خفت‌گیری خطرناک!

جمع‌بندی اقدامات تاکتیکی و تحولات سیاسیِ سال گذشته نشان می‌دهد که یک سناریوی امریکا و اسرائیل برای وادار کردن ایران به سازشِ اساسی دربارۀ  دو مشکل هسته‌ای و نفوذ این است که امریکا به بهانۀ  افزایش امنیتِ تردد در تنگۀ هرمز و خلیج فارس، از طریق یک تهاجم محدود نیروهای محدودِ ایران را از سه جزیره بیرون کند.  ابتدا آن‌ها را تهی کند و سپس در اختیار بگیرد تا حکومت را برای بازپس‌گرفتن‌شان پای یک معاملۀ بنیادین بیاورد. به نظر می‌رسد برای محدود کردن دامنۀ این عملیات و کاهش فضای تلافی‌جویی ایران، همۀ  تدارکات احتیاطی در حال انجام است و به‌ویژه عجلۀ اعراب برای رفع تنش با ایران بخشی از این تدارکات است.

احتمالاً چنین محاسبه شده است که ایران برای جلوگیری از نابودی خط دفاعی – تهاجمیِ خود در سرزمین اصلی جنوب کشور، واکنش گسترده‌ای نشان نخواهد داد و قدرت‌های بهره‌مند از تجارت با منطقۀ خلیج فارس نیز به تشویق ایران به آن سازش متمایل‌اند و نه حمایت از واکنش تند ایران.

با توجه به اینکه ایالات‌متحده تا کنون در مورد مالکیت جزایر موضع مخالف حاکمیت ایران نداشته است، در صورت بروز سناریوی فوق سیاستمداران ایران برای جلوگیری از عدم تغییر سیاست ایالات‌متحده نیز برای سازش تحت فشار قرار خواهند داشت.

این گمانه‌زنی‌ها علاوه بر اتکا به جزئیات تحولات در حال وقوع در عرصۀ نظامی و سیاست منطقه، به تجربیات تاریخی نیز متکی است.

استراتژیست‌های ایالات‌متحده هنوز تجربۀ وادار کردن ایران به پذیرش اجباری قطعنامۀ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل را به خاطر دارند. در آن ماجرا، پس از اینکه سیاست ایالات‌متحده دایر بر از بین بردن توان اقتصادی و نظامی دو کشور ایران و عراق (سیاست مهار دوگانه) به اهداف خود رسید، لزوم پایان جنگ در دستور قرار گرفت. در اواخر بهار ۱۳۶۶قطعنامۀ ۵۹۸ در شورای امنیت به تصویب رسید و عراق آن را سه روزه قبول کرد ولی آقای خمینی تحت تأثیر شعارها و محاسبات و برآوردهای همین نوابغی که هنوز دارند حکومت می‌کنند از پذیرش خودداری کرد. نتیجه آن شد که دولتِ گردن کلفتِ جمهوری‌خواه امریکا (که همیشه بهتر از دیگران زبانِ حالی کردنِ وضعیت به دولت روحانیون را بلد بوده) سیاستِ وادارسازی را در پیش گرفت.

سه ماه بعد از صدور قطعنامه و امتناع آقای خمینی و اطرافیانش، ریگان دستور داد به بهانۀ بسیار واهی (که هیچ نهاد حقوقی بین‌المللی هرگز آن را کافی ندانست) امریکایی‌ها دو سکوی نفتی ایران را ویران کنند: ساعت ۷ صبح رفتند سراغ سکوهای رشادت و رسالت و به کارکنان بیست دقیقه مهلت دادند تا خارج شوند و سپس با انهدام سکوها صدها میلیون دلار خسارت به ایران وارد کردند. ساعت ده صبح وزیر دفاع ریگان اعلام کرد حمله انجام شده، تمام شده و ایالات‌متحده اقدام دیگری نخواهد کرد. معنای حرفش این بود: زدیم که بگوییم به حرف ما گوش کنید، نمی‌خواهیم جنگ بکنیم.

البته قصه ادامه دارد ولی خلاصه‌اش این است که پس از چند ماه دیگر دوباره دو سکو از بین رفت و درگیری گسترش یافت و بعد هم ایران قطعنامه را پذیرفت.

نتیجه ‌ای که می‌خواهیم بگیریم این است که تناسب پیشین کمابیش برقرار است و به نظر می‌رسد ایالات‌متحده در رابطه با ایران دیگر به نیل به اهداف اصلی خود  از طریق دیپلماسی بدون چماق باور ندارد و باید منتظر مسیر دیگری باشیم.

صمیمانه امیدواریم ارزیابی اشتباهی از وضعیت موجود ارائه کرده باشیم و اوضاع به طریقی پیش برود که دیپلماسی و مسالمت، مسیر آیندۀ کشور ما را مفروش کند؛ اما امید ما مشکلات کسانی را که در این کشور امور امنیت ملی را تحت کنترل دارند حل نمی‌کند.

کشور در موقعیت وخیمی است و از همه طرف در محاصره. فقط یک محاسبۀ خردمندانه و با ماهیت ملی می‌تواند خطر را از ما دور کند.
آرزوهای ایدئولوژیک آن‌ها که در آن بالا نشسته و رجزخوانی را دوست دارند خیالات و آوازهایی تهی‌اند که تداوم آن‌ها امکانِ گریز از  باتلاق کنونی را هر روز دشوارتر می‌کند.

در مطلب بعدی با عنوان «مغز و موشک» بیشتر حرف خواهیم زد.

شورای سردبیری جامعه نو