیر این صورت، اگر فرد مورد نظر این تخصص حداقلی را – که هر دلال خودرویی هم این را می داند – نداشته باشد برای چه فروشنده خودرو شده یا به اجازه چه کسی خودرو فروش شده است؟ به خصوص ایشان که حداقل در دهان ها انداخته بودند که بازنشسته ای ارتشی اند! من پیگیر شغل قدیمی ایشان نشدم، اما همه او را ارتشی بازنشسته می خواندند.
با توجه به اعتقادات، اخلاق و کردار آن روزهایم و از سویی ننه من غریبم بازی های حاج آقای خسروانی تنها توانستم او را واگذار به خدا کنم! و البته در فروش همان ماشین هم یک میلیون تومان در سال ۷۶ ضرر کردم! دلار در آن سال ها ۵۰۰ تومان بود. یعنی ۲ هزار دلار!
القصه، این خاطره را گفتم تا یادآور شوم که این روزها که پسر این آقا به واسطه برخی از خبرنگاران از همه جا بی خبر و به خاطر پول های پدرش سر و سری با این خبرنگاران پیدا کرده است و مدعی است که کارشناس بازار خودرو است، نه تنها دلش به حال مردم نسوخته، بلکه مشخص است که دلالی چون او نیز، این روزها به خوبی فهمیده است که برای پولدارتر شدن باید از طریق رسانه ها اقدام کرده و از آنها سو استفاده کرد. شاید برای همین است که حاضر شده در برابر مصطفی میرسلیم ها بنشیند و او را “بابابزرگ” خطاب کرده و با لودگی و با ادبیات مخصوص به دلال مسلکان، حتی نقد در رسانه را نیز به سخره گرفته و یک تنه اثبات کند که وقتی پول کثیف باشد، به راحتی حتی رسانه ها را هم فاسد می کند. این جاست که خبرنگار بودن و خبرنگار ماندن در این فضا بسیار پیچیده و دشوار است!