چرا ایرانیان سال۵۷ با شکم سیر انقلاب کردند؟!
دكتر محمدعلی همايون كاتوزيان، از اساتید اقتصادِ کالج سنتآنتونی و عضو هيات علمی موسسه شرق شناسی دانشگاه آكسفورد انگلستان است.
از جمله خدمات علمیِ كاتوزيان، مقابله با تئوری توطئه مستتر در ذهنيت نخبگان و مردم ايران است. به نظر او در رویدادهای ایران هميشه «كار، كارِ انگليسي ها نيست» و « آوردن رضاشاه هم كار انگليسي ها نبود»!
از اينرو، ايرانيان بايد مسئولیت عملکرد خودشان را در تحولات سياسي بپذيرند تا از تكرار اشتباهات پرهيز نمايند. در كتاب «جستارهایی درباره تئوری توطئه در ایران» این موضوع با وسعت و وضوح بیشتری بررسی شده است.
برای کاتوزیان توسعه اقتصادی و صنعتی ايران، دغدغه و مسئله اساسی است اما پيش روي او يك پرسش مهم وجود دارد اينكه « چرا ايرانيان به رغم تغييرات مهم اقتصادی و صنعتی و رفاهی ايجاد شده در دوره پهلوی اول و دوم، خواهان تغيير حكومت شدند ودست به انقلاب زدند؟». به نظر او پاسخگویی به اين قبيل پرسشها با متدولوژي و روش هاي پژوهشي معمول در اكادمیهای غربي و اروپايي ممكن نيست. چون تاريخ و تجربه هاي تاريخي اروپا، با ايران متفاوت است.
به نظر كاتوزيان عدم توفيق ايرانيان در توسعه اقتصادی و سیاسی حداقل در يك قرن گذشته، در دو سطح «جامعه» و «حكومت» قابل توضيح است. در سطح جامعه، همواره گسستي ميان تجارب و انباشت ها تاريخي نسل ها وجود داشته است. اين« جامعه کلنگی» داراي حافظه كوتاه مدت است و به همین دلیل، هميشه در گردونه ای از واكنش ها و رفتارهای آزموده شده و تكراي اسير است. هرگاه از استبداد به ستوه مي آيد، دست به شورش مي زند و وقتي در معرض هرج و مرج قرار میگيرد، دوباره براي اعاده نظم، به استبداد و ديكتاتوري دیگر پناه میبرد و «چرخه استبداد» استمرار مییابد
سويه ديگر گرفتاریهای جامعه ايران را كاتوزيان در ماهيت استبدادی حكومت های ایرانی و شکاف و بیگانگی آن با جامعه مي داند كه نه تنها در حوزه سياست بلكه در عرصه صنعت و اقتصاد و استفاده از دستاوردهای مدرن هم دچار كج فكري است.
به اعتقاد او، سقوط حكومت هاي پهلویها در ایران به خاطر مدرنيزاسيون نبود بلكه آنها دچار عارضه «شبهه مدرنيزم» شده بودند كه تلاش داشتند صنعت و تكنولوژي را به عنوان ابزاري در خدمت بسط حكومت استبدادي خود قرار دهند. حال اینکه برای صنعتی شدن، باید به ارزش ها و نهادهای مختص جامعه صنعتی نیز متعهد بود.
محمد علی همایون کاتوزیان دولت و ساختار سیاسی و اقتصادی دوره رضا شاه را « شبه مدرن» نامیده است که به گفته او با نادیده انگاشتن ارزش ها، تکنیک ها، نهادها و زمینه های تاریخی جوامع توسعه یافته، تصور می کنند که با خریداری تکنولوژی جدید قادر به حل همه مشکلات اقتصادی و اجتماعی خواهند بود. از اینرو ارزش های اجتماعي و روش های تولید سنتی خود را سرچشمه شرمساری و عقب ماندگی میداند و «صنعتی شدن نه همچون یک هدف، که همچون شيئي پنداشته مي شود و نصب یک کارخانه ذوب آهن مدرن را نه یک وسیله، که هدف غایی به شمار میآيد».
از نظر كاتوزيان، حكومت پهلوي دوم نیز مانند حکومت رضا شاه، نمونه حكومت «شبه مدرنيست» بود که از صنعت و تكنولوژي به عنوان ابزاری در خدمت بسط حكومت استبدادي استفاده میکرد. به همين دليل رشد دلارهای نفتی در حكومت محمدرضا شاه علاوه بر بسط توانايي هاي نظامي و اداري دولت، موجب استقلال غیر عادی سیاسی و اقتصادی و دور شدن آن از جامعه و طبقات اجتماعي شد. برعكس، به هم میزان که دولت از طبقات مستقل می شد، طبقات به دولت وابسته میشدند.
دلیل این وابستگی، تلاش فزاینده آنان برای جستجوی کار، دریافت وام برای سرمایه گذاری، دسترسی به بازارهای پر رونق داخلی برای تحصیل سودهای کلان در تولید و تجارت و بورس بازی بود.. در واقع سرچشمه قدرت سیاسی و اقتصادی، سرنوشت طبقات را تحت تاثیر قرار داده بود.